دارم رمان “۱۹۸۴” جورج اورول را میخوانم و به بخشی رسیدم که واقعاً برایم تکاندهنده بود. در این بخش، جولیا برای وینستون توضیح میدهد که چرا حزب تا این حد با رابطهی جنسی، عشق و لذت شخصی دشمن است. از نگاه جولیا، مسئله فقط اخلاق یا پاکدامنی نیست. وقتی انسان عاشق میشود و رابطهی جنسی […]
دارم رمان “۱۹۸۴” جورج اورول را میخوانم و به بخشی رسیدم که واقعاً برایم تکاندهنده بود.
در این بخش، جولیا برای وینستون توضیح میدهد که چرا حزب تا این حد با رابطهی جنسی، عشق و لذت شخصی دشمن است. از نگاه جولیا، مسئله فقط اخلاق یا پاکدامنی نیست. وقتی انسان عاشق میشود و رابطهی جنسی دارد، بخشی از انرژی و احساساتش در همان رابطه مصرف میشود و علاوه بر آن، یک دنیای خصوصی و عاطفی شکل میگیرد که کاملاً در اختیار حزب نیست.
اما حزب میخواهد انسان دائماً مملو از انرژی فروخورده، فشار و هیجان باشد؛ انرژیای که بعداً بتوان آن را به نفرت از دشمن، راهپیمایی، هیجان جمعی، جنگطلبی و پرستش رهبر منتقل کرد. وینستون هم پس از حرفهای جولیا به همین موضوع فکر میکند و میان “پرهیز جنسی” و “پاککیشی سیاسی” رابطهای مستقیم میبیند.
وقتی این صفحات را خواندم، ناخودآگاه به چیزی فکر کردم که مجاهدین سالها بعد نام آن را “انقلاب ایدئولوژیک درونی” گذاشتند. و دقیقاً همینجا بود که برای اولین بار به موضوع از زاویهای کاملاً متفاوت نگاه کردم:
سکس را از انسان بگیر. عشق و رابطهی خصوصی را از او بگیر. وابستگی عاطفی به همسر و خانواده را قطع کن. بعد تمام آن انرژی، نیاز عاطفی، فشار و هیجان انباشتهشده را به سمت سازمان، مبارزه و رهبر هدایت کن.
من نمیتوانم ادعا کنم که مسعود رجوی «۱۹۸۴» را خوانده و از آن برای طراحی انقلاب ایدئولوژیک الگوبرداری کرده است؛ برای چنین ادعایی مدرکی ندارم. اما شباهت این دو سازوکار آنقدر برایم عجیب بود که هنگام خواندن این صفحات واقعاً مکث کردم.
“۱۹۸۴” در سال ۱۹۴۹ منتشر شد. دههها بعد، مجاهدین فرایندی را که “انقلاب ایدئولوژیک” مینامیدند توسعه دادند؛ فرایندی که بنا بر گزارش دیدهبان حقوق بشر به طلاقهای اجباری، نفی تمایلات جنسی و مطالبهی وفاداری همهجانبه به رهبری انجامید.
برای همین یک سؤال از ذهنم بیرون نمیرود:
اگر رجوی واقعاً “۱۹۸۴” را خوانده بود، آن را بهعنوان هشدار اورول دربارهی توتالیتاریسم خوانده بود، یا به چشم یک کتاب راهنما؟
من تا امروز “انقلاب ایدئولوژیک درونی” مجاهدین را از این زاویه ندیده بودم. بعد از خواندن گفتوگوی جولیا و وینستون، دیگر برایم سخت است این شباهت را نادیده بگیرم.
امیر یغمایی













