یکی از روزها فهیمه اروانی به خروجی آمد و به من گفت:” ربطی به کار نیرویی ندارم و کار اصلی من در ستاد تبلیغات است ولی آرزو می خواهم کمکت کنم”. گفتم: فهمیه تصمیم خودم را گرفتم اگر می خواهی واقعا کمکم کنی زمینه خروج مرا از قرارگاه اشرف فراهم کن”. فهمیه همان روز از ساعت 9 صبح تا 4 بعد از ظهر حرف زد و تلاش می کرد مرا مثل دفعه قبل منصرفم کند.
تقاضای خروج از قرارگاه اشرف
برچسب ها
بخشعلی علیزاده و خانواده اش در مراسم تشییع رهبر شهید
روز یکشنبه و دوشنبه ( چهاردهم و پانزدهم تیرماه ) بهمراه خانواده ام از انجمن نجات استان آذربایجان شرقی در مراسم تشییع رهبر بزرگوار و شهید شرکت کردیم. در این مراسم که در اوج گرمای زیاد برگزار می شد شکوه خاصی به چشم میخورد. من به چشم خود خروش و خشم ملت را دیدم، بی […]
وداع با رهبر شهید ایران؛ تجدید پیمان با آیندهای روشن
مراسم تشییع، تدفین و بدرقه باشکوه رهبر شهید ایران، صحنهای از همدلی، همبستگی و حضور اقشار مختلف مردم بود؛ حضوری که نشان داد در بزنگاههای تاریخی، ایرانیان با هر پیشینه و تجربهای میتوانند در کنار یکدیگر برای سربلندی میهن گرد هم آیند. در میان جمعیت عظیم حاضر در این مراسم، افرادی نیز حضور داشتند که […]
سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت چهارم
محمود آسمان پناه در قسمت قبل خاطراتش تا این که بعد از حمله آمریکا به عراق و سرنگون شدن صدام گفت و اینکه به دنبال موقعیت مناسب برای جدایی از سازمان و رفتن به کمپ آمریکایی ها بوده است. محمود آسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: زمان مصاحبه فرا رسید و من […]
ثبت دیدگاه
- دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
- پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

