اسماعیل ونکی

  • سفر به اشرف؛ کشتارگاه عاطفه ها

    سفر به اشرف؛ کشتارگاه عاطفه ها

    سالها پیش برادرم اسماعیل در جنگ تحمیلی به دست گرگ صفتانی به اسارت درآمد که اسم خود را مجاهد و آرمان خود را مثلا آزادی خلق گذاشته بودند. من، پدر و مادرم در نبود او روزگار بسیارسختی را گذراندیم آنگونه سخت برما گذشت که من…

  • دردنامه ای  از یک خواهر رنج کشیده

    دردنامه ای از یک خواهر رنج کشیده

    وسران اشرف منافع شخصی شان از همه مهمتراست. شما به عنوان طعمه ای برای رسیدن به آمال های شومشان هدف قرارداده اند ازتوعزیزدلمان میخواهیم خوب وعاقلانه فکر کنی وبه وطن بازگردی وبدان که هنوز دیر نشده است وراه موفقیت باز است. همه ما منتظر برگشتن…

  • سران مجاهدین از انسانیت بویی نبرده اند

    سران مجاهدین از انسانیت بویی نبرده اند

    من زمانی که اینها می گویند ما برای آزادی می جنگیم تعجب می کنم. همان جا از سران سازمان سئوال کردم که شما برای چه هدفی در عراق هستید؟ جواب دادند برای آزادی. به آنها گفتم کدام آزادی مگر برادر من درپادگان شما آزاد است…

  • همه ما همچنان چشم به راهت خواهیم ماند

    همه ما همچنان چشم به راهت خواهیم ماند

    اگر واقعاً از دیدن خانواده ات بیزاری و دوست نداری برگردی ولی همه ما همچنان چشم به راهت خواهیم ماند و هیچ وقت از خاطرات ما بیرون نخواهی رفت و در همه حال و همه لحظات برای سلامتیت دعا خواهیم کرد. برای کسانی که باعث…

  • آیا یک انسان می تواند اینقدر بی احساس باشد

    آیا یک انسان می تواند اینقدر بی احساس باشد

    ای نور چشمان حالت چطور است. ای امید ما چگونه در طی این سالها در کشور غریب بدون عزیزانت شب و روزت را سپری می کنی. در حالی که این چند سال برای خانواده ات به مثال قرن بوده است. آیا یک انسان می تواند…

دکمه بازگشت به بالا