چهارشنبه, ۸ بهمن , ۱۴۰۴
چشم بسته ما را به زیارت می بردند 01 اردیبهشت 1403

چشم بسته ما را به زیارت می بردند

در تاریخ 31 فروردین 1403 برای زیارت حضرت معصومه با خانواده راهی شهر قم شدیم. بعد از زیارت در صحن حضرت معصومه نشسته بودم و در فکر رفته بودم. خانمم متوجه من شد و گفت بد جوری در فکر فرو رفته بودی. چیزی شده؟ در جواب گفتم یک زمانی ما را به زیارت می بردند، […]

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول 29 فروردین 1403

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول

مقدمه: آنچه را که می خوانید خاطرات 20 سال زندگی درد ناک من در سازمانی بنام مجاهدین خلق است. حاصل تجربیات یکی از قربانیان سازمان خطرناک مسعود رجوی. سازمانی با شعارهای فریبنده؛ آزادی، عدالت اجتماعی، جامعه بی طبق توحیدی و شعارهای عوام فریب دیگر.و با این شعار ها خط خطوط خودش را پیش می برد. […]

گفتگوی فاضل فرهادی با فواد بصری درباره پیام ۲۶ فروردین مسعود رجوی 28 فروردین 1403

گفتگوی فاضل فرهادی با فواد بصری درباره پیام ۲۶ فروردین مسعود رجوی

با سلام خدمت آقای فواد بصری و خوانندگان عزیز فاضل فرهادی: آقای بصری خیلی وقت است با هم گفتگویی نداشتیم امروز آمدم گفتگوی مختصری با شما داشته باشم و خیلی خوشحالم بعد از مدت طولانی با هم گفتگویی داشته باشیم . همانطور که می دانید 26 فروردین 1403 رجوی از خواب بیدار می شود و […]

خانواده| بزرگترین نعمتی که رجوی از افراد حاضر در فرقه اش دریغ کرد 28 بهمن 1402

خانواده| بزرگترین نعمتی که رجوی از افراد حاضر در فرقه اش دریغ کرد

خانواده یعنی عشق، آرامش. خانواده هدیه خداوند است برای بندگان. خانواده نیاز تک تک انسان هاست. خانواده تکیه گاه و مایه سلامت روان افراد است. رجوی هیچگاه برای افراد حاضر در تشکیلاتش هیچ حقی قائل نبوده است. زمانی هم که خانواده را دشمن فرقه پوسیده اش دید، به راحتی آن را ممنوع کرد. در تشکیلات […]

به جرم خواندن روزنامه های عراقی مرا بازجویی کردند 01 بهمن 1402

به جرم خواندن روزنامه های عراقی مرا بازجویی کردند

به خاطر می آورم در پادگان اشرف در عراق یک روز مشغول کار بودم که مسئول ارکان به من گفت: ستاد فرماندهی مقر یک سری کارهای تاسیساتی دارد که باید بروی انجام دهی. کارم را تعطیل کردم و جعبه ابزار را گذاشتم در خودروی آیفای تاسیسات و رفتم کارهای به اصطلاح ستاد فرماندهی را انجام […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیست و سوم 19 آذر 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیست و سوم

در قسمت قبل از تماسم با خانواده گفتم و اینکه به آنها گفتم نمی دانم چه زمانی نزد شما بیایم. بعد از چندین سال توانسته بودم چند دقیقه ای با خانواده ام تلفنی صحبت کنم و از این بابت خیلی خوشحال بودم. در کمپ تیف زمان می گذشت و با دوستانم سرگرم بودم. فردی به […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیست و دوم 13 آذر 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیست و دوم

در قسمت قبل از محدودیت هایی که در مقر داشتیم گفتم. نمی توانستیم در مقر تکان بخوریم نفرات در مقر را به هر لحاظ کنترل می کردند. با این وجود گاهی کنترل نفرات از دستشان خارج می شد و باز هم خبر می رسید که بعضی از نفرات فرار کردند. نشست ها ادامه داشت و […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیست و یکم 11 آذر 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیست و یکم

در قسمت قبل از به تعویق افتادن فرارم از پادگان اشرف گفتم. من به دنبال راهی بودم که خودم را به تیف برسانم. رجوی و سرانش می خواستند شرایط نفرات در مقرها را عوض کنند. سازماندهی خیلی بزرگی صورت گرفت چند تا از دوستانم به مقرهای دیگری رفتند و این برای من ناراحت کننده بود. […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیستم 07 آذر 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت بیستم

در قسمت قبل گفتم ما را به محل تخصصی دعوت کردند و شام مفصلی به ما دادند. در حین شام زهره قائمی میکروفن را به دست گرفت و گفت دست مریزاد خوب جواب دندان شکن به مزدوران دادید اینها آمده بودند که شما را همراه خودشان ببرند. ببینید انقلاب مریم چکار می کند. حرف های […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت نوزدهم 05 آذر 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت نوزدهم

در قسمت قبل گفتم بعد از مصاحبه ای که آمریکاییها با من داشتند به مقر برگشتم. سال 1382 که در پادگان اشرف بودم، اتفاق عجیب و خوشحال کننده ای برای من افتاد: به من ابلاغ کردند که خانواده ات آمده اند تو را ببینند. اول متوجه نشدم منظورشان چیست. به آن نفر مربوطه گفتم چی […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت هجدهم 30 آبان 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت هجدهم

در قسمت قبل درباره شرایط کمپ اشرف بعد از سرنگونی صدام و استقرار ارتش امریکا در کمپ مطالبی بیان کردم. در نشست ارکان مسئول ارکان به من گفت فردا ساعت 4 برو تخصصی خواهر زهره با تو کار دارد. آنقدر بازار محفل من با دوستانم گرم بود که همه فهمیده بودند فردا ساعت 4 باید […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت هفدهم 28 آبان 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت هفدهم

در قسمت قبل به این موضوع اشاره کردم که بعد از سرنگونی صدام حسین به عنوان ارباب رجوی، شاخ مجاهدین شکست. از ترس فرار افراد فشاری روی نیروها نمی آوردند. سران فرقه رجوی می خواستند از فرار افراد جلوگیری کنند. چند منطقه که به ضلع شمال و به کمپ تیف آمریکاییها منتهی می شد توسط […]

blank
blank
blank