تسخیر روانی افراد در فرقه رجوی
پس از چند ماه آموزش در اواخر تابستان ۱۳۷۰، اعلام شد که ارتش بایستی برای یک رژه بزرگ در مهرماه آماده شود و باز هم شرایط سخت و طاقت فرسای دیگری شروع شد. نفرات یک ماه به طور شبانه روزی در تمرینات و آماده سازی زرهی و متعلقات نظامی برای رژه بودند. تمام خودروهای نظامی […]
خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت اول
در بحبوحه جنگ ایران و عراق در سال 1366، من و چند نفر دیگر در منطقه دهلران به اسارت سازمان مجاهدین خلق درآمدیم. دستهای ما را از پشت بستند و چشم بند به چشمهایمان زدند. در مرز عراق من و چند اسیر دیگر را سوار خودرو کردند. بعد از طی مسافتی نسبتاً طولانی خودرو متوقف […]
مرثیه ای از سر عذر تقصیر برای مادرم – قسمت پایانی
در قسمت اول به این اشاره کردم که بی توجه به وخامت حال مادرم تمام هم و غم و فکرم پیشبرد اهداف مجاهدین خلق بود و دیگر نسبت به وضعیت مادر که روز به روز وخیم تر میشد بی تفاوت شده بودم… کلاس نهم دبیرستان بودم که به دریای خروشان انقلاب پیوستم. از دوران ورود […]
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت چهل و پنجم
همچنانکه که گفتم سالهای آخر حاکمیت صدام در مرحله ای که دیگر از پیوستن نیرو چه از داخل و یا خارج ایران به سازمان خبری نبود ضربه ای مهم برای رهبران مجاهدین محسوب میشد . چرا که این موضوع در ارتباط مجاهدین با مقامات امنیتی عراق نیز مسئله ایجاد می کرد. و آنها نیامدن نیرو […]
از پیوستن تا رهایی – قسمت چهاردهم
نهایتا من هم یک فرد بودم در داخل تشکیلات و اگر سازمان تصمیم به برخورد تند و خشن با من میگرفت، له کردن و زیرگرفتن من برای این بلدوزر بی ترمز کار بسیار راحتی بود. و این موضوع را در قسمت قبل تا حدودی توضیح دادم. لکن سازمان در سطح رهبری بسیار مواظب بود که […]
ماجراجویی عملیات فروغ جاویدان چرا و چگونه شکل گرفت؟ – قسمت سوم
در قسمت قبل از بازی گرفتن رجوی با روح و روان اعضا گفته شد که چگونه با ساده سازی در شکل گیری عملیات و القاء یک پیروزی ساده و بدون دردسر در اذهان افراد تلاش نمود، و این چنین می خواست بن بست سیاسی و نظامی بعد از آتش بس را که در آن گرفتار […]
خاطرات محمود دشتستانی از فضای حاکم بر کمپ اشرف بعد از فروغ جاویدان
من محمود دشتستانی، از اسرای پیوسته به فرقه رجوی از اردوگاه های اسیران ایرانی در عراق هستم و چهارشنبه 23 خرداد 68 ساعت 3 بعد از ظهر وارد اردوگاه اشرف شدم. یعنی تقریبا 10 ماه پس از عملیات فروغ جاویدان . نکته قابل توجه در جمع تشکیلات مجاهدین، تفاوت آنچه در تلویزیون آنها دیده بودیم […]
از پیوستن تا رهایی – قسمت سیزدهم
در قسمت قبلی اشاره کردم که با وجود پیشرفت بحث های طلاق، به نقطه حساسی رسیده بودیم . هم برای من که در نقطه تصمیم گیری و اتخاذ روش برخورد با موضوع انقلاب ایدئولوژیک بودم و هم برای تشکیلات سازمان مجاهدین که با من چگونه برخورد کند ؟! آیا با من مماشات کنند و من […]
اظهارات ابراهیم مرادی به مناسبت سالگرد قربانیان وقایع 6 و 7 مرداد 1388 در قرارگاه اشرف
پس از شكست مذاكرات ارتش عراق با سران مجاهدين خلق براي ورود به اردوگاه اشرف به نحوي مسالمت آميز در مردادماه سال 1388، نظاميان عراقي به زور متوسل شدند و ایستگاه مورد نظر خود را در ضلع شمالی این اردوگاه احداث کردند. این تصمیم دولت مردمی عراق به منظور بازپس گیری زمین های غصبی بود […]
جنایت سازمان مجاهدین خلق در 6 و 7 مرداد 1388 به روایت حمید محمد آتابای
بعد از روی کار آمدن دولت جدید مردمی عراق به دنبال سقوط رژیم بعث، دولت جدید تصمیم گرفت زمین های غصبی را که صدام حسین به مجاهدین خلق اهدا کرده بودند پس بگیرد و به صاحبانش باز گرداند. دولت عراق بر آن بود تا ایستگاه پلیسی را در ضلع شمالی قرارگاه اشرف احداث کند و […]
وقایع 6 و 7 مرداد سال 1388 به روایت خلیل انصاریان
6 و 7 مرداد ماه سال 1388، یک بار دیگر قدرت طلبی سازمان مجاهدین خلق منجر به کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از اعضا شد. ارتش عراق ، پس از روزها مذاکره با سران سازمان مجاهدین و حاصل نشدن توافق ، برای ورود به قرارگاه اشرف و احداث ایستگاه پلیس در این قرارگاه به […]
توهم سرنگونی در استراتژی رجوی – قسمت پنجم
موضع گیری های مسعود و مریم رجوی درباره سرنگونی را تا مقطع سال 1379، در قسمت های قبل با هم مرور کردیم. توضیح دادم که چگونه رجوی بدون آن که توان سرنگونی داشته باشد با فریبکاری سعی داشت نفرات سازمان را در تشکیلات نگهدارد. در این قسمت به طور اجمالی به موضعگیری رجوی در سالهای […]