جزئیاتی تازه از جریان فرار حمید محمد آتابای از زندان مجاهدین خلق
روز ۱۰ شهریور سال ۱۴۰۱ طبق طرحی که داشتم نقشه فرار را اجرا کردم به این قصد که از اشرف خارج شوم، همه طرح و جاسازی ها عالی بود، تنها در نقطه ای که باید حرکت میکردم تعللم کار را خراب کرد. لاجرم به اشرف بازگشتم با کوهی اندوه و پشیمانی، ولی مصمم بودم که […]
سال نو در فرقه رجوی سال نو نیست، تکرار مکررات است
دو، سه هفته مانده به عید نوروز در پادگان ها و اسارتگاههای رجوی، بیگاری های طاقت فرسا شروع می شد، دبه های رنگ و تینر از جمله اقلامی بودند که در هر قرارگاه باید تحویل گرفته شده و همه جا را رنگ آمیزی می کردیم. همه باید سیاست های چاله بکن، پر کن رجوی را […]
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت چهل و یکم
در قسمت قبل گفتیم که سازمان حتی مقالات و تحلیل روزنامه ها و مجلاتی که در ایران منتشر می شد و بر علیه آمریکا بود را ترجمه کرده و در اختیار نیروهای آمریکایی قرار می داد. تقریباً کمتر از یک ماه از سقوط صدام گذشته بود. ولی غارت پادگانهای نظامی در بیرون هم چنان ادامه […]
خاطرات روزهای طاقت فرسای نوروز در مقر مجاهدین خلق
ایام نوروز در فرقه رجوی از سخت ترین روزها در طول سال بود. ایام عید که فرا می رسید پروژه پشت پروژه، از کله صبح تا پاسی از شب مشغول کار کردن بودیم. وقت سر خاراندن هم نداشتیم. مسئولین عمداً برای اعضای نگونبخت کار تراشی می کردند تا با بهانه ایام عید هیچ کدام از […]
خاطره حمید آتابای از نقض حقوق بشر برای یک تماس تلفنی با خواهر
در حالی رسانههای تشکیلات مجاهدین خلق به هر بهانهای درباره نقض حقوق بشر در ایران داد سخن سر میدهند، که در معمولیترین خاطرات اعضای جدا شده از این تشکیلات میتوان شواهد نقض آشکار حقوق اولیه افراد را مشاهده کرد. فارغ از اینکه مجاهدین خلق نه تنها ناقض حقوق بشر بلکه تروریستهایی هستند که در سوابق […]
روایت حسن حیرانی از اولین تماس مخفیانه با خانواده خود از داخل یک انبار در اشرف ۳
حسن حیرانی، عضو نجات یافته از فرقه رجوی با انتشار روایتی از اولین تماس مخفیانه خود با خانواده اش از داخل یک انبار در مقر اشرف 3 نوشت: هوا بارانی بود همه جا گل و شل و به سختی می شد تردد کرد. خیلی عصبی بودم و کلافه نزدیک عید نوروز بود و تقریباً چند […]
خاطره ای از ابراهیم مرادی به مناسبت جشن پایان زمستان در آلبانی
این صحنه های زیبا و شلوغی شوق مردم که همه خانواده ها با لباسهای رنگارنگ متنوع با لبان پر از خنده جیغ و داد بچه های کوچک واقعا تماشایی و تحسین بر انگیز بود . ما اعضای انجمن آسیلا هم با جمعی از دوستان مهربان آلبانیایی برای دیدن مراسم این روز سنتی که پایان فصل […]
۸ فروردین ۶۷ روزی که رجوی عید اعضا را به عزا تبدیل کرد – قسمت سوم
در قسمت قبل خاطراتم گفتم در پاکستان اصغر زمان وزیری که احساس کرد این نظر من روی اعضای شرکت کننده در جلسه تاثیر منفی گذاشته بلافاصله و با عصبانیت حرف من را قطع کرد و گفت از دستگیرشدن می ترسی؟ عمر هر چریک 6 ماه است شما تا اینجا هم زیادی زنده هستید. من را […]
از ترکیه تا مقر مجاهدین خلق در عراق
من طاها حسینی هستم . جدا شده از سازمان مجاهدین خلق در ترکیه بودم که در دام عوامل مجاهدین خلق گرفتار شدم. بهتر بگویم فریب وعده های دروغین شان را خوردم. به این ترتیب تا به خودم آمدم در قرارگاه سازمان در عراق بودم. آنجا بود که فهمیدم راه برگشتی ندارم. فهمیدم هیچ کس راه […]
روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت ششم
در قسمت قبل گفتم از مجموع گفتگوی فی مابین نتیجه گرفتم که نسرین و فضلی میخواستند گربه را دم حجله بکشند و در همان روزهای اول مرا سرجایم بنشانند. من اولین بحران تناقضات را از سر گذراندم، در عین حال خودم را برای ادامه بحران و درگیری با تناقضات آماده کردم .دوران پذیرایی های آنچنانی […]
روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت پنجم
در قسمت قبل گفتم که دو زن از اعضای سازمان از پشت درخت ها مرا صدا زدند و گفتند با من کار دارند. سراسیمه رفتم ، دست و پایم را گم کرده بودم . مهوش سپهری( نسرین ) فرمانده لشکر بود. با برخورد بسیار گرم و صمیمی و شوخی و خنده از من دعوت کرد […]
حکم اعدام به جرم آنکه میخواستم از اشرف فرار کنم
من سعید فیروزی هستم. جدا شده از سازمان مجاهدین خلق. قبلا در خاطراتم اشاره کردم که چگونه در دام سازمان مجاهدین خلق افتادم. اولین و تلخ ترین نکته ای که در تشکیلات مجاهدین خلق به آن پی بردم این بود که سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی و مریم رجوی مدعی آزادی ست اما […]