از ترکیه تا مقر مجاهدین خلق در عراق
من طاها حسینی هستم . جدا شده از سازمان مجاهدین خلق در ترکیه بودم که در دام عوامل مجاهدین خلق گرفتار شدم. بهتر بگویم فریب وعده های دروغین شان را خوردم. به این ترتیب تا به خودم آمدم در قرارگاه سازمان در عراق بودم. آنجا بود که فهمیدم راه برگشتی ندارم. فهمیدم هیچ کس راه […]
روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت ششم
در قسمت قبل گفتم از مجموع گفتگوی فی مابین نتیجه گرفتم که نسرین و فضلی میخواستند گربه را دم حجله بکشند و در همان روزهای اول مرا سرجایم بنشانند. من اولین بحران تناقضات را از سر گذراندم، در عین حال خودم را برای ادامه بحران و درگیری با تناقضات آماده کردم .دوران پذیرایی های آنچنانی […]
روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت پنجم
در قسمت قبل گفتم که دو زن از اعضای سازمان از پشت درخت ها مرا صدا زدند و گفتند با من کار دارند. سراسیمه رفتم ، دست و پایم را گم کرده بودم . مهوش سپهری( نسرین ) فرمانده لشکر بود. با برخورد بسیار گرم و صمیمی و شوخی و خنده از من دعوت کرد […]
حکم اعدام به جرم آنکه میخواستم از اشرف فرار کنم
من سعید فیروزی هستم. جدا شده از سازمان مجاهدین خلق. قبلا در خاطراتم اشاره کردم که چگونه در دام سازمان مجاهدین خلق افتادم. اولین و تلخ ترین نکته ای که در تشکیلات مجاهدین خلق به آن پی بردم این بود که سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی و مریم رجوی مدعی آزادی ست اما […]
روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت چهارم
در قسمت قبلی تا آنجا گفتم که مجاهدین خودشان را به کوچه علی چپ زده بودند و یادشان رفته بود که قول دادند بعد از نجات از اردوگاه اسرا مقدمات اعزام ما را به کشورهای اروپایی را فراهم کنند و فقط هرکس خودش تمایل داشت و داوطلب بود در به اصطلاح ارتش آزادیبخش بکار گرفته […]
چند سطری از خاطراتم با رحیم کیوکان
از ابتدای سال 1372 که بدلیل درخواست جدایی از فرقه مجاهدین، با سران آنها دچار تنش شده بودم، با دستور مستقیم رجوی به من ابلاغ شد تا به مدت 4 سال برای آنها بیگاری کنم تا پس از سوختن اطلاعاتم از درون مناسبات مجاهدین خلق، فکری به حالم کنند. از این رو مرا به تعمیرگاه […]
روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت سوم
در قسمت دوم مطلب تا نقطه نجات از چاله اسارت ارتش عراق و افتادن در چاه ویل مجاهدین توضیح دادم . این قسمت از داستان، بسیار داغ و هیجانی ست. بعد از 9 سال اسارت سخت و طاقت فرسا حال به همراه “هموطنان ایرانی” که خیلی هم مهربان و خوش برخورد و با محبت بودند […]
رجوی چگونه کرم و حجت فلاحی را فریب داد
محمود آسمان پناه از رهایافتگان مجاهدین خلق است که با تجارب تلخ حضور دو دهه اجباری در تشکیلات مخوف این فرقه تروریستی، آسیب های زیادی متحمل شده است و پس از جدایی از فرقه مجاهدین خلق در ارتباط با خانواده های دردمند و چشم انتظار استان کرمان فعالیتهای خداپسندانه ارزشمندی در راستای افشای ماهیت سرکوبگرانه […]
روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت دوم
در قسمت قبل از خاطراتم به دوران اسارت تا آتش بس و ورود مجاهدین به کمپ ها اشاره کردم.روز 14 خرداد 1367 که شروع مسیر سیاه و سختی در سرنوشت من بود فرا رسید. از بالکن های طبقه دوم ساختمان های اردوگاه مشخص بود تعدادی افراد غیر عراقی با لباس ها و یونیفرم سبز یک […]
ماهیت مجاهدین خلق در ضدیت با خانواده
رجوی که همواره سودای کسب قدرت به هر قیمت را در سر داشت، با این تفکر احمقانه که صدام پیروز جنگ خواهد بود و از طریق او می تواند به قدرت در ایران دست پیدا کند، در سال 65 به عراق رفت و بدنبال آن عده ای از هواداران ساده دل را فریب داد و […]
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت چهلم
در قسمت قبلی گفتیم که ملاقات نیروهای آمریکایی با مسئولین مجاهدین در قرارگاه علوی که زیر نظر شخص رجوی هدایت می شد، نقطه عطفی در شروع ارتباط مجاهدین با نیروهای آمریکایی در خاک عراق بود. مطابق مفاد این توافقنامه قرار شد نیروهای مجاهدین مطابق دستور آمریکاییها و تحت حفاظت آنها به قرارگاه های علوی و […]
روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت اول
مطلب که در ادامه روایت می شود، حکایتی ست از انگیزه و نحوه پیوستن نگارنده به “ارتش آزادیبخش ملی ایران”؛ نامی که سازمان مجاهدین خلق بر نیروهای نظامی خود گذاشته اند تا آنها را از جنایات و ترورهای گذشته تطهیر کنند و درعین حال با عبارات و کلماتی که در این عبارت است به جاذبه […]