روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت چهارم
در قسمت قبلی تا آنجا گفتم که مجاهدین خودشان را به کوچه علی چپ زده بودند و یادشان رفته بود که قول دادند بعد از نجات از اردوگاه اسرا مقدمات اعزام ما را به کشورهای اروپایی را فراهم کنند و فقط هرکس خودش تمایل داشت و داوطلب بود در به اصطلاح ارتش آزادیبخش بکار گرفته […]
چند سطری از خاطراتم با رحیم کیوکان
از ابتدای سال 1372 که بدلیل درخواست جدایی از فرقه مجاهدین، با سران آنها دچار تنش شده بودم، با دستور مستقیم رجوی به من ابلاغ شد تا به مدت 4 سال برای آنها بیگاری کنم تا پس از سوختن اطلاعاتم از درون مناسبات مجاهدین خلق، فکری به حالم کنند. از این رو مرا به تعمیرگاه […]
روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت سوم
در قسمت دوم مطلب تا نقطه نجات از چاله اسارت ارتش عراق و افتادن در چاه ویل مجاهدین توضیح دادم . این قسمت از داستان، بسیار داغ و هیجانی ست. بعد از 9 سال اسارت سخت و طاقت فرسا حال به همراه “هموطنان ایرانی” که خیلی هم مهربان و خوش برخورد و با محبت بودند […]
رجوی چگونه کرم و حجت فلاحی را فریب داد
محمود آسمان پناه از رهایافتگان مجاهدین خلق است که با تجارب تلخ حضور دو دهه اجباری در تشکیلات مخوف این فرقه تروریستی، آسیب های زیادی متحمل شده است و پس از جدایی از فرقه مجاهدین خلق در ارتباط با خانواده های دردمند و چشم انتظار استان کرمان فعالیتهای خداپسندانه ارزشمندی در راستای افشای ماهیت سرکوبگرانه […]
روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت دوم
در قسمت قبل از خاطراتم به دوران اسارت تا آتش بس و ورود مجاهدین به کمپ ها اشاره کردم.روز 14 خرداد 1367 که شروع مسیر سیاه و سختی در سرنوشت من بود فرا رسید. از بالکن های طبقه دوم ساختمان های اردوگاه مشخص بود تعدادی افراد غیر عراقی با لباس ها و یونیفرم سبز یک […]
ماهیت مجاهدین خلق در ضدیت با خانواده
رجوی که همواره سودای کسب قدرت به هر قیمت را در سر داشت، با این تفکر احمقانه که صدام پیروز جنگ خواهد بود و از طریق او می تواند به قدرت در ایران دست پیدا کند، در سال 65 به عراق رفت و بدنبال آن عده ای از هواداران ساده دل را فریب داد و […]
طلوع و غروب یک زندگی – قسمت چهلم
در قسمت قبلی گفتیم که ملاقات نیروهای آمریکایی با مسئولین مجاهدین در قرارگاه علوی که زیر نظر شخص رجوی هدایت می شد، نقطه عطفی در شروع ارتباط مجاهدین با نیروهای آمریکایی در خاک عراق بود. مطابق مفاد این توافقنامه قرار شد نیروهای مجاهدین مطابق دستور آمریکاییها و تحت حفاظت آنها به قرارگاه های علوی و […]
روایتی از پیوستن تا رهایی – قسمت اول
مطلب که در ادامه روایت می شود، حکایتی ست از انگیزه و نحوه پیوستن نگارنده به “ارتش آزادیبخش ملی ایران”؛ نامی که سازمان مجاهدین خلق بر نیروهای نظامی خود گذاشته اند تا آنها را از جنایات و ترورهای گذشته تطهیر کنند و درعین حال با عبارات و کلماتی که در این عبارت است به جاذبه […]
اتاق بازجوئی من هم خیلی سرد بود
مردم زلزله زده آذربایجان، طی چند روز گذشته ، شب ها و روزهای بسیار سردی را تجربه کردند که لزوم کمک رسانی بیشتر و بهتر را می طلبد. ضمن اظهار همدردی با هموطنان زلزله زده ، امیدوارم بزودی کمک های مردمی، از رنج و آلام آنان بکاهد. اما در این میان، میانه بازان فرصت طلب […]
رکب مجاهدین به آمریکاییها در فراری دادن سران فرقه از مقر اشرف
بالاخره پس از سالها اسارت و تحمل زجر و فشار روحی و جسمی ناشی از بیگاری اجباری در مناسبات مجاهدین خلق با طراحی و برنامه ریزی که از قبل کرده بودم موفق به فرار از مقر اشرف شدم و به کمپ تیف که توسط آمریکایی ها برای اعضای جدا شده مهیا شده بود، رفتم . […]
چگونه وارد مناسبات مجاهدین خلق شدم
یکم مرداد ماه سال ۱۳۶۷، درست چند روز پس از قبول آتش بس جنگ خانمانسوز و تحمیلی و اشغال گرانه عراق در کمپ دبس شهر کرکوک عراق، شبانه از بلندگو بند ۱۰۰ اعلام کردند کلیه اسرا به حیاط بند بیایند. کار مهم و واجبی داریم. همهمه هایی در راهرو بود ولحن تحکم آمیز بدو بدو […]
سازمان مجاهدین خلق؛ دشمن سر سخت خانواده
با عرض سلام خدمت هموطنان عزیز من در طی این سالیان که در سازمان وتشکیلات منفور بودم شاهد بودم از اول ورود هر فرد به تشکیلات اولین بحثی که با او مطرح میشود، دوری از خانواده و دشمن دیدن خانواده است. من اوایل نمیدونستم چرا این همه بحث خانواده را مطرح می کنند. چرا خانواده […]