تاملی بر نقطه نظرات جدا شدگان مجاهدین پس از سفر به اشرف – قسمت هفتم
من با تمام وجودم حس میکنم بعد از روشنگری خانواده ها و جدا شدگان در سال های اخیر سران مجاهدین دیگر توان آن را ندارند تشکیلات را حفظ کنند و نمی توانند بچه های اسیر را در اشرف کنترل کنند در ماه ها و روزهای آینده به امید خدا شاهد فرار و آزادی تعداد کثیری از زندانیان اشرف خواهیم بود حال هر چقدر مسعود دلش می خواهد با دیوارهای خالی کنفرانس بگذارد و مریم هم ژست های تو خالی بگیرد چون همه بچه های داخل اشرف فهمیده اند مسعود از ترس، خودش را داخل سوراخ موش کرده و مریم هم در فرانسه تلاش می کند شوهر بدنام خود را نجات دهد
گردنبند و رقص رهایی در فرقه رجوی!
عکسی از جوانی مسعود رجوی بر این گردنبند نقش بسته است. کسی که خود را در هر نشستی سمبل رهایی از «ج» و «ف» (جنسیت و فردیت) و یا به زبان دیگر «عاری از هرگونه خودپرستی و افکار فساد جنسی» می خواند، در درون «حرمسرای» خود، گردنبندی با نگارۀ «خود» را به همسرانش هدیه می کرد! یعنی دقیقاً بر تمامی آنچه مدعی آن بود مهر باطل می زد: رهبری که عاری از فردیت است و بر همه جا نقش خود را عرضه می کند… رهبری که عاری از جنسیت است و حرمسرا تشکیل می دهد!
آخرین تیر ترکش مجاهدین خلق
آخرین تیر ترکش مجاهدین خلق در استفاده از دروغ و دغل و نیرنگ امروز بدین صورت نمایان شد که اطلاعیه داده اند که انگار بیش از هفتاد نماینده مجلس عراق از کمیساریای پناهندگی سازمان ملل خواسته اند تا دفتری در داخل اشرف برقرارکرده، کنترل کمپ را از دست دولت عراق خارج سازد!. البته این درست همزمان است با اخبار منعکس شده در السومریه مبنی بر شروع مذاکرات لندن بین هیئت پارلمانی عراق به رهبری آقای اسامه النجیفی و هیئت پارلمانی بریتانیا به رهبری بارونس نیکلسون
آنانی که در بلوچستان زندگی می کنند بلوچ نیستند!
نکته ای که خیلی برایم جالب بود این بود که این افراد میگفتند اینهایی که دنبال فرزندان خود از بلوچستان آمدند بلوچ نیستند انگار بلوچ بودن یک امتیاز خاص هست که الان رجوی کشف کرده و او میگوید چه کسانی بلوچ هستند وچه کسانی نیستند ودر ادامه این افراد فریب خورده گفتند که بلوچهای واقعی آنانی هستند که در اشرف اند و آنهایی هستند که از اشرف دفاع میکنند ,باشد ما این را ملاک قرار داده و به مطلب خود ادامه میدهیم.
معرفت درٌ گرانی است، به هرکس ندهند
مجاهدین از بدو تاسیسشان بنای حرکت و استراتژیشان را بر خشونت، ترور و کشت و کشتار نهاده اند و برای تغییرات این روش نامعقول و غیر انسانی تمایلی از خود نشان نمیدهند. آنها نمی خواهند بپذیرند که جهان رو به تمدن کنونی از این مراحل گذشته است و پایبندی هر حزب و سازمان به مسایل و موارد ایدیولوژیک در تصمیم گیری های سیاسی، به نابودی همان حزب و یا سازمان منجر خواهد گردید.
ترس سران فرقه رجوی از پناهندگی اعضاء اسیر به کشورهای آزاد دنیا
پدر خوانده فرقه در نشست معروف موسوم به سیتی زنی در قرارگاه اهدایی پدر معنویش صدام با برگزاری ساعتها نشست برای افرادی که در اروپا و امریکا موقعیت پناهندگی یا سیتی زنی داشتند ابلاغ کرد که همه شما باید به ان پاسپورتها تف کنید و سیتی زن اشرف شوید! بدین شیوه سران فرقه از افرادی که دارای موقعیت پناهندگی بودند دست خطی گرفتند مبنی بر اینکه دیگر خواهان ادامه موقعیت پناهندگی یا سیتی زنی نیستند!
انحصار گرایی و دروغ گفتن اقدام کیفی مجاهدین!
سران مجاهدین با گول زدن خودشان برای کسب منافع گروهی بیشتر رده افتخاری نوکری صدام را بدست آورند. مگر کم نفراتی بخاطر انتخاب موضوع جدا شدن از مجاهدین در قرارگاه اشرف و قبل از سرنگونی صدام حسین , بخاطر عدم مواجه با نشست های سرکوب موسوم به دیگ با نفت صنفی ها خود را به آتش کشیدند. پس اینهمه از حرفهای تازه ای که مجاهدین این روزها و از سر استیصال اینور و انور مطرح می کنند صحبت های جدیدی نیست و این به ریشه نفاق و دورویی درون و بیرون آنها مربوط می گردد.
خانواده آهنگر طبقی: رجوی ها عامل متلاشی شدن خانواده مان – قسمت دوم
مسئولین سازمان از ترس این که عزیزان ما به فکر خانواده های خودشان بیفتند و دوباره عاطفه های خشکانده آنها را زنده کند و فکری برای فرار کنند هرگز اجازه حتی ملاقات از راه دور را نمی دهند. سازمان همیشه از حقوق بشر صحبت می کند و دم از دمکراسی و آزادی می زند مگر من یک انسان نیستم و حق ندارم که حتی یک بار هم شده در تمامی عمر پدرم را ببینم و یا حتی یک بار با او صحبت کنم؟
جنگ خلیج و آواره کردن کودکان معصوم توسط رجوی
کودکان را می دیدم که گریه آنها قطع نمی شد و خودشان را به شیشه های اتوبوس می کوبیدند سران ظالم سازمان در این رابطه بی تفاوت بودند زنهایی که برای بدرقه فرزندانشان به محل آمده بودند فقط اشک می ریختند. صدای یک زنی به گوشم می رسید با صدای بلند می گفت ما بدون کودکانمان در این جا چکار کنیم تنها دل خوشی ما کودکان ما بودند آنها را کجا می برید
نامه سرگشاده محسن عباسلو به گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران
اینجانب محسن عباسلو، عضو فعال کانون حقوق بشری آوا در کشور اتریش و اروپای شرقی میباشم. کانون آوا متشکل از اعضای جدا شده فرقه مذهبی تروریستی مجاهدین خلق ایران میباشد. تک تک فعالین کانون آوا درواقع قربانیان فرقه ای میباشند که به هیچ معیار و ارزش بشری به ویژه به معیارهای شناخته شده حقوق بشری بینالمللی پایبند نمیباشد.
فروپاشی دنیای تاریک و سیاه مجاهدین
رهبران مجاهدین در بیش از سه دهه با پشت و پا زدن به الزامات زیست در عصر تحولات دموکراتیک، عناصر اخلاقی و ایده های انسانی آن در قلمرو سیاست دست به خشونت همه جانبه و افسار گسیخته زدند. آنان همچنین با بکارگیری تاکتیک های ویران گر مبدل به پادوها و متحدان استراتژیک حکومت خودکامه، بدنام و تبهکاری چون رژیم صدام شدند. این رویداد تلخ سرآغاز دگردیسی بنیادین ماهیت مجاهدین از یک جریان سیاسی حامی رادیکالیسم و افراط گرایی به یک فرقه ی تمام عیار ضد میهنی و ضد ملی شد.
چرا مرا از پدر و مادرم جدا کردند؟ – قسمت دوم
بعد از اینکه هیجده ساله شدم توانستیم پاسپورت هلندی بگیریم. آنروز هرگز یادم نمی رود. کیک خوشمزه ای را بین همه تقسیم کردیم ولی من در نهانم غم می جوشید و درونم را آتشم می زد. این اندوه و فشار هر سال بیشتر شد به همون نسبت که بیشتر به عمق قضایا می اندیشیدیم بیشتر در خودم فرو می رفتم و برایم سئوال ایجاد می شد که چرا آنها (پدر و مادرم) جدائی از من را پذیرفتند و چنین تصمیمی گرفتند