سه‌شنبه, ۱۴ مهر , ۱۴۰۵
نامه ام را به دست فرزندم برسانید 30 دی 1392

نامه ام را به دست فرزندم برسانید

آقای زاداسماعیلی درملاقات اخیرشان دردفترانجمن نجات گیلان ضمن یادآوری آن خاطرات تلخ عنوان کردند که به هرحال ما خدایی داریم که بالای سرمان هست وبه قطع و یقین با گرفتن جان بی مقدار رجوی و سربه نیست کردن فرقه تبهکارش موجبات رهایی فرزندانمان را فراهم خواهد ساخت وما درآرزوی تحقق همین امرزنده ایم وبس.آقای زاداسماعیلی درادامه ملاقات با مسول انجمن نجات درخواست کردند که درصورت امکان نامه هایش به دبیرکل سازمان ملل و همچنین به فرزندش برسد

نسل جدید به رجوی ها چه می گویند؟ 25 دی 1392

نسل جدید به رجوی ها چه می گویند؟

آقای رضا محمد نژاد خواهر زاده اسیر فرقه پرویز حیدر زاده می باشد. وی که از یاد آوری فراق دایی و مرگ پدر بزرگش متاثر شده بود گفت: لعنت به رجوی ها که باعث مرگ خانواده ها شدند ؛ لعنت به آنها که اعضاء را در بند کشیدند و همچنان اصرار بر اسارت آنها دارند. او با خشم و ناراحتی ادامه داد: به رجوی بگوئید اگر مادران و پدران دار دنیا را وداع کردند بداند نسل جدید او را رها نمی کند

برادرم! چه روزهای پر اضطراب و پر التهابی را در بی‌خبری از تو گذرانده‌ایم 23 دی 1392

برادرم! چه روزهای پر اضطراب و پر التهابی را در بی‌خبری از تو گذرانده‌ایم

رهبران سازمان و اعضای رده بالای آن که در پناه گاه‌های امن آرمیده اند؛ توجهی به وضعیت و امنیت شما ندارند. در واقع آنها تمایلی ندارند تا برای انتقال شما به‌صورت فردی به کشورهای ثالث همکاری و شرایط را فراهم کنند. چرا‌که می‌داند بدین ترتیب ساختاری که قبلاً در اشرف و اکنون در لیبرتی بر شما حاکم کرده‌اند از هم فرومی‌پاشد.

ملاقات با خانم شهربانو مرندی در دفتر انجمن نجات گیلان 16 دی 1392

ملاقات با خانم شهربانو مرندی در دفتر انجمن نجات گیلان

یعنی این جهان اینقدر بی حساب و کتاب است که رجوی سرکش فرزندان مان را براحتی هرچه تمامتر به کشتن میدهد و پاسخگوی کسی هم نیست!؟ چندی قبل100 نفر را به بهانه حفظ اموال بی مقدار اشرف به قربانگاه فرستاد و لجوجانه میگفت اشرف را ترک نمی کنیم ولیکن با به قربانگاه فرستادنشان اشرف به زباله دان تاریخ پیوست.

رویای مادرانه ـ نامه خانم ثریا عبداللهی به فرزندش امیر اصلان ـ قسمت سوم 04 دی 1392

رویای مادرانه ـ نامه خانم ثریا عبداللهی به فرزندش امیر اصلان ـ قسمت سوم

بعد از تمام شدن مصاحبه ات میدونی بچه خواهرت، همان بچه ای که بغلت عکس انداختی چی گفت؟ گفت مامانی، دائی خیلی عصبانی بود از چشماش فهمیدم که تند تند پلک میزد و مطلبی که براش نوشته بودند یادش میرفت و به کاغذی که جلوی دائی روی میز بود نگاه میکرد و حرف میزد معلوم بود دائی خیلی زحمت کشیده بود تا مطالبی که براش نوشتند را حفظ کنه.

رویای مادرانه ـ نامه خانم ثریا عبداللهی به فرزندش امیر اصلان ـ قسمت دوم 04 دی 1392

رویای مادرانه ـ نامه خانم ثریا عبداللهی به فرزندش امیر اصلان ـ قسمت دوم

نمیدانی امیرم زمانی علی روی دوش پرویزعمو بود، عمو چه میکرد وداد میزد: ای نامرد امیر این رسم مردانگی بود این بود غیرت و شرف تو … علی اقا تا لحظه جان دادن فقط گفت: امیراصلان ولی توحتی یک زنگ هم نزدی که علی بابا صدای تو رو بشنود و در آرامش بمیرد و وقتی پرویزعمو رفت توی قبر که علی بابا رو تو قبر بزارن باز پرویزعمو گفت: عیبی نداره امیراصلان، من بازم برای علی بابات اصلان میشم

دل نوشته ای برای پسرم 03 دی 1392

دل نوشته ای برای پسرم

پسرم. برای مادرت یکبار بوسیدنت و درآغوش گرفتنت یک حسرت شده وبشدت با بیماری دست به گریبان است. بیماری وکهولت سن وکم بینی و کورچشمی باعث شده دیگرنتواند یک زندگی نرمال داشته باشد. تنها خواسته اش دراین زمانه سخت و بی رحم دیدار توست، همین وبس.پسرم. خودت را ازاین حصاری که دور خودت کشیدی آزاد کن.

حضور آقای طاهر محمدزاده در دفتر انجمن نجات 01 دی 1392

حضور آقای طاهر محمدزاده در دفتر انجمن نجات

گفته هایی جا مانده دارم که این گفته درد و دل های پسرت است پسرت مجتبی. چرا او نباید پدرش را ببیند چرا باید داغ ندیدن پدر داغ دوری پدر بر دلش بماند او نیز بی صبرانه منتظر تو است پدری که سالها از او دور بوده نه فقط مجتبی بلکه همسرت هم دوریت را تحمل کرده و سختی های زندگی را به جور کشیده. با آمدن تو گرمی زندگی کل خانواده را دو چندان می کنی. امید آن است که نامه ام را بخوانی و نزد خانواده ات بازگردی و مطمئن باش تمام سعی تلاش خود را برای بازگشت به کشورت انجام خواهم داد.

نامه صمد رجبی شهرستانی به برادرش 01 دی 1392

نامه صمد رجبی شهرستانی به برادرش

برادرم مجید عزیزم صحبت های زیادی با شما دارم ولی طولانی می شود امیدوارم یه خورده فکرت را به کار بیندازی و تصمیم قاطع بگیری. همان طوری که شنیدم الان که اردوگاه شما تغییر کرده و از زندان اولی و خطرناک یعنی (اشرف) بیرون آمدید راحت تر می توانید خود را به سربازان عراقی برسانید و از آنجا خلاصی یابید. می دانم شما را می ترسانند از اینکه اگر بیاید شما آزار و اذیت می کنند، ولی من به عنوان برادرت به شما اعلام می کنم از این خبرها نیست خیلی ها از اشرف فرار کردند

رجوی جان برادر دیگرم اسماعیل اسدی را هم به خطر انداخت 30 آذر 1392

رجوی جان برادر دیگرم اسماعیل اسدی را هم به خطر انداخت

خانواده ما برنامه اعتصاب غذایی که به دستور رجوی و همسر خارجه نشینش برای اسیران باقی مانده در لیبرتی تدارک دیده شده را محکوم می کند و یقین داریم که رجوی علاوه بر شستشوی مغزی برادرم حال قصد دارد با سوءاستفاده ازاحساسات برادرانه وعاطفی او نسبت به کشته شدن برادرش دراشرف، وی را هم دربرنامه ی اعتصاب غذا درلیبرتی به کشتن دهد.

رجوی خود بزرگترین گروگانگیر در دنیاست 25 آذر 1392

رجوی خود بزرگترین گروگانگیر در دنیاست

آقای حدادی که بشدت نگران سرنوشت برادرش بود گفت متاسفانه چند روز پیش با خبر شدیم که برادرم هم جزء نفرات اعتصاب کننده در کمپ لیبرتی است و این مسئله خانواده ما را حسابی نگران سرنوشت برادرمان کرده است. وی اضافه کرد اگر بحث رجوی مفقودی و به گروگان گرقتن چند تن از سرانش است پس خود وی چه جوابی دارد که به ما بدهد، که 26 سال است برادرمان را بعد ازاغفال درکمپ های خود درعراق بدون اینکه کوچکترین خبری از وی به ما بدهد محبوس و به گروگان گرفته؟

خدا ریشه رجوی را بسوزاند که این چنین دل مرا سوزاند 23 آذر 1392

خدا ریشه رجوی را بسوزاند که این چنین دل مرا سوزاند

درغم دوری او بودم که پسر دیگرم هم بنام وحید را دریک سانحه تصادف از دست دادم. خودم هم همراه او بودم و به شدت آسیب دیدم وتا چند ماه که بستری بودم به من نگفتند که وحید فوت کرده، بعد ازاین جریان برادر و خواهرم هم رحمت خدا رفتند حالا بعد از این همه مصیبت، تنها آرزویم این است که قبل از مرگم یکبار دیگر اقبال را ببینم. چون قلب من با باطری کارمی کند وامید زیادی برای زنده ماندن ندارم.خدا ریشه رجوی را بسوزاند که این چنین دل مرا سوزانده است.

blank
blank
blank