حضور آقای طاهر محمدزاده در دفتر انجمن نجات

همسر و فرزندانت چشم انتظارت هستند
آقای سید طاهرمحمدزاده از برادران سیدولی طاهرزاده (عضواسیردرزندان ساخته و پرداخته رجوی درلیبرتی) ضمن ارتباط فعال با انجمن نجات گیلان در اردیبهشت ماه 1391 به اتفاق شماری دیگر از خانواده های چشم انتظارگیلک جهت دیدار حضوری با برادرش با تقبل مشقات سفر خود را به عراق ناامن رساند شاید که بتواند ضمن دیدار با سید ولی به رهایی وی ازچنگال رجوی وبازگشتش به دنیای آزاد ذی سهم بوده باشد ولیکن با وجود بیش ازدوهفته تحصن درمقابل اسارتگاه مضمحل شده اشرف نه تنها به آرزویش نرسید بلکه ازجانب گماشته های رجوی بواسطه سنگ پرانی جراحت سختی برداشت وبسا مورد آزار و اذیت فرقه رجوی قرار گرفت.
ایشان درملاقات اخیردر دفتر انجمن نجات گیلان به مسول انجمن گفتند" هرچند تاکنون موفق به دیدار برادرم نائل نشدم ولیکن عزم جزم دارم که تا رهایی وی از چنگال رجوی کوتاه نیایم چونکه فرزندانش سید مجتبی و سید میلاد و همسرشان کماکان درانتظار ایشان هستند و برای دیدارش لحظه شماری میکنند وازاین حیث احساس مسولیت میکنم ".
آقای سیدطاهرمحمدزاده نامه ای برای برادرش اسیرش نوشتند وخواستند که با درج درسایت نجات اطلاع رسانی شود شاید که به گوش سید ولی برسد و تصمیم به جدایی ازاین فرقه تبهکاربگیرد وبه دنیای آزاد وکانون گرم وپرمهرخانواده بازگردد.

بسمه تعالی
با سلام
سلام به برادری که روزها  و روزها و سالها و سالها آرزوی دیدنش به دلم مانده. گفتن تمام حرفهایم در یک نامه خلاصه نمی شود اما باید گفته هایی که ناگفته مانده را حتی در یک بند نیز گفت از سختی هایی که به خاطر نبودنت تحمل کردیم و از روزهایی که چشم به راه بودیم و انتظار کشیدیم. خود میدانی که بد ترین رنج درد انتظار است آن هم انتظار برادری، انتظار برادری که نه یک سال بلکه سالها ندیدنش دل همه ی خانواده ی تو را از غم اندوه پر کرده. از مادری که روزها و شب ها چشم به راه دوخته تا تو را ببیند چشم هایی که به خاطر تو بیناییش را از دست داده و هم اکنون شوق دیدارت آرزویش است.
ما هم اکنون با یاری انجمن نجات و تلاش و کوشش مسئولین خواستار آمدنت به کشور هستیم در حالی که برای نجاتت به کشور عراق و کمپ اشرف آمدم تا حتی تو را از نزدیک ببینم اما این طور نشد اما تمام تلاشم را برای نجاتت انجام می دهم و خواهم داد. حتی در آنجا به دست عوامل نگون بخت اشرف که فریب عوامل فرقه تروریستی را خورده اند مورد حمله آماج سنگ قرار گرفتم و آسیب دیدم و مطمئن باش برای نجاتت برای بازگشت به کشور عزیزمان و نزد خانواده ات حتی از جان خود نیز می گذرم.
در انتهای نامه ام گفته هایی جا مانده دارم که این گفته درد و دل های پسرت است پسرت مجتبی. چرا او نباید پدرش را ببیند چرا باید داغ ندیدن پدر داغ دوری پدر بر دلش بماند او نیز بی صبرانه منتظر تو است پدری که سالها از او دور بوده نه فقط مجتبی بلکه همسرت هم دوریت را تحمل کرده و سختی های زندگی را به جور کشیده. با آمدن تو گرمی زندگی کل خانواده را دو چندان می کنی. امید آن است که نامه ام را بخوانی و نزد خانواده ات بازگردی و مطمئن باش تمام سعی تلاش خود را برای بازگشت به کشورت انجام خواهم داد.
برادرت: طاهرمحمدزاده

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.