تلکس
سر در گمی مجاهدین و تشکیل جلسه شورا
مثل روز روشن است که در بحث های داخلی بین سران مجاهدین، البته بدون حضور اعضای شورا به شکست تلاشهای جنگ افروزانه خود اعتراف می کنند اما در حضور اعضای شورا یا در اطلاعیه ها شکست را پیروزی جلوه داده تا برای هواداران بلاتکلیف خود روحیه باشد، اگر چه اعضای شورا به خوبی از اوضاع سیاسی روز مطلع هستند، اما لقمه نانی هم نیاز است.
به دنبال سراب، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت دوم
بعد از یک چرخ به اطراف و یک کافه خوردن در یکی از خیابان های استانبول، محسن به من گفت که از این به بعد اسم من بابک کوروش میباشد و می رویم به یک خانه تیمی و کسی نباید تورا بشناسد این برای من قابل درک بود چون به گفته محسن دراین خانه نفرات مختلفی هستند که میخواهند بروند عراق و وضعیت انها مشخص نیست.
درخواست کمک خانواده ملکی از سازمان صلیب سرخ جهانی
برادر من در جنگ تحمیلی ایران و عراق در شهریور 1359در مرز خسروی به اسارت نیروهای عراقی در آمد و اکنون در اردوگاه لیبرتی و در بند فرقه رجوی می باشد. ایشان پزشکیار بوده و هیچ گونه سابقه سیاسی نداشته و در هیچ عملیات نظامی شرکت نکرده است. حال از شما تقاضا داریم هرچه زودتر به وضعیت فرزندانمان رسیدگی کرده و قاطعانه خواستار بازگشت ایشان به ایران هستیم. از شما خواهش می کنیم عزیزان ما را به آغوش خانواده هایشان بازگردانید.
خطابم به رجوی و سرانش
آیا شما از انسانیت بویی برده اید و یا فکر می کنید که پدرم و امثال پدرم از زیر بوته بعمل آمده اند که خودتان را مالک آنها می دانید. چطور جرات می کنید که انسانها را به اسارت خودتان بگیرید و مثل برده از آنها کار بکشید و یا قربانی اهداف بی حاصل خود کنید. شما آنقدر از ما وحشت دارید که تا اسم ما (خانواده) می آید تمام ارکانتان بهم می ریزد و انواع برچسب ها که فقط لایق خودتان است را به ما می زنید. چون خوب می دانید که خانواده خاری است در گلوی شما
آیا رجوی ها خانواده اش را هم مزدور می نامد؟
سئوال من این است ترس مسئولین فرقه از ملاقات چند دقیقه ای من با پدرم چیست؟ این کار نشان از این دارد که تشکیلات رجوی ها بسیار سست تر از آن است که فکرش را می کردم و با انجام یک ملاقات بین پدر و پسر این گونه به لرزش در می آید و هر لحظه همانند سابق امکان ریزشش وجود دارد. باید بگویم علیرغم همه تبلیغات کذایی فرقه من به همراه برادرم این کار را ادامه خواهیم داد تا پدرمان را از تشکیلات فرقه رها سازیم و مانند دیگر بچه ها سایه پدرمان را روی سرمان حس کنیم و این دور نیست.
دیدارصمیمانه منصور شعبانی با خانواده پور محمدعلی بازکیایی
ایشان درارتباط فعال با انجمن نجات بارها وبارها بمنظور دیدار و ملاقات با فرزندشان عازم عراق شدند ودرمقابل اشرف مضمحل شده به تحصن نشستند ولیکن متاسفانه دراثرکارشکنی رجوی برایش میسر نشد که بتواند با فرزندش دیداری داشته باشد و همواره دل شکسته و ناامید به نزد همسر بیمارش برمی گشت.
رجوی مدافع مرگ می باشد نه زندگی، آقای طوسی بخش!!.
ما از نفراتی که فرقه جدا شدند بطور مثال آقای رضا رجب زاده کاملا به وضعیت مسئله داری شما اشراف داریم که چگونه برای دیدن فرزندانت لحظه شماری می کنی. گفتن جمله سرنگونی وظیفه نسل ماست این حرفها به شما نمی خورد چرا که وقتی فرزندانت با نفرات جدا شده در باره وضعیت شما حرف می زدند برایشان کاملا روشن شد که اگر ملاقاتی در کار باشد حتما شما آنها را انتخاب خواهید کرد و در ثانی به همسر خود بسیار بدهکار می باشید که در نبود شما این گونه فرزندان خوب به این جامعه تحویل داده است و باعث سربلندی مادرشان شدند. آقای مسعود طوسی بخش می خواهم به شما بگویم که فرزندانت مهران و میلاد قول دادند که تا رهایی پدرشان از چنگال فرقه رجوی ها او را تنها نگذارند و مطمئن هستند که این آرزو روزی بر آورده خواهد شد.
تاملی در فاجعه هفتم تیر 1360 و انفجار دفتر حزب جمهوری
ولی الله صفوی از مسئولان نظامی دستگیر شده مجاهدین تأکید می کند که نیروهای تشکیلاتی از انجام عملیات 7 تیر توسط سازمان اطلاع داشتند ولی بعد از واکنش گسترده افکار عمومی، مرکزیت دستور داد که موضوع برای هواداران و سایرین کتمان شود:” به دنبال آن فاجعه رهنمودی از مرکزیت به این مضمون می رسد که این حرکت از طرف سازمان به عنوان راهگشای حرکت نظامی برای هواداران بوده و این خط را به گوش همه مردم برسانید، ولی بعد از مشاهده سیل عظیم میلیونی که برای تشییع پیکر شهدای هفتم تیر آمده بودند سازمان به وحشت می افتد و بعد از چند ساعت نظرش را تغییر می دهد و می گوید که این خبر را حتی به گوش هواداران تشکیلاتی هم نرسانید تا بازتاب اجتماعی اش کاملاً مشخص بشود.”
چرا خانواده ها خاری در چشم فرقه رجوی هستند؟
بخاطر اینکه خانواده ها نخستین و بهترین پل ارتباطی بین نیروهای سازمان با دنیای واقعی بیرون از تشکیلات قرون وسطایی و استالینی سازمان مجاهدین می باشند. و چون رجوی می خواهد که نیروهای سازمان را در نا آگاهی و بی خبری مطلق از دنیای آزاد و دنیای خارج از دنیای کوچک و حقیر خودش نگه دارد ؛ لذا با تمام توان خود سعی کرده و می کند که از هر گونه تماس نیروهای سازمان با بستگان شان جلوگیری کند ؛ تا آن پل ارتباطی با دنیای آزاد بر قرار نگردد
مجاهدین خلق بازیچه دست غرب در پرونده هسته ای
این موضوع دیگر جای تردید ندارد و دقیقا تأیید جرج بوش از این سازمان در این رابطه هم نشان میدهد که آنها از قبل هماهنگ بودهاند و رئیس جمهور سابق آمریکا عمد داشت تا آغاز کننده بحران را یک نیروی ایرانی جلوه بدهد. البته در بحران سازی علیه ایران نقش کوچکی در شروع قضیه به مجاهدین داده شد و بعدا گروه از اصل ماجرا کنار گذاشته شد. اما رجوی همچنان تلاش فراوان میکرد تا خود را در بازی نگاه دارد که منجر به دادن اطلاعات غلطی شد که نهایتا ارگان های امنیتی و اطلاعاتی آمریکا هم مجبور به تکذیب آنها شدند. این موضوع در کتاب گرت پورتر ذکر شده است.
این حرفها را هم که نزنید، دق میکنید! – قسمت اول
ازاین جهت است که این بار آقای سیاوش جعفری را بمیدان فرستاده اند که با تعریف وتمجید هزاران وصدها هزاربار سازمان مجاهدین رجوی، روحیه ای به اعضای خود بدهد ونگذارد که این تشکیلات مافیایی سرازانشعابات بیشتر و بزرگتری دربیآورد! سمت دیگر نوشته ای آقای جعفری، نشان دادن خشم عمیق رجوی به کسانی است (مسئولین سیاست های خارجی قدرت های بزرگ) که باوجود فشارهای شدید لابی های صهیونیستی- رجویستی، مذاکرات مربوطه را با جدیت لازم ادامه میدهند تا نتیجه ای ازآن بگیرند و طبیعی است که اصرار دارنداین نتیجه بیشتر بنفع آنها باشد تا ایران!
نامه مادری که فرزند دلبندش اسیر فرقه مخوف رجوی شده و سالهاست در انتظار است
اینجانب بانو فرحناز مرادزاده از استان ایلام، مادر ستار خیری یکی از اسرای در بند فرقه رجوی در لیبرتی هستم. سالهاست که فرزندم در اسارت ذهنی و جسمی این فرقه می باشد که حتی اجازه ابتدایی ترین امکان که ارسال یک نامه یا حتی یک تماس تلفنی را از او صلب کردند.