تلکس
موضع استیصال رهبری مجاهدین از زبان سخنگوی فرقه
رجوی با دماغ سوختگی تمام از بازپس دهی یک سوم ازسلاح های انفرادی خود که توسط امریکا خلع سلاح شده سخن می گوید ملتمسانه خواستار آن است و می گوید اکنون که امریکا و ملل متحد خطر داعش را جدی و به مجاهدین گوشزد کرده اند لازم است آنها سلاح به مجاهدین دهند تا ببینند چه کسی جرأت حمله به آنهارا دارد. رجوی به دلایلی جرأت نکرده اسم داعش را به زبان بیاورد وگفته ببیند چه کسی جرأت نزدیک شدن به مجاهدین را دارد.
هشدار جدی خانواده های گرفتار و داغدیده ی آذربایجان شرقی
ما گروهی ازاعضای خانواده های این اسرا درآذربایجان شرقی، ضمن اعلام نگرانی شدید خود ازاین نقشه های کثیف وضدانسانی، توجه اعضای خانواده های دیگر، هم وطنان گرامی، دولت های عراق وایران وارگان های ذیربط سازمان ملل متحد را باین موضوع جلب کرده و استمداد همکاری بیشتربرای رفع این نقشه های ضدانسانی نموده و دروهله ی اول خواستار برقراری تماس های مستقیم وآزادنه با این فرزندان خود میباشیم!
حرف های نامتناسب آقا رحمان در توجیه دشمنی و توهین به خانواده ها!
تنها کسانی که درضلع شمالی قرارگاه به نگبانی مشغول بودند، قسمتی ازاین اعتراضات واشک ریختن و بیهوش شدن مادران وخواهران را دیده اند و نگهبانان ضلع جنوبی قرارگاه این مسائل را نمیدیده ونمیشنیده اند وتنها بعد از مدتها این اخبار درز میکرد وآنها هم اطلاعات کم وبیشی از موضوع مییافتند وجالب اینکه افراد مسئله دار به ضلع شمالی کمپ راه داده نمیشدند واین ذوب شدگان در مریم ومسعود رجوی کنترل قسمت شمالی قرارگاه را بعهده داشتند که باوجود این، اطلاعات مربوطه بطور قطره چکانی به دیگران هم منتقل میشد!
چه کسی حسرت آویختن به آمریکا را دارد؟؟؟
ما با چشم و گوش خودمان دیدیم و شنیدیم وقتی که نمایندگان کنگره آمریکا از شما حمایت می کنند چگونه شیپورهای پیروزی با نام و نمایش پرچم ایران بصدا در می آورید که گویی فتح و المبین کرده اید… حال بگویید چه کسی حسرت آویختن به آمریکا را دارد؟؟؟ البته تا کنون شیشه عمر تشکیلاتی شما در دستان آمریکا بوده اما دیدید که بور شدید و حتی آمریکا هم موفق به نجاتتان از فروپاشی نشد؟!
خانواده؛ رعشه مرگ و کابوس مجاهدین
خانواده های آن اسیران هم که اغلب دو دهه از وجود فرزندان و پدران ومادران خود بی خبر بودند فعال شدند و با وصل به این انجمن ها اقدام به تحصن در پشت دیوارهای اشرف کردند که این کار رجوی را ابتدا غافل گیر و مجبور به تن دادن به برخی ملاقات ها با تمامی محدودیت ها کرد. از آنجایی که این ملاقات های محدود باعث جدایی صدها تن شد لذا رجوی درب اسارتگاه را بست و همه خانواده ها را عامل اطلاعات ایران و مزدور معرفی کرد و آنچنان ترس و رعشه ای بر اندامش افتاد که سران ورهبران فرقه به تکاپو افتاده و مرگ خود را در حرکت خانواده دیدند و با تحریک و اجبار اسیران برای سنگ زندن به صورت پدران و مادران خود و به تلویزیون کشاندن آنها برای سرهم کردن چرندیات ضد خانواده راه آنها را برای خروج سد کند.
خوش خدمتی برای تحریم یک ملت 70 میلیونی چه نام دارد؟
رجوی ها از تحریم هایی حمایت می کنند که آنقدر ظالمانه اند که حتی بعضا بر اساس آن مانع از ادامه تحصیل دانشجویان ایرانی در برخی کشورهای غربی شده اند. تحریم هایی که هدفش قطع نان مردم ایران است. اگر عدم ورود «مقدار کمی بنزین» که اساسا هیچ تاثیر جدی نمی تواند برای تردد در یک محیط 500 متر در 500 متر داشته باشد «محاصره ظالمانه» است، پس تحریم ها علیه یک ملت 70 میلیونی را چه باید گفت؟ و آیا تلاش برای صاف کردن راه این تحریم ها را جز جنایت بزرگ و خیانت عظیم می توان نامید؟
اسیران بیمارساکن لیبرتی قربانی دروغ و شیادی های فرقه رجوی
یکی از خصایص ضدانسانی فرقه تروریستی رجوی دروغگویی و هوچیگری درنشر اخبار دروغ درمورد وضعیت جسمی وروحی اعضای خود بخصوص درمورد رسیدگی ومداوای اعضایی که بیمار و یا مجروح هستند می باشد سران این فرقه جنایتکار اسیرکش با یک دروغپردازی مضحک بطور مرتب از طریق شورای دست ساز خود عنوان می کند که ارتش و دولت عراق درانتقال بیماران و مجروحان فرقه کارشکنی می کند!! تا به نحوی جنایتی که خود در حق اسیران بیمار روا می دارد را بپوشانند
نامه محسن حدادی به برادر اسیرش ابراهیم؛ ساکن لیبرتی
ابراهیم جان شنیدم که بعد ازدیدارآقای آلبوغبیش، سرکردگان گروه خائن رجوی تو را مجبورکردند تا آنچه که خواست قلبی تو نبوده ونیست مطلبی بنویسی دررابطه با موضوع دیدارآنها با ما بنویسی!! برادرخوبم باورکن خودت خوب می دانی که الان من فردی جوان،ناپخته ونا آگاه به مسائل سیاسی نیستم آنها فقط حقیقت را گفتند.نگرانی ما ودوری وبی خبری ازتو، عدم اجازه تماس توبا ما ویا عدم اجازه ملاقات ما با تو ازطرف مسئولان گروه رجوی ودیگر اقدامات ضدوطن پرستانه این گروه گویای حقیقت گفتارآنها بود.
نامه خواهری منتظر به نخست وزیر عراق
قطعا شما هم در جریان هستید که خانواده ها با هزاران مشقت به کشور عراق می آمدند تا با عزیزانشان که دربند فرقه رجوی هستند در اشرف ملاقات کنند اما سران این فرقه مانع می شدند و اجازه ندادند و با توهین و فحاشی به خانواده ها، خانواده را دشمن فرزندان خود وانمود می کردند. از یک جنبه درست است حضور خانواده ها در مقابل اشرف مخالف عقاید این تشکیلات پوشالی و کذایی بود زیرا حضور خانواده ها سبب می شد احساسات افراد که اسیر در فرقه رجوی هستند برانگیخته شود و افراد به فکر فرو روند و بفهمند خانواده ای دارند که منتظر آنهاست و خود آنها متعلق به کشور ایران هستند و نه وابسته به فرقه رجوی.
رابطه ی مشروع و متقابلا سودمند مشکلی ندارد!
درجواب این سئوال باید گفت که” کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من”! وما بهمراه دولت منتخب خود میدانیم که مشکلات تلنبار شده ی چند صد ساله وعمدتا مولود روابط استعمار نوینی را خودمان باید حل کنیم وباتوجه به اوضاع جهان، ابدا قرار نیست که خود را منزوی کرده و ازدستاوردهای دانشمندان ومردم دیگر کشورها استفاده نکنیم! دولت ومردم ایران فرقه ای مخوف وگوشه گیر نیست که بخواهد با هیچکس رابطه نداشته باشد ودراول انقلاب هم اقدام به قطع رابطه با آمریکا نکرد واین آمریکا بود که باوجود اطلاع از واکنش های مربوط پذیرش محمد رضا شاه درخاک خود وزمانی که دقیقا حساسیت مردم وبخصوص دانشجویان ایرانی را باین موضوع میدانست، دست باین کار غیر دیپلماتیک وتحریک کننده زد که حاصلش تصرف سفارت خانه اش بود و قطع رابطه ازطرف آمریکا صورت گرفت!
فرقه رجوی و موضوع خانواده ها – قسمت دوم
در اینکه این افراد خانواده های اصلی اعضای سازمان هستند هیچ شکی نیست و دقیقا به همین دلیل مشکل آفرین هستند وگرنه افراد عادی که وابستگی عاطفی به آنها وجود ندارد که تهدیدی به حساب نمی آیند. خانواده ها نیازی ندارند با سلاح و تجهیزات وارد شوند. اشک یک مادر و ابراز علاقه او، که فرزند نسبت به او عمیق ترین عواطف را دارد، میتواند پاهای یک انقلابی را سست کرده و او را از راهی که میرود باز دارد. لذا خانواده در این مقطع برای ساکنان لیبرتی جدی ترین مانع بر سر راه مبارزه محسوب میشود. اعضای سازمان از بسیاری از دشواری ها و کوران ها عبور کرده اند و الان در برابر این آزمایش سهمگین قرار گرفته اند.
گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم ها بتول سلطانی و میترا یوسفی – قسمت یازدهم
این درست است که همه میز این ازدواج به قول شما روی همین ضرورت ها طراحی و متمرکز می شود، اما وقتی مریم و مسعود برای نهادینه کردن این ترکیب به عقد شرعی و رایج متوسل می شوند، خودبخود این مناسبات را تداعی می کند. البته آنچه در بیرون از مناسبات روی آن بحث می شود همان محرمیت ایدئولوژیک است، اما آنچه در وهله اول در درون تشکیلات مطرح است. یک رابطه زناشویی معمولی و البته از جنس ازدواج های تشکیلاتی است. منتهی فرقش با بقیه ازدواج های تشکیلاتی در این است که مریم از مهدی طلاق گرفته و بلافاصله همسر مسعود شده است.