زنگ خطری برای دموکراسی از سیاست واشینگتن تا سازمان مجاهدین خلق
مطلقانگاری معرفتی و نمایش آزادی تحلیلی بر ساختار کنترل در سازمان مجاهدین خلق
پارادوکس رهایی تقابل شعارهای جنسیتی مریم رجوی با ساختار سلب عاملیت
به بهانه سالگرد انقلاب به اصطلاح ایدئولوژیک سازمان – قسمت اول
در انقلاب ایدئولوژیک خود ساخته مسعود رجوی در سال 63 که پس از نا کامی ها و بعد از 30 خرداد 60 در امر رسیدن به حکومت برای وی پدید آمد. سازمانی که در انحراف کامل از خطوط اولیه خود – که آنهم از ابتدا کج بود – به یک سر فصل در انحراف خود رسید و آن جدا شدن کامل از مسیر مبارزه و مخالفت بود و بدین طریق به محوطه ای و حوزه ای وارد شد که اشتباهات رهبری توجیه پذیرشوند. در این حال موجودیت زیر زمینی و فرقه ایی سازمان به اوج خود رسید که هیچ ربطی به مبارزه سیاسی و حتی مسلحانه نداشت. در این صورت رهبری میتوانست تمامی کارهای خودش را با سس ایدئولوژیک و صد البته کاملاً وارونه بخورد اعضاء بدهد.
در کمپ لیبرتی چه می گذرد؟
زن سابق رجوی همراه با دیگر سران فرقه در کمپ لیبرتی مثل بختک بالای سر اعضاء اسیر هستند برای آن عده که نوبت مصاحبه با کمیساریای عالی پناهندگی شان می رسد نشستهای مختلفی برگزار می کنند که فرد وقتی با مصاحبه کننده روبرو شد بگوید تمایل اش ماندن در عراق است. این حرف را سران فرقه به اعضا یاد می دهند و آنها را میترسانند که اگر به غیر این بگویید از کانالهای خودمان خواهیم فهمید که چی در مصاحبه گفته اید و هر کس به جزء انچه مشخص شده حرفی زده باشد خیانتش معلوم خواهد شد!
نیروهای فرقه رجوی در مصاحبه هایشان واقعیات را نخواهند گفت!
واقعیت اینست که رجوی، روابط و مناسبات تشکیلاتی فرقه خود را به گونه ای شکل داده است که اعضاء برای انجام کوچکترین کارهای اجرایی و روزانه هم نیازمند هماهنگی و چک با مسئولین خود هستند چه رسد به تصمیم گیری برسر آینده شان و خروج از سازمان و پناهندگی! پیش بینی برای کسانی که سالیان در این فرقه بوده اند کار زیاد دشواری نیست که موضوع نشستها و فضای کمپ موقت ترانزیت این روزها به چه گونه ای است؟ از صبح تا شب نشستهای تشکیلاتی و توجیهی با نیروها برسر اینکه چطور برخورد کنید؟
خطوط قرمز سران مجاهدین در”لیبرتی”
بنا به دستور سرکردگان فرقه رجوی اعضایی که اسامی آنها در ریل خروج از لیبرتی قرار دارد موظفند پس از انجام مصاحبه و گفتوگو با نماینده کمیساریا در بازگشت به کمپ، ضمن ارائه گزارش مشروح مصاحبه خود با کمیساریا، با شرکت در نشستهای ایدئولوژیکی (غسل هفتگی) هرگونه شبهه و تردید ایجاد شده (نسبت به باورهای سازمانی و درون تشکیلاتی فرقه) در ذهن و افکار خود را مطرح، وروح و روان خود را مجددا تطهیر کنند!
انسانها در چه شرایطی تن به فرار می دهند؟؟
حال نگاهی به این چند روز که مقداری تشکیلات رجوی بهم ریخته و فضائی بوجود آمده که امکان فرار را ساده تر می کند در طول این دو هفته چند نفر فرار کردن آن هم با رده های تشکیلاتی بالا راستی چرا؟ آیا زندان است. دیکتاتوری بر آن حاکم است و…… با یک نگاه ساده در جامعه ای که ۲۵۰۰ نفر است طی ده روز ۶ نفر فرار کردن. جایی که رجوی آن را پاک ترین جای دنیا می نامید
فرقه زن ستیز رجوی
فرقه زن ستیز رجوی به ظاهر اکثر مسئولیتهای فرقه را بر دوش زنان اسیر و در بند سوار کرده است و طوری وانمود می کند که فقط در فرقه آزادی زنان رعایت می شود در صورتیکه در باطن یکی از نقض کننده های آزادی زن خود فرقه است. زنان در فرقه بیرون از استقرار خود حق شوخی کردن با یکدیگر را ندارند ضوابط خیلی سختی در فرقه در رابطه با زنان حاکم است. در یک نشستی رجوی کادر و چار چوب برای زنان در فرقه تعیین کرد. چند مورد زنان سیگار می کشیدند علنا آنها را در نشست آنتنی کرد و گفت زن سیگاری نداریم
من یک انسان هستم
حضور قدرتمند خانواده های گیلانی در مقابل و پشت سیمهای خاردار اسارتگاه تن و روح نسل سوخته، نشان و حکایت از ضدیت خرده دیکتاتورهایی هویت باخته با فرهنگ و هویت انسان ایرانی دارد. این حضور، همانطور که در روزهای گذشته در سایتهای اینترنتی آمده است، آنچنان عبرت انگیز است که انسان را به یاد نمونه هایی از عملکرد پدرخوانده و یکی از مرگبارترین دیکتاتورها می اندازد
پایان دوران” برده داری” در اشرف!
جداشدگان از فرقه عملاً فاقد الگویی برای تصمیم گیری هستند و در خصوص فقدان دانش زندگی در بیرون فرقه رنج می برند! تعداد زیادی از اعضای فرقه در درون فرقه رجوی تجربه زندانهای انفرادی از چند روزه تا چند ساله را دارند و صدمات روانی شدیدی را تجربه کردند و اغلب از بازگو کردن خاطرات دوران بردگی خود در اشرف رنج می بریم و سختمان است. درست است که دوران بردگی در اشرف در شرف بپایان رسیدن است و جای صدها تبریک دارد اما باید بفکر فردای این بریدگان از رجوی بود.
گزارش رادیو بی بی سی درباره فرقه مجاهدین خلق
مناسبات اجتماعی داخل گروه مجاهدین خلق که بر اساس آموزه های فرقه ای تنظیم شده است از دیگر موضوعات مورد توجه جونز است. وی با اشاره به بحث طلاق اجباری به عنوان نمونه ای از مناسبات اجتماعی مجاهدین خلق می گوید” برای مثال این سازمان از اعضا می خواست که از هم طلاق بگیرند. چرا؟ زیرا عشق تمرکز آنان را از مبارزه علیه ایران منحرف می کرد و مشکل این بود که اعضا فرزندانشان را نیز دوست داشتند.به همین دلیل رهبران سازمان از اعضا خواستند که فرزندانشان را به کشورهای خارجی نزد خانواده هایی در اروپا بفرستند
اسارت فکری انسانها، نوع جدید برده داری
کسانی که در فرقه حضور یافتند و در حقیقت در دام فرقه گرفتار شدند، بدلیل سوژه روند بازسازی قرار گرفتن، وابستگی به فرقه بآنها تحمیل می شود در محتوا یک برنامه بازسازی فکری شامل مراحل، (تخلیه ذهن – پرداخت ذهن و ورود اطلاعات و….) پالایش و پیوست! روی آنها اعمال می شود و این پدیده بطور عام به” مغزشویی” شناخته می شود. و می توان لفظ” برده نوین” را به این فرد اطلاق کرد.
برده داری نوین در فرقه رجوی
رهبران فرقه ها همچون” رجوی” ادعا می کنند دارای مسئولیت خاصی در زندگی بوده و مسلح به دانش ویژه ای هستند. اغلب حراف و جذاب نیز هستند، رهبران فرقه ها تمایلی به اعمال اراده و تسلط بر دیگران دارند، جذبه و نفوذ خاصی در کلامشان وجود دارد! رهبران فرقه دست خود را روی مشکلات واقعی جامعه می گذارند و جوان با باور به این مشکل به فرقه می پیوندد. رهبران فرقه تمرکز را بر عشق، فداکاری و وفاداری به خود بنا می کنند.
مجاهدین و درمان بیماران در کمپ موقت ترانزیت
رهبری مجاهدین با شیادی تمام از پزشکان هم در راستای پیشبرد اهداف فرقهای تشکیلات نهایت سوءاستفاده را میکرد. آنها مجبور میشدند در نشستهای انقلاب اعتراف کنند خیلی از بیماریهایشان در اثر انقلاب خوب شدند و دیگر دارو مصرف نمیکنند پس بنابراین بیشترین فشارها روی کسانی بود که هنوز طبق خواسته رهبری تشکیلات نمیتوانستند به دروغ اقرار کنند که بیماریشان بهخاطر انقلاب خوب شده است.

