مرگهای مشکوک علت مرگ اعضای مجاهدین باید مشخص شود
کشتن امید در سازمان وضعیت در قرارگاه اشرف: پشت سر خراب و روبرو سراب
سوء استفاده رجوی از زنان علل ماندگاری بیشتر زنان در سازمان تروریستی مجاهدین خلق
مبارزه خانواده ها با محدودیت های آزاردهنده رهبران مجاهدین خلق
از ویژگی های دنیای مدرن و عصر تحولات دموکراتیک بازگشت و نگاهی نو به مفاهیمی چون آزادی، پلورالیسم و تکثرگرایی، اومانیسم و اصالت بشر، کانون گرم خانواده، عواطف انسانی، حقوق بشر، احترام به فردیت انسانها و حقوق ذاتی آنان است که تحت هیچ شرایطی و توجیهی نبایستی آن را انکار و طرد نمود تا “انسانیت” […]
از فرار ننگین تا همکاری با القاعده و شادمانی از ظهور داعش
پس از سقوط دیکتاتور خونریز صدام حسین در سال ۲۰۰۳، وقتی ارتش تروریستی رجوی خلع سلاح شد، تشکیلات جنایتکار مجاهدین خلق به بنبست مرگبار و انزوای کامل افتاد. در همان زمان، بیش از هفتصد نفر از اعضا، مسئولان و فرماندهان از تشکیلات جدا شدند و به کمپ تیپف آمریکایی پناه بردند. رجوی، همسرش مریم و […]
میراث خشونت و مسئولیت تاریخی مجاهدین خلق
از مهمترین چالشهای پیشروی هر ارزیابی درباره مجاهدین خلق، میراث خشونت سازمانیافته است. سازمان از اوایل دهه ۱۳۶۰ بهطور رسمی وارد فاز مسلحانه شد و این انتخاب، پیامدهای گستردهای در عرصهی سیاسی و اجتماعی برجای گذاشت. در ادبیات سیاسی، چنین الگویی را میتوان نمونهای از تقدم منطق قهر بر منطق گفتوگو دانست؛ الگویی که در […]
پیام علی پوراحمد به اسیران رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی
سلام دوستان، سلام عزیزانی که به رهایی تان از تشکیلات سیاه و بازدارنده رجوی امیدوارم و به تحقیق میدانم یکایک شما و خانواده های دردمند و چشم انتظارتان رهایی تان را آرزو میکنید و با تمام وجود می خواهید که از زندان مرئی و نامرئی جسم و جان و روح و روان رجوی به پرواز […]
شکنجه سیستماتیک و کشتار در کمپ اشرف
مقدمه اتهامات مربوط به شکنجه و قتل در سازمان مجاهدین خلق، بهویژه در دوران موسوم به “چک امنیتی” در قرارگاه اشرف در سال 1373، موضوعی پیچیده و مناقشهبرانگیز است. برای بررسی دقیق این موضوع، نیاز به تحقیق گسترده و بیطرفانه با در نظر گرفتن منابع مختلف است. “چک امنیتی” اصطلاحی است که جداشدگان از سازمان […]
نقش مسعود رجوی نقطه عطفی در بحران عقلانیت سیاسی مجاهدین خلق
از وقتی که مجاهدین خلق به منظور کسب قدرت سیاسی رویکرد تروریستی و استراتژی جنگ مسلحانه در سی خرداد سال 60 را اتخاذ کردند بحران خردورزی و عقلانیت سیاسی در این تشکیلات آغاز شد. بسیاری از فلاسفه معتقدند عقلانیت و خرد نوعی دانش طبیعی خاص انسان است که از یک طرف با واکنش غریزی و […]
دیدار با کمند علی عزیزی در دفتر انجمن نجات زنجان
کمند علی عزیزی عضو نجات یافته از گروه تروریستی مجاهدین که از آغاز ایام رهایی برای آگاه سازی و افشای ماهیت ضد انسانی عوامل گروه فعالانه در کنار خانواده ها حضور دارد، روز دوشنبه 8 تیرماه 1405 برای دیدار و گفتگو با مسئول انجمن نجات در دفتر این نهاد حضور پیدا کرد . در ابتدا […]
همکاری مجاهدین خلق با هر عنصر ثروتمندی فارغ از ایدئولوژی و آرمان مبارزاتی
گردهمایی سالانه مجاهدین خلق به مناسبت سالگرد آغاز جنگ مسلحانه در حالی برگزار شد که پلیس فرانسه تجمع این تشکیلات را لغو کرده بود. بیانیه پلیس فرانسه برای لغو تجمع مجاهدین در روز هجدهم ژوئن منتشر شد اما سران این تشکیلات به این ابلاغ سر ننهادند و برعکس اعزام عوامل خود از سراسر اروپا به […]
سالخوردگانی که همچنان از حق زندگی آزاد محروم ماندهاند
بیش از چهار دهه از زمانی میگذرد که سازمان مجاهدین خلق افراد بسیاری را از مسیرهای مختلف، از جمله برخی اسرای جنگ ایران و عراق، شماری از مهاجران ایرانی مقیم اروپا و نیروهای جذبشده در مقاطع مختلف، وارد تشکیلات خود کرد. امروز بخش بزرگی از همان افراد به سالمندانی بیمار و فرسوده تبدیل شدهاند که […]
باران اشک در شامگاه خونین 7 تیر
الان صبحگاه 8 تیر است… درست 45 سال قبل -1360- در چنین لحظاتی، خبر انفجار حزب جمهوری را شنیدم. حدود 3 هفته از سفرم به تهران میگذشت. با مادر و برادر کوچکم میهمان خواهر بزرگمان بودیم که کارمند صداوسیما بود و هر روز ساعت 7 از خانه خارج میشد تا به محل کار برود. از […]
رجوی، تجسم عینی خیانت در همه زمینه ها – قسمت چهارم
در قسمت های پیشین بعد از بیان یکی از تعاریف خیانت و معنای آن، نمونه هایی از عملکردهای خائنانه رجوی را برشمردم و وارد موضوع “خیانت به وطن با مزدوری برای دشمن متجاوز” شدم و توضیح دادم که رجوی دنبال این بود که از فرصت جنگ حداکثر بهره را ببرد و در حالی که بخش […]
تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفایغمایی – قسمت سوم
مدرسهای در قرارگاه اشرف وقتی از بدیع زادگان به مدرسه شبانه روزی در اشرف منتقل می شدم، احساس میکردم که دلتنگی برای والدینم کاملاً مرا در بر گرفته است. دیگر نزدیک آنها نبودم و باید شش روز کامل صبر میکردم تا اتوبوس بیاید و مرا به بدیع ببرد. حتی در آن صورت هم مشخص نبود […]

