جمعه, ۱۰ مهر , ۱۴۰۵
  • ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین 07 مهر 1405

    روایت حمید آتابای
    ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین

    در ترکیب بزرگ سه تیم کاری برای نصب سقف فلاشینگ و متعلقات آن به شهر کوکس رفتیم. صبح زود، ساعت ۵، حرکت کردیم تا بتوانیم از زمان برای کار استفاده بکنیم. تیم سقف، که خیلی بزرگ بود و از قبل امکاناتش را منتقل کرده بود، شروع به نصب کرد. تیم ما فلاشینگ‌هایی را که خودمان […]

با فرزندانم به یاد شهدای میناب 06 مهر 1405

به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب

سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده 05 مهر 1405

به مناسبت سالروز تولدم سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده

دوست قدیمی٬ داریوش سیفی سلام 12 مرداد 1394

دوست قدیمی٬ داریوش سیفی سلام

خبر رسیدنت به آلبانی را تازگی شنیدم.هم افسوس خوردم و هم خوشحال شدم.افسوس از این بابت که 10-12 سال عقب افتادی و عمرت را بیشتر تباه کردی و خوشحال از این بابت که بالاخره از آن جهنم خلاص شدی و رنگ دنیایی بجز بیابانهای عراق هم دیدی! راستی حال رمضان و مجید سجادی و عباس هوشمند و غلام وکیلی و نورالله و مهدی پورواحد و… چطور بود؟ مرتضی حسن زاده چکار میکرد؟هنوز مثل جاسوس دو جانبه عمل میکرد؟! بهرحال خروج تو از عراق برای خودت جای تبریک داره!

گفتگو با ابراهیم خدابنده عضو سابق سازمان مجاهدین 11 مرداد 1394

گفتگو با ابراهیم خدابنده عضو سابق سازمان مجاهدین

حدود یکسال یا یکسال‌و‌نیم بعد در زندان، کتاب «فرقه‌ها در میان‌ما» نوشته خانم «مارگارت تالرسینگر» از جانب برادرم مسعود خدابنده که مقیم انگلستان است به دستم رسید و شروع به مطالعه آن کردم. لازم به ذکر است که من در زندان تلاش می‌کردم بر اساس رهنمودهای سازمان به اصطلاح مرزبندی خود را با رژیم حفظ کنم و حتی از مطالعه روزنامه‌های ایران و تماشای تلویزیون ابا داشتم. این کتاب هیچ ارتباطی با رژیم ایران یا سازمان مجاهدین خلق نداشت.

خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت سوم 10 مرداد 1394

خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت سوم

قرار بود مدت شش ماه دوره های آموزشی ما طول بکشد ولی بعدا متوجه شدیم به دلیل آماده نبودن قرارگاه ها آنها آمادگی پذیرش ما را نداشتند. بهانه آنها این بود که دوره، دوره ی سرنگونی است و ارتش شدیدا مشغول آماده سازی برای حمله به ایران می باشد. همراه بچه های خودی این تحلیل های سازمان را به مسخره می گرفتیم چون با آشنایی نسبی که از قدرت سازمان در عراق پیدا کرده بودم همچنین وابستگی صد در صدی که به رژیم عراق داشتند، هرگونه حرکت به سمت ایران یا حمله را محکوم به شکست می دانستیم تنها امید ما حمله آمریکا به عراق بود تا ما بتوانیم روزنه ای جهت رهاشدن از آنجا بیابیم.

افشاگری جوانترین و جدیدترین عضو رها شده و بازگشتی به وطن 10 مرداد 1394

افشاگری جوانترین و جدیدترین عضو رها شده و بازگشتی به وطن

آنها از سن کم من سوء استفاده نموده و با زور 10 سال دراشرف و 2 سال درکمپ لیبرتی نگه داشته شدم و در این سالهای طولانی سران فرقه هیچگونه اجازۀ ارتباط تلفنی و غیره با خانواده ام به من ندادند تا بتوانم آنها را ازنگرانی درآورم و چون بی اطلاع از خانواده از کشور خارج شده بودم ارتباط با خانواده برایم خیلی مهم بود تا اینکه با گروهی ازلیبرتی به کشورآلبانی منتقل شدم و ازهمان ابتدا در صف جداشده ها خودم را قرار دادم ودیگر اجازۀ کنترلم را به آنها ندادم

زندگی بر باد رفته ـ خاطرات محمد دلاوری یکی از اعضای جداشده در آلبانی ـ قسمت چهارم 10 مرداد 1394

زندگی بر باد رفته ـ خاطرات محمد دلاوری یکی از اعضای جداشده در آلبانی ـ قسمت چهارم

وقتی بچه‌ها جمع شدند بدون مقدمه گفتم من با اون نفری که برای او نشست گذاشته بودند، صحبت کردم. او می‌گفت مسعود رجوی می‌گوید من امام زمان هستم. در همین حال دیدم یکی از بچه ها ولو شد روی زمین و گفت بز آوردیم و فقط همین یکی را کم داشتیم و با خنده می‌خواست برود که به او گفتم مگر حالیت نیست چی میگویم میگویند که مسعود رجوی صاحب زمان است که انگاری تازه خواب ازسرش پرید. نشست روی زمین و زد توی سرش که بیچاره شدیم یعنی چی مسعود رجوی صاحب زمان است، مگر آخر زمان امده؟ چی میگی؟

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت 26 08 مرداد 1394

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت 26

رجوی یکبار در نشست کوچکی که در قرارگاه پارسیان برگزار شده بود گفت، کمال رابطه جنسی با یک زن برقرار کرده بوده که وقتی سازمان متوجه می شود او را در یک بنگال تحت برخورد قرار می دهد (زندانی میکند) وقتی که برای او غذا می برند می بینند که رگ دستش را زده است. ولی همه ما می دانستیم که اینطور نبوده است. طی این سالیان به خوبی فهمیده بودیم که رجوی هر گونه مخالفت را به مسائل جنسی ربط میدهد تا مخالف خود را کوچک و ذلیل کند. این درحالی بود که همه می دانستیم کمال اصلا اهل این حرفها نیست و رجوی دارد بر روی جنایتی که در حق کمال انجام داده، سرپوش می گذارد.

خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت دوم 04 مرداد 1394

خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت دوم

من در آن روز فکر کردم بین بد وبدتر بد را انتخاب کردم اما بعداٌ دیدم که انتخابم بدترین بود! فردای آن روز فهیمه اروانی با من ترتیب مصاحبه ی دیگری داد و آنها با موافقت اکثر نفرات حاضر در آنجا قبول کردند که من وارد پذیرش شوم و ظهر همان روز من وارد پذیرش شده و به یگان هادی لاری وارد شدم. تعدادی از بچه های قبلی را من دیدم و به اتفاق آنها منتظر روزهای نامعلومی که پیش رو داشتیم شدیم.

نامۀ سرگشادۀ حسین نژاد به محمد سلامه سردبیر روزنامۀ مصری المسائیة 30 تیر 1394

نامۀ سرگشادۀ حسین نژاد به محمد سلامه سردبیر روزنامۀ مصری المسائیة

رهبران سازمان به من اجازه نمی دادند با دختر بزرگم زینب که اکنون در کمپ لیبرتی متعلق به این سازمان در بغداد می باشد دیدار کنم در حالیکه هر دوی ما داخل سازمان و در کمپ اشرف در عراق بودیم و به آن دخترم اجازه ندادند حتی با خواهر کوچکترش مونا که از ایران برای دیدار اولین بار بعد از سی سال با من یعنی پدرش و با خواهرش در داخل سازمان به عراق آمده بود دیدار کند. دختر کوچکم توانست با من دیدار کند زیرا من از سازمان مجاهدین خلق یک و نیم سال پیش از طریق سازمان ملل متحد بیرون آمدم ولی او نتوانست علیرغم تلاشهای کمیساریای عالی پناهندگان و وزارت حقوق بشر عراق با خواهرش که در مقر سازمان یعنی کمپ لیبرتی در بغداد می باشد دیدار کند زیرا رهبران این سازمان مسعود رجوی ومریم رجوی دیدارهای خانوادگی را تحریم کرده اند.

ازیادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت 25 29 تیر 1394

ازیادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت 25

یاسر مادرش را در سال 1367 در جریان عملیات فروغ جاویدان از دست داده بود. یاسر به همراه برادر و خواهرش سال 1369 در جریان جدایی فرزندان از اولیاء از پدرشان جدا شدند و به آلمان فرستاده شدند. یکی ازپادوهای مجاهدین در اروپا به نام غلام در سال 1377 به آنها مراجعه کرده و به اصرار از آنها خواست که برای دیدن پدرشان به عراق بروند. علیرغم مخالفت یاسر و برادر کوچکترش موسی، سرانجام آنها را به عراق آوردند و سپس در یگانهای رزمی سازماندهی کردند. آنها فقط توانستند برای مدت یک ساعت پدرشان را که در آشپزخانه کار می کرد ملاقات کنند.

خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت اول 25 تیر 1394

خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت اول

وضع روحی من در آن زندان بدتر شد طوری که 3 روز چیزی نمی توانستم بخورم و حتی تصمیم به خودکشی داشتم. ولی با دلداری های ابو ولید و دلسوزی های او کمی روحیه گرفتم و توانستم تا زمانیکه از آنجا خارج می شوم شرایط وحشتناک آن بازداشتگاه را تحمل کنم. ما فقط هفته ای نیم ساعت حق هواخوری آن هم به صورت انفرادی داشتیم. بالاخره بعد از 13 روز مرا به طبقه ی پایین آوردند و تحویل یک فرد دیگری دادند تا او مرا به سازمان وصل کند. آن موقع هیچ ذهنیتی در مورد سازمان، چگونگی برخورد آنها و اینکه بالاخره چه خواهد شد نداشتم. بعد از خارج شدن از آن بازداشتگاه من جلوی دفتر سازمان (فرقه مجاهدین)تحویل آنها داده شدم.

تولد دوباره مجتبی بیدقی 24 تیر 1394

تولد دوباره مجتبی بیدقی

انجمن نجات استان ایلام جدایی موفقیت آمیز آقای مجتبی بیدقی از زندان لیبرتی به او و خانواده ی محترمش تبریک گفته و زندگی آرام و پر از انرژی مثبت برای او آرزو دارد. مجتبی بیدقی که بیش از سی سال در اسارت ذهنی و جسمی فرقه مخرب رجوی بود با عزمی فولادین به رجوی خائن نه گفت و به دنیای آزاد قدم نهاد.

جدایی مجتبی بیدقی از زندان لیبرتی 23 تیر 1394

جدایی مجتبی بیدقی از زندان لیبرتی

جدایی مجتبی بیدقی با سابقۀ بالای تشکیلاتی خود بیانگر، پوچ و پوشالی بودن فرقۀ مجاهدین میباشد و بدرستی که رهایی از این تشکیلات به عزم و اراده جدی نیاز دارد وسن و سال مهم نیست و تنها خود فرد است که میتواند به خود کمک کند وآزادی و رهایی از بندها، در هر سن و سال و سابقۀ تشکیلاتی هر لحظه باید تداوم داشته باشد و این بالاترین پیام به تمامی افراد اسیر در لیبرتی و آلبانی است.

blank
blank
blank