روایت رضا گوران از هزینه های تجمع برلین و حقیقت زندگی در اشرف

در فضای مجازی و در صفحه آقای سیامک نادری، تصاویری از یک “تظاهرات نمایشی” وابسته به فرقه رجوی دیدم ، تجمعی که بیشتر شرکت‌کنندگان آن از کشورهای مختلف بودند، از اوکراین گرفته تا پناهندگان کشورهای گوناگون. بسیاری از آن‌ها حتی یک کلمه فارسی هم بلد نبودند. تنها صداهای فارسی، شعارهایی بود که از بلندگوها پخش […]

در فضای مجازی و در صفحه آقای سیامک نادری، تصاویری از یک “تظاهرات نمایشی” وابسته به فرقه رجوی دیدم ، تجمعی که بیشتر شرکت‌کنندگان آن از کشورهای مختلف بودند، از اوکراین گرفته تا پناهندگان کشورهای گوناگون. بسیاری از آن‌ها حتی یک کلمه فارسی هم بلد نبودند. تنها صداهای فارسی، شعارهایی بود که از بلندگوها پخش می‌شد یا صدای همان هواداران سازمان‌یافته‌ای که در صف‌های اول حضور داشتند.

در این نمایش، خرج و مخارج کم نبود، از کلاه و شال‌های زرد گرفته تا مواد صنفی و سایر تدارکات، توالت‌های سیار و انواع امکاناتی که در خیابان‌ها و چادرهای برپا شده فراهم شده بود. همه این‌ها با هزینه‌های سنگینی تأمین می‌شد که فرقه می‌پرداخت و از طریق شرکت‌های آلمانی اجرا می‌شد، اما این فقط ظاهر ماجراست.

در پشت صحنه، واقعیت چیز دیگری جریان دارد: پرداخت پول‌های کلان، هم به سخنرانان بازنشسته و هم به خود تظاهرکنندگان. پول‌هایی که ریشه آن‌ها به کمک‌های مالی صدام حسین بازمی‌گردد، سرمایه‌ای که سال‌ها روی آن خوابانده شده و امروز صرف چنین نمایش‌هایی می‌شود.

یکی از روش‌های شناخته‌شده مجاهدین برای پر کردن جمعیت مراسمشان، اجیر کردن افراد است. آن‌ها از طریق واسطه‌ها در کشورهای مختلف، در ازای آوردن هر نفر پول پرداخت می‌کنند و هزینه اتوبوس، رفت‌وآمد و اقامت در هتل‌ها را نیز خودشان می‌پردازند. در محل تجمع هم غذا و نوشیدنی رایگان توزیع می‌شود.

برای بسیاری از پناهجویان فقیر در آلمان و کشورهای اطراف، چنین سفر یکی دو روزه‌ای با همه هزینه‌های پرداخت‌شده و مقداری پول توجیبی، وسوسه‌کننده است، سفری که برایشان هم تفریح است و هم منبع درآمد.
این در حالی است که ما سال‌ها در عراق و در همان تشکیلات رجوی، عملاً گروگان بودیم.

صبحانه: مربای بادمجان
ناهار: برنج با گوجه و بادمجان
شام: خوراک بادمجان

این وضعیت آن‌قدر ادامه داشت که اکثر افراد به ستوه آمده بودند. فضای سرکوب، تهدید و اعتراف‌گیری حاکم بود و ترس چنان گسترده شده بود که کسی جرأت اعتراض یا حتی حرف زدن نداشت.

نه آن همه بگیر و ببند، فساد و جنایت آن روزها با امروز می‌خواند و نه این همه بریز و بپاشِ امروزی با آن فقر و سرکوب!

یکی از اهداف اصلی این نمایش‌ها، مقابله با آقای رضا پهلوی است، کسی که امروز در داخل و خارج از کشور، نام او را فریاد می‌زنند. حالا یک سؤال ساده باقی می‌ماند:
مسعود و مریم، واقعاً چه کسی شما را صدا می‌زند؟ چند بازنشسته مزدبگیر پارلمان‌های از رده خارج؟ یا آوارگان اوکراینی، آفریقایی و سوری که حتی نمی‌دانند چرا به خیابان آورده شده‌اند؟

رضا گوران