خاطره بازی رجوی چه سودی برای تشکیلاتش دارد؟ – قسمت دوم

در قسمت قبل ابتدا خلاصه‌ای از وضعیت سازمان و اینکه آیا در کارش پیشرفتی داشته بیان شد و بعد برای رسیدن به نتیجه به نقد گذشته سازمان پرداختیم و تلاش کردیم به این پرسش پاسخ دهیم که چرا مسعود رجوی هنوز بر مرور خاطرات گذشته‌ای که اکنون همه چیزش بر باد رفته، تاکید می کند؟ […]

در قسمت قبل ابتدا خلاصه‌ای از وضعیت سازمان و اینکه آیا در کارش پیشرفتی داشته بیان شد و بعد برای رسیدن به نتیجه به نقد گذشته سازمان پرداختیم و تلاش کردیم به این پرسش پاسخ دهیم که چرا مسعود رجوی هنوز بر مرور خاطرات گذشته‌ای که اکنون همه چیزش بر باد رفته، تاکید می کند؟
رجوی به دنبال این بود با همکاری غرب و صدام به قدرت برسد. نیروهای خارجی مسئولیت حمله نظامی از بیرون را داشتند و نیروهای مسلح وی در داخل کشور به صورت هماهنگ کار می کردند. همزمان با تهاجم نظامی صدام، رجوی از داخل دست به ترور و کشتار می‌زد که نهایتا با هوشیاری نیروهای دفاعی ایران رجوی و اربابش نتوانستند به اهداف کثیف خود برسند .

سی خرداد 60

سی خرداد سرفصل مهمی برای مردم ایران و رجوی است. بعد از گذشت دو سال و اندی از انقلاب، مردم ایران با ترورهای کور و بمب گذاری روبرو شدند. شرایط بسیار سختی بود. هر روز شاهد ترور یکی از مقامات کشوری و یا مردمی بودیم که به صرف داشتن عکس رهبری در مغازه و یا داشتن ریش هدف حملات تروریستی رجوی قرار می گرفتند.
هیچ کس نمی‌توانست آینده را پیش بینی کند. از یک طرف حمله نظامی عراق و از داخل نیروهای مجاهدین خلق بودند که دست به سلاح برده و به صورت کور ترور می‌کردند. این مسئله فقط در شهرها نبود. در جنگل های شمالی ، مناطق کوهستانی فارس و بسیاری نقاط دیگر کشور جریان داشت. همچنین، درگیری نظامی در منطقه کردستان ابعاد زیادی به خود گرفته بود.
اگر در ذهنمان شرایط آن دوران را مورد بررسی قرار دهیم هیچ کشوری نمی‌توانست تحمل کند و خیلی زود دولت سرنگون می شد ولی مردم ایران با ایمان و اعتقاد حاضر نمی‌شدند به این سادگی کشور را به دست کسانی بدهند که سالیان به سرکوب مشغول بودند. این نیروی ایمان عملاٌ باعث شد هر روز شاهد عقب نشینی نیروهای نظامی عراق از مناطق مختلف کشور باشیم. کم کم نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بر شرایط مسلط شدند. اما رجوی هم چنان بر طبل توخالی سرنگونی می‌دمید. او فکر می‌کرد با همکاری غرب و نیروی نظامی صدام و ترورهای داخل کشور می‌تواند در زمان کوتاهی یعنی شش ماه به قدرت برسد .

فرار رجوی در 7 مرداد 1360

از آنجایی که رجوی ابتدا همیشه به فکر جان خودش بوده تصمیم گرفت ایران را ترک کند و نیروهایش را در داخل کشور باقی بگذارد. به خیال خودش شورایی درست کرد و در این توهم بود که مانند خیلی از انقلاب‌های دیگر مردم او را نیز به رسمیت شناخته و بتواند در ایران به قدرت برسد. او کم کم در داخل کشور اعضای تشکیلاتی و اصلی سازمان را از دست داد. بعد از فرار به فرانسه، با برگزاری کنفرانس و مصاحبه مطبوعاتی خودی نشان داد و تلاش کرد خود را آلترناتیو حکومت نوپای ایران معرفی کند و به غرب بفهماند که باید روی وی سرمایه گذاری کند که موفق نبود چرا که نهایتا از فرانسه اخراج شد.
ابتدا سازمان تلاش کرد باقی مانده نیروها را به کردستان ببرد اما در این مسیر هر روز شاهد بودیم نیروهای مسلح ضد انقلابی در منطقه کردستان عقب نشینی کرده و به داخل خاک عراق رفتند و دست همکاری با صدام داده و عملا به ستون پنجم عراق تبدیل شدند. در این میان سازمان چون نیاز به مکانی برای زنده ماندن داشت نیروهایش را به داخل خاک عراق برد .
رجوی برای اجرای عملیات نیز نیاز به مکان داشت. عراق بهترین گزینه بود چون در جنگ با ایران بود. دشمنان ایران یعنی مجاهدین خلق ارتباط خوبی با عراق ایجاد کردند. بعد از امضای قرار داد صلح بین رجوی و طارق عزیز معاون صدام، در دی ماه 1361 مشخص شد رجوی تمام قد در خدمت دشمن مردم ایران یعنی صدام قرار گرفته است.

فرار رجوی از فرانسه به عراق

در نهایت رجوی در تاریخ 17 خرداد 65 از پاریس به عراق رفت تا نزد اربابش آرام بگیرد و اینکه بتواند در جنگ کمک کار صدام باشد. رجوی در سی خرداد 1366 اعلام تاسیس ارتش آزادی بخش نمود. در این جا بهتر است اشاره کنم که ارتشی که رجوی دم از مستقل بودنش می زد تمام و کمال مورد حمایت ارتش عراق بود. صدام برای دستمزد خیانت‌های رجوی و همسو کردن وی در سال 1365 یک پادگان برای استقرار نیروهایش به وی داد که اشرف نام گرفت.
نیروها از جاهای مختلف نوار مرزی از قبیل شهر سلیمانیه و کرکوک به اشرف انتقال داده شدند. در این مدت شاهد ورود سیل تجهیزات نظامی به اشرف بودیم. همیشه رجوی برای فریبکاری در نشست‌ها عنوان می‌کرد ما از دولت عراق وسایل و تجهیزات را خریداری کردیم که دروغی بیش نبود که کماکان اعقاب او تکرارش می‌کنند.

عملیات‌ هم‌راستا با دشمن متجاوز

رجوی سرمست از مسلح شدن نیروهایش هر سال دم از سرنگونی می زد. او دامنه عملیات علیه نیروهای مرزی را گسترش داد تا اینکه سال 67 از راه رسید و عملیات های سازمان بزرگتر شد. در نهایت به عملیات چلچراغ در سی خرداد 67 انجامید. رجوی اکنون برای صدام هم شاخ و شانه می‌کشید که ما توانستیم یک شبه شهر مهران را بگیریم ولی شما هنوز نتوانستید حرکتی به سمت جلو داشته باشید.
در این زمان دیگر کسی جلودارش نبود. در نهایت سرفصل آتش بس جنگ عراق علیه ایران یعنی تیر 1367 فرا رسید.

ادامه دارد

هادی شبانی