لیندسی گراهام، پدرخوانده تروریست های مجاهدین خلق

با سقوط حکومت صدام حسین در سال ۱۳۸۲، سازمان تروریستی مجاهدین خلق با بزرگ‌ترین بحران موجودیت خود روبه‌رو شد. ارتش آمریکا این سازمان را خلع سلاح کرد و نیروهایش در اردوگاه اشرف تحت کنترل ائتلاف قرار گرفتند. در آن مقطع، بسیاری تصور می‌کردند عمر تشکیلاتی سازمان به پایان رسیده است، اما روند تحولات سیاسی در […]

با سقوط حکومت صدام حسین در سال ۱۳۸۲، سازمان تروریستی مجاهدین خلق با بزرگ‌ترین بحران موجودیت خود روبه‌رو شد. ارتش آمریکا این سازمان را خلع سلاح کرد و نیروهایش در اردوگاه اشرف تحت کنترل ائتلاف قرار گرفتند. در آن مقطع، بسیاری تصور می‌کردند عمر تشکیلاتی سازمان به پایان رسیده است، اما روند تحولات سیاسی در واشنگتن مسیر دیگری را رقم زد. بخشی از سیاستمداران آمریکایی که به اتخاذ سیاستی سخت‌گیرانه علیه جمهوری اسلامی اعتقاد داشتند، به تدریج مجاهدین خلق را به‌عنوان ابزاری سیاسی علیه ایران مورد حمایت قرار دادند. در میان این چهره‌ها، نام لیندسی گراهام بیش از دیگران به چشم می‌آید.

پس از خلع سلاح، مجاهدین خلق دیگر امکان فعالیت نظامی گذشته را نداشتند. بقای سازمان به حمایت سیاسی آمریکا وابسته شده بود و از همین رو، تلاش گسترده‌ای برای ایجاد ارتباط با نمایندگان کنگره، سناتورها و جریان‌های محافظه‌کار آمریکا آغاز شد. در همین دوره، لیندسی گراهام از جمله سیاستمدارانی بود که از حضور و امنیت اعضای این سازمان در اردوگاه اشرف حمایت کرد و در عمل به یکی از حامیان ثابت آنان در واشنگتن تبدیل شد.

بازدید او از اردوگاه اشرف در سال ۱۳۸۴، از نگاه رسانه‌های نزدیک به مجاهدین خلق، صرفاً یک دیدار عادی نبود، بلکه فیگوری برای نمایش حامیانی در ساختار سیاسی آمریکا برای ادامه حیات این سازمان تلقی می شد. در آن مقطع، اشرف دیگر یک پایگاه نظامی نبود؛ بلکه به مرکزی نمادین برای نمایش انسجام تشکیلاتی و فعالیت سیاسی سازمان تبدیل شده بود. گزارش‌های آن دوره نیز نشان می‌دهد که پس از خلع سلاح، مجاهدین در تلاش بودند خود را به‌عنوان یک نیروی سیاسی قابل اتکا برای غرب معرفی کنند.

از آن زمان به بعد، نام لیندسی گراهام بارها در رسانه‌ها و وب‌سایت رسمی مجاهدین خلق بازتاب یافت. هر موضع تند او علیه جمهوری اسلامی، از تحریم‌های شدید گرفته تا افزایش فشارهای سیاسی، با استقبال رسانه‌ای این سازمان همراه می‌شد. این خوش رقصی ها به مزاج گراهام خوش آمد و او را به یکی از مهم‌ترین حامیان سیاسی مجاهدین خلق در آمریکا تبدیل کرد.

همزمان، راهبرد سازمان نیز دستخوش تغییر شد. سازمانی که تا سال ۱۳۸۲ بر عملیات نظامی و ساختار شبه‌نظامی تکیه داشت، به تدریج فعالیت خود را بر جنگ رسانه‌ای، عملیات تبلیغاتی، لابی‌گری و اثرگذاری بر افکار عمومی متمرکز کرد. این تغییر، هم‌زمان با گسترش حمایت برخی سیاستمداران آمریکایی از جمله گراهام رخ داد.

در همین سال‌ها، مسعود رجوی نیز عملاً از انظار عمومی ناپدید شد و از سال ۲۰۰۳ تاکنون حضور علنی نداشته است. رهبری آشکار سازمان به مریم رجوی منتقل شد و ساختار تبلیغاتی سازمان نیز بر محور او شکل گرفت. درباره علت این تحول، گمانه‌زنی‌های مختلفی وجود دارد. دور از انتظار نیست که این تغییر نتیجه توافق یا معامله با لیندسی گراهام یا دیگر سیاستمداران آمریکایی بوده است.

با این حال، اگر به روند دو دهه گذشته نگاه شود، می‌توان مشاهده کرد که هم‌زمان با حذف تدریجی نقش علنی مسعود رجوی، نقش حامیان آمریکایی سازمان پررنگ‌تر شد. از این منظر، برخی تحلیلگران معتقدند که مجاهدین خلق برای تضمین بقای خود، بیش از گذشته به شبکه حامیان سیاسی در واشنگتن متکی شدند و لیندسی گراهام یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های این شبکه بود.

تا کنون نیز هرگاه گراهام مواضع تندی علیه ایران اتخاذ می کرد، رسانه‌های مجاهدین خلق معمولاً آن را با برجستگی بازتاب می دادند؛ موضوعی که نشان می‌دهد این رابطه سیاسی، دست‌کم در عرصه تبلیغات و حمایت رسانه‌ای، همچنان ادامه دارد. این دادوستد تبلیغاتی باعث شده لیندسی گراهام پدرخوانده سیاسی مجاهدین خلق در دوران پس از غیبت مسعود رجوی تلقی شود.

حال آنکه این سازمان در عزای پدر خوانده خود به سر می برند.

سالاری