در چهار دهه گذشته، سازمان مجاهدین خلق بخش مهمی از راهبرد سیاسی خود را بر جلب حمایت برخی چهرههای با نفوذ در ایالات متحده و اروپا بنا کرده است. حضور شخصیتهای سیاسی آمریکایی در گردهماییهای این سازمان و حمایتهای رسانهای و سیاسی آنان، سالها به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای تبلیغاتی این سازمان معرفی میشد. […]
در چهار دهه گذشته، سازمان مجاهدین خلق بخش مهمی از راهبرد سیاسی خود را بر جلب حمایت برخی چهرههای با نفوذ در ایالات متحده و اروپا بنا کرده است. حضور شخصیتهای سیاسی آمریکایی در گردهماییهای این سازمان و حمایتهای رسانهای و سیاسی آنان، سالها به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای تبلیغاتی این سازمان معرفی میشد.
اکنون، با درگذشت برخی از این چهرهها، از جمله جان مککین و بنا بر گزارشهای منتشرشده، لیندسی گراهام، و همچنین کنار رفتن افرادی مانند جان بولتون و مایک پمپئو از جایگاههای کلیدی دولت آمریکا، این پرسش بیش از گذشته مطرح میشود که آیا سازمانی که بخش مهمی از سرمایه سیاسی خود را بر حمایت خارجی بنا کرده است، با کاهش این پشتوانهها وارد مرحلهای تازه از چالشهای راهبردی شده است؟
سیاستی که بر حمایت خارجی بنا شد
پس از خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق و انتقال اعضای آن به آلبانی، فعالیتهای این سازمان بیش از گذشته بر عرصه تبلیغات و لابیگری در کشورهای غربی متمرکز شد. گردهماییهای سالانه، نشستهای بینالمللی و دعوت از سیاستمداران سابق آمریکایی و اروپایی، به یکی از مهمترین ابزارهای تبلیغاتی این تشکیلات تبدیل شد.
رسانههای وابسته به سازمان، حضور این افراد را نشانهای از حمایت گسترده غرب از خود معرفی میکردند؛ در حالی که بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند این حمایتها بیشتر در چارچوب رقابتهای ژئوپلیتیکی و سیاست فشار بر جمهوری اسلامی ایران قابل ارزیابی است.
افول نسل نخست حامیان
در سالهای گذشته، نامهایی همچون جان مککین، جان بولتون، مایک پمپئو، رودی جولیانی و لیندسی گراهام بارها در ارتباط با گردهماییها یا مواضع حمایتی نسبت به این سازمان مطرح شده است.
اکنون بخشی از این چهرهها دیگر در قید حیات نیستند و بخشی نیز از ساختار تصمیمگیری آمریکا کنار رفتهاند. این تحول، نمادی از تغییر نسل تصمیمسازان آمریکاست.
سرمایهای که هرگز جایگزین مردم نشد
اگر یک جریان سیاسی از پشتوانه اجتماعی گسترده برخوردار باشد، مهمترین سرمایه خود را مردم میداند، نه حمایت چهرههای سیاسی خارج از کشور. حضور یا عدم حضور سیاستمداران خارجی شاید در کوتاهمدت ارزش تبلیغاتی ایجاد کند، اما نمیتواند خلأ سرمایه اجتماعی را جبران کند.
اعضایی که از جهان امروز دور ماندند
بر اساس روایتهای متعدد اعضای جداشده، بسیاری از اعضاء سالها از ارتباط آزاد با خانواده، استفاده از تلفن همراه، اینترنت، شبکههای اجتماعی و رسانههای مستقل محروم بودهاند. منتقدان سازمان معتقدند محدود بودن دسترسی اعضا به منابع مستقل اطلاعاتی، امکان قضاوت و تصمیمگیری آزاد را کاهش میدهد.
وعده آزادی یا آغاز یک انزوا؟
بر اساس روایت شماری از اعضای جداشده، بخشی از نیروهای سازمان از میان اسیران جنگ ایران و عراق، مهاجران، پناهجویان و ایرانیان مقیم خارج جذب شدند و بعدها روایتهایی از محدودیتهای شدید ارتباطی و دشواری خروج از تشکیلات منتشر شد.
آیندهای وابسته به دیگران؟
تجربه تاریخ نشان داده است که هیچ جریان سیاسی نمیتواند آینده خود را بر پایه حمایت شخصیتهای خارجی بنا کند. آنچه باقی میماند، میزان اعتماد مردم، شفافیت عملکرد و احترام به حقوق اعضاست.
جمعبندی
تحولات اخیر در میان حامیان آمریکایی سازمان مجاهدین خلق، این واقعیت را یادآوری میکند که اتکا به حمایت خارجی، جایگزین مشروعیت اجتماعی نیست. تاریخ نشان داده است که مشروعیت پایدار در اعتماد مردم، احترام به حقوق اعضا و پذیرش نقد شکل میگیرد.
عباس جعفری

