در سیاست، تغییر موضع امری غیر معمول نیست؛ اما آنچه اعتبار یک جریان را زیر سؤال میبرد، تغییر روایت بدون پاسخگویی درباره گذشته است. امروز تروریست هایی چون سازمان مجاهدین خلق میگویند که “قدرت نظامی خارجی نمیتواند موجب تغییر حکومت در ایران شود” و تلاش میکند خود را مدافع اراده مردم ایران معرفی کند. این […]
در سیاست، تغییر موضع امری غیر معمول نیست؛ اما آنچه اعتبار یک جریان را زیر سؤال میبرد، تغییر روایت بدون پاسخگویی درباره گذشته است. امروز تروریست هایی چون سازمان مجاهدین خلق میگویند که “قدرت نظامی خارجی نمیتواند موجب تغییر حکومت در ایران شود” و تلاش میکند خود را مدافع اراده مردم ایران معرفی کند. این موضع در ظاهر با شعارهای مردمگرایانه همراه است، اما پرسش اساسی این است که اگر راهحل، مردم ایران هستند، پس سالها تلاش برای جلب حمایت قدرتهای خارجی با چه هدفی انجام میشد؟
این سازمان طی سالهای گذشته بخش مهمی از فعالیت سیاسی خود را صرف حضور در محافل سیاسی آمریکا و اروپا، برگزاری گردهماییها و جلب حمایت سیاستمداران غربی کرد. بسیاری از چهرههایی که از سیاست فشار حداکثری علیه ایران، تشدید تحریمها یا برخورد سختگیرانهتر با ملت ایران حمایت میکردند، در برنامههای این سازمان نیز حضور داشتند یا از آن حمایت سیاسی کردهاند. این ارتباطات بخشی از راهبرد این سازمان تروریستی برای کسب مشروعیت بینالمللی بود، نه یک اتفاق مقطعی.
اکنون اما همان تروریست ها میگویند بمباران و مداخله نظامی راهحل نیست و تنها مردم ایران میتوانند سرنوشت خود را تغییر دهند. این تغییر لحن، بیش از آنکه بیانگر تحول در اندیشه سیاسی باشد، تلاشی برای فاصله گرفتن از هزینههای سیاسی جنگ و پیامدهای آن به نظر میرسد. هنگامی که افکار عمومی نسبت به هرگونه همراهی با جنگ و مداخله خارجی حساستر شده است، طبیعی است که سازمان نیز بکوشد خود را از این تصویر دور کند.
اظهارات اخیر مریم رجوی را باید در همین چارچوب ارزیابی کرد. او امروز میگوید تغییر حکومت با قدرت نظامی خارجی ممکن نیست و بر نقش نیروهای داخلی تأکید میکند. اما این پرسش همچنان باقی است که اگر چنین باوری وجود داشت، چرا سالها سرمایه سیاسی این سازمان صرف متقاعد کردن سیاستمداران غربی برای افزایش فشار بر ایران شد؟ چرا این سازمان همواره تلاش میکرد خود را گزینه مطلوب برای دولتهای خارجی معرفی کند؟
مشکل اصلی این تغییر روایت آن است که حافظه تاریخی مردم را نادیده میگیرد. بخش قابل توجهی از افکار عمومی ایران، مجاهدین خلق را با همکاری آن ها با حکومت صدام حسین در دوران جنگ ایران و عراق و سپس تلاشهای گسترده برای جلب حمایت خارجی علیه کشورمان برای تصاحب قدرت به یاد میآورد. صرفنظر از اختلاف دیدگاههای سیاسی، این سابقه باعث شده است که ادعای امروز این سازمان مبنی بر همراهی با مردم ایران، برای بسیاری با تردید نگریسته شود.
در نهایت، تغییر ادبیات سیاسی زمانی میتواند باورپذیر باشد که با پذیرش مسئولیت گذشته همراه شود. اگر تروریست های موسوم به مجاهدین خلق واقعاً معتقدند که آینده ایران تنها به دست مردم ایران رقم میخورد، لازم است توضیح دهند که چرا سالها راهبرد خود را بر جلب حمایت بازیگران خارجی و تشدید فشارهای بینالمللی بنا کرده بود. بدون چنین توضیحی، تغییر موضع امروز بیش از آنکه نشانه تحول باشد، به تلاشی برای بازسازی چهره و فاصله گرفتن از هزینههای گذشته شباهت دارد.
سالاری

