محمد اقبال و دکترین جدید وی درباره جنگ حلب!!!
تروریست ها وحشی داعشی و النصره البته مدل وطن پرستی شان از مدل رجوی زن باره و جنگ طلب می باشد که به واقع درس جنایت و خیانت و آدم کشی را به خوبی از رجوی گور به گوری یاد گرفتند و به همین خاطر است که نویسنده معلوم الحال اکنون به حمایت از این تروریست ها می پردازد. بهتر است هر روز شما مانند گاو وحشی به نشخوار علفهایی که از جانب شیوخ مرتجع عربستان به شما هدیه داده می شود ادامه دهید شما را چه به جنگ و به اصطلاح سرنگونی حکومت سوریه.
بوی سوختن مریم قجر از افشاگریهای افراد جدا شده از فرقه
بهتر است دستگاه تبلیغاتی سران فرقه رجوی به فکر و چاره دیگر باشند چرا که توهین کردن به افراد جدا شده که علیه رجوی مرحوم افشاگری می نمایند کار به جایی نخواهد برد، ضمن افراد جداشده عزم شان را برای افشای ماهیت پلید فرقه ای رجوی بیشتر می کند.
میهن و مردم ایران برای شما بی ارزش است
آقای اسماعیل پور در ارتباط با افکار فرقه می گفت.”برخوردی که با ما خانواده ها داشتند مثل این بود که می گفتند هر کس با آنها نیست با طرف مقابل است و به همین دلیل ما را مزدور مینامیدند!! اگر خانواده شما مزدور است پس شما چه چیزی دارید؟”
اعتراف به مزدوری
سران فرقه که دیدند این وطن فروشی های شان حتی در بین مخالفان جمهوری اسلامی ایران هم به شدت دافعه داشته و با واکنش روبرو می شود. برای ترساندن این مخالفان و خط و نشان کشاندن برای آنها یکی از نفرات مزدبگیر خود در شورا به نام پرویز خزایی را جلو فرستادند و نامبرده در مقاله ای، نه تنها به مزدوری برای وهابی ها مهر تایید گذاشت
جنایت دیگر در حق خانواده ها
خانواده های سالمند از جمله پدران و مادران پیر هم از پشت درب های بسته و دیوارهای بتونی با بلندگوی دستی فرزندانشان را صدا کرده و خواستار ملاقات حضوری شدند در حقیقت ملاقات کمترین حق هر پدر، مادری،همسری، فرزند، و خواهری هست اما در این فرقه این حق متاسفانه به مدت 30 سال دریغ شده است خانواده ها با چشمان گریان و با التماس برای دیدار و ملاقات جلوی درب لیبرتی در این گرمای سوزان و 50 درجه مرداد ماه در بیابان های بغداد برای نجات فرزندانشان خودشان را به آب و آتش می زنند تا این حق را محقق کنند
اظهار فضل فیلسوف کودن فرقه رجوی ناصر آبادانی
این فیلسوف اندر رابطه با حکومت اسرائیل کلی فلسفه بافته که بله فلان فرد رابطه برقرار نمود و فلان کشور هم همین طور ولی بالاخره بالا نیاورد که مریم قجر ملکه ترور در مورد اسرائیل غاصب چه نظری دارد، آیا دنبال رابطه است یا خیر؟ نمی توان مردم را سر کار گذاشت و با سفسطه بازی و شیادی و پریدن از این شاخه به شاخه زمان خرید و مسئله را حل و فصل نمود.
حمایت آشکار ملکه ترور مریم قجر از جنایت کاران گروه به اصطلاح توحید و جهاد
بهتر است رجوی گور به گور شده زیاد سنگ اهل سنت را به سینه نزد چرا که به اندازه کافی از اهل سنت چه در ایران و عراق را شهید نموده است. اکنون نعره زدن مریم قجر ملکه ترور برای احقاق حقوق اهل سنت واقعاً مسخره است همانند شیوخ عربستانی بگویند که برای به اصطلاح آزادی مردم یمن باید مورد بمباران قرار بگیرند.
فرقه رجوی مسلمان قشری البته از مدل داعشی می باشند
آقای صداقت که معلوم بود اخبار را به روز می باشد دقیقاً مقایسه ای بین گروه تروریستی داعش و فرقه رجوی نمود و بیان داشت که گروه تروریستی داعشی مسلمان قشری و عقب مانده می باشند و فرقه رجوی مسلمان از نوع عقب مانده و وحشی از مدل داعشی می باشند هر کدام دارای یک عملکرد می باشند و هر دو وحشی و تروریست هستند.
ملاقات سران فرقه رجوی با محمود عباس نشانه اضمحلال فرقه می باشد
به دیدار آقای محمد تقی شفیع زاده برادر محمد علی که گرفتار مناسبات فرقه رجوی بود رفتیم او ضمن ابراز خوشحالی از ملاقات و دیدار نفرات انجمن نجات بیان داشت آیا خبری از برادرم دارید؟ جواب داده شد فعلاً در کمپ لیبرتی گرفتار است و خدا کند به زودی به کشور آلبانی ویا کشور ثالث برود.
استفاده حاکمان عربستان از مریم قجر دستمال چند بار مصرف شده
وقتی مریم قجر خودش را به کودنی و خنگی می زند باید به او یادآور شد که مرحوم رجوی زن باره در نشست های داخلی اشرف چه توهین هایی به یاسرعرفات می کرد. وقتی یاسر عرفات ازدواج نمود وی را مورد توهین و هتاکی قرار داده در حالی که خودش همان موقع با سه زن ازدواج کرده و حرمسرایی برای خودش داشته است.
دیدگاه دوگانه سران فرقه رجوی با سازمان الفتح
بعد از سرنگونی صدام برای این که رجوی ملعون خودش را به آمریکائی ها و عربها نزدیک کند در قرارگاه اشرف سالنی را به عنوان موزه درست کرد و در این موزه عکس هایی از دیدار عرفات و ملک حسین که با مسعود رجوی و مریم قجر در گذشته ملاقات کرده بودند به چشم می خورد و هم آمریکائی ها و هم عراقی های که به اشرف می آمدند را به موزه آورده و در موزه مسئولین فرقه که مهمانان را همراهی می کردند
مادری می گفت: من به امیدی آمدم به این خاک…
همه منتظر بودند تا هرچه زودتر اجازه ی ورود به منطقه نظامی به نمایندگان خانواده ها داده شود. از صبح نماینده ها از شخصی به شخص دیگر مراجعه نمودند تا بلکه ما خانواده ها باری دیگر به درب کمپ لیبرتی برسیم و نام فرزندان خویش را فریاد کنیم… تا شاید باد سوزان بیابانهای عراق دلش برای رنج و غممان بسوزد و صدای ما را به گوش فرزندان دربندمان برساند…