پدیده ی لُمپنیزم و نقش مسعود رجوی در آن

کلمه ی لُمپن اصطلاحی است که ظاهرا نخستین بار کارل مارکس و فردریش انگلس در کتابهای خود بکار بردند.
آنان در آثار خود لمپن پرولتاریا را جزئی از جامعه دانستند که بر خلاف بورژوازی و پرولتاریا , در تولید نقشی نداشته و در حاشیه ی اجتماع از راههای گدایی و واسطه گری و کلاه برداری امرار معاش می کنند.
مارکس این گروه اجتماعی را وابسته وریزه خوار اشرافیت تعریف می نمود و به همین خاطر آنان را ضد انقلاب ارزیابی می کرد.
در دهه های اخیر این اصطلاح به صورت کوتاه شده ی لومپن در روسی و تر کی و برخی زبانهای دیگر و نیز به صورت لمپن در فارسی به عنوان توهین یا فحش به کار می رود.
در تحقیقاتی که اندیشمندان ایرانی نمودند لمپنیزم را محصول افسردگی و یاس اجتماعی دانستند , افسردگی که در همه ی ادوار تاریخی در جوامع وجود داشته است.
نگاههای سرد وبی روح و بی اعتنا که با لبخند های مصنوعی شان همه چیز را به سخره می گیرند. هویتشان رنگ باخته و حرکاتشان خواستگاه ایدئولوژیک ندارد.
لمپنیزم در لایه های محدودی از جامعه به رشد و نمو می پردازد وسعی دارد تا بدین ترتیب با بدست آوردن فرصت مناسب , اوضاع را به نفع خود تغییر دهد.
واگرایی فرهنگی , افزایش فاصله بین فرهنگ رسمی و غیر رسمی , بی هویتی , افسردگی های اجتماعی  , بیم از آینده , همه و همه را زمینه ای برای ایجاد لمپنیزم می دانند.
خطری که هر گونه نظم اجتماعی را در جامعه نشانه گرفته ومستقیماً از زیر پا گذاردن ارزش ها سر چشمه می گیرد.
لمپنها با خوار شمردن ارزش ها و خصلت های نیک در جامعه سبب بی نظمی اجتماعی می شوند. آنچه که یک لمپن به دنبالش می رود و خود را با بی فکری محض به منجلاب سیاسی می کشد قدرت است که با اتکا به آن می خواهد به جایگاه بالا تری دست یابد.
ظهور لمپنیزم در منازعات سیاسی و جریانات تاریخی  همچون تاریخ معاصر ما دیده می شد که آلت دستی برای قدرت حاکمه بوده اند و بویژه یکی از اصولی که مورد تایید آنها است اینکه می گفتند هر که با ما نیست از ما نیست و دشمن ما است وباید نابود شود.
در ایران نیز پس از کودتای 28 مرداد, افرادی از آنها مانند رمضان یخی , حسین جگرکی و شعبان جعفری (شعبا ن بی مخ) با رژیم شاه همکاری داشتند و در قیام 15خرداد نیز نقش بازی کردند.
لمپنها در کودتای 28مرداد در اصل نقش سیاهی لشکر را داشتند که به کودتا یک وجه ی مردمی ببخشند.
پس از سقوط رژیم شاهنشاهی , سیستم سرمایه داری غرب بعد از آنکه دیگر دولت دست نشانده ی خود را از دست داد در برنامه ریزی های خود بدنبال این است که همچنان از این نقطه ضعف اجتماعی به نفع برنامه ریزی های خود استفاده نماید.
شاید از  ظهور عبدالمالک ریگی در ایران بتوان نمونه ی مدرن لمپنیزم را مثال زد که حمایت شیوخ و دربار سعودی و امارات و سرمایه داران کاخ سفید , او را به شروری در شرق کشور و بر خوردار از شهرتی منطقه ای و حتی جهانی تبدیل کرده بود که بدست نظام جمهوری اسلامی دستگیر و نابود شد و اکنون نیز داعش را در منطقه بکار گرفته است.
نظام سرمایه داری غرب, همزمان در فکر لمپنیزم پیچیده تری نیز بود که با یدک کشیدن سابقه مردمی قبلی , بتواند توسط آنها امیال خودش را پیش ببرد.
فرقه مسعود رجوی که در زمان شاه بعنوان یک سازمان به اصطلاح انقلابی بشمار می رفت بنظر می رسید پس از پیروزی انقلاب اسلامی بهترین گزینه در مقابل نظام جمهوری اسلامی بوده، مخصوصاً اینکه داعیه مذهبی نیز داشته است.
سیستم اطلاعاتی آمریکا با اطلاع از اینکه مسعود رجوی پس از کودتای اپورتونیستی داخل سازمان , شیفته قدرت است , بارز ترین مشخصه ی لمپنیزم سیاسی را در او یافت و روی این شخص انگشت گذاشت. مخصوصاً پس از رفتن مسعود رجوی به نزد امام خمینی و ناامید شدنش از بدست آوردن امکانات و قدرت , مطمئن شدند که به کارشان می آید.
اما طبیعی بود نیرو ها و نفراتی که بدلیل سابقه قبلی سازمان به دور او جمع شده بودند در ابتدا افراد  بی عاطفه و خشنی نبودند و چه بسا در میان آنها اشخاص مهربان و دلسوز فراوان یافت می شد.
اگر قرار بود از این سازمان سوء استفاده شود می بایست بطریقی آنها را از سر راه بر داشته و یا اسیر  فرقه گرایی شان می نمودند.
تمام این مراحل فرقه شدن پس از اقدام مسلحانه سازمان به دستور شخص مسعود رجوی که بیش از اربابش تعجیل در رسیدن به قدرت داشت , یک به یک و به مرور همراه با اعتراض و انتقاد منطقی اعضاء و هواداران به اجراء گذارده می شد.
در این اعتراضات داخلی سازمان که اکنون بصورت فرقه در آمده , تعداد زیادی از فرماندهان و اعضای سازمان که با مسعود رجوی مخالفت می نمودند توسط او به عناوین مختلف سر به نیست گردیدند ولی بیش از هزار نفر توانستند با زحمت فراوان و در موقعیت های خاص از چنگ تشکیلات فرقه بگریزند.
این جدا شدگان اکنون به افشاگری بر علیه رهبر فرقه مشغولند و افشاگری آنها زنجیره ای از جدا شدگان دیگر را نیز باعث شده بطوریکه شیرازه کار از دست مسعود رجوی در رفته و خود روی دست اربابان آمریکایی و صهیونیستی باد کرده و بقول معروف برای آنها تُف سر بالا شده است.
این افشاگری های جدا شدگان چنان درد سری برایشان بوجود آورده که در رسانه ی خود آنچه را که درباره لمپنیزم توضیح داده شد که لایق مسعود رجوی است و بس  نه دیگران.
علی اصغر وکیل زند

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.