رونوشت اصلی حکم دستیگیری 3 نفر از مسئولین فرقه

توی اشرف دل همه بچه ها ی میلیشیا برای اینکه با دوستشان درددل و یا خاطره ای تعریف کنند لک زده است و یا مردم را و شهر ی را ببینند تنگ شده است. دیدن مردم عادی برای آنها یک رویاست. رویایی که رجوی اجازه تحققش را نمی دهد شاید به تلافی اینکه خودش هم 4 سال است که در جائی است که مردم عادی را نمی بینید ولی انقدر بی معرفت است که به روی خودش نمی اورد. تازه این میلیشا هست که بدهکار است وقتی مریم دستگیر شد مسولین دیوانه شده بودند. می دویدند و مرتب به ما فحش می دادند بی عرضه ها اگر شما عرضه داشتید و رژیم را سرنگون کرده بودید الان خواهرمریم در تهران بود و در فرانسه دستگیر نمی شد. سمیه لقمه بزرگی بود که مجاهدین بر داشته بودند این لقمه برای پیر کفتار اورسوراز و اسیر نا کجا اباد در عراق گلو گیر بود. مادر شیرم و پدر کاوه آهنگرم آن را از حلقوم تان با دعای خیر مردم ایران و عراق بیرون خواهند کشید تا درس عبرتی باشد برای آنها که از بچه های مردم بنام آزادی و انقلاب سواستفاده می کنند تا خودشان شاه شوند

رونوشت اصلی حکم دستیگیری 3 نفر از مسئولین فرقه:عباس داوری-مژگان پارسائی و صدیقه حسینی

شبه تارم دلم خیلی بی قراره“>

ولی از چشم مهتاب امیده که می باره“>

وقتی نگات می کنم ؛

نگاه معصومانه ات شا دی و غم برام می یاره“>

زنده میشم دوباره با عشق تو سمیه“>

“>

“> blank

سمیه خواهر من“>

اسیر دست دیوه“>

این حکم تقدیم به خواهرمظلومم سمیه در اسارت نا "زنی " بنام مریم رجوی که از مظلومیت وی سو استفاده می کند.

“>

این حکم تقدیم به دائی هادی ام حمزه که در ایران اعدام شد و راهش توسط " نامردی " بنام مسعود رجوی به بیراه رفت.

“>

“> blank

و تقدیم به تمامی بچه های گل میلیشا که جوانی و بهترین دوران عمرمان توسط زن و شوهر " نا زن " و "نامرد " در اشرف وعلوی و جلولاو در کل مجاهدین تلف شد و تنها خاطرات اجباری آن دوران برای ما خاطره خوش هست.

“>

“>blank

“>

و تقدیم به بچه های تیف که قربانی رجوی نامرد و آمریکا شده اند و بلا تکلیف در آنجا سالهاست که معطل نگه داشته شدند“>

“>

نگران نباشید. خبرهای خوب تری در راه است. پد ر و مادر م رادعا کنید. دیگر خواست ما سمیه نیست ما همه بچه های اشرف را می خواهیم.

“>

دیروز کاردار کاناد ا در اردن به من تلفن کرد گفت رفته سمیه را دیده گفته نمی آم. بهش گفتم شما که دیپلمات هستی از خودت نپرسیدی این چه زندانی است که سمیه در آن بعد از صرف 9 سال و 110 ماه آزگار یک ساعت هوا خوری در بیرون و یا مرخصی به آنان داده نشده است؟“>  

گفتم خود م ما که قبلا هم شنیده بودیم که سمیه می گه نمی آم. دیگه گی گفته بود بری آنجا. ار خودت نپرسیدی چرا سمیه را به بغدا د نیاوردند؟“>

گفتم مجاهد های قدیمی ترکه الان بیرون هستند همین حرف ها را وقتی در آنجا بودند می زدند.

گفتم خانم جان تو ی کانادازندانی هایی که آدم کشته اند بعد از 9 سال مشمول عفو می شوند تو از خودت نپرسیدی که این چه زندانی است که توش عفو وجود نداره؟“>

چیزی برای گفتن نداشت.

توی اشرف دل همه بچه ها ی میلیشیا برای اینکه با دوستشان درددل و یا خاطره ای تعریف کنند لک زده است و یا مردم را و شهر ی را ببینند تنگ شده است. دیدن مردم عادی برای آنها یک رویاست. رویایی که رجوی اجازه تحققش را نمی دهد شاید به تلافی اینکه خودش هم 4 سال است که در جائی است که مردم عادی را نمی بینید ولی انقدر بی معرفت است که به روی خودش نمی اورد. تازه این میلیشا هست که بدهکار است وقتی مریم دستگیر شد مسولین دیوانه شده بودند. می دویدند و مرتب به ما فحش می دادند بی عرضه ها اگر شما عرضه داشتید و رژیم را سرنگون کرده بودید الان خواهرمریم در تهران بود و در فرانسه دستگیر نمی شد.

سمیه لقمه بزرگی بود که مجاهدین بر داشته بودند این لقمه برای پیر کفتار اورسوراز و اسیر نا کجا اباد در عراق گلو گیر بود. مادر شیرم و پدر کاوه آهنگرم آن را از حلقوم تان با دعای خیر مردم ایران و عراق بیرون خواهند کشید تا درس عبرتی باشد برای آنها که از بچه های مردم بنام آزادی و انقلاب سواستفاده می کنند تا خودشان شاه شوند.

برچسب ها

نامه خواهر الخاص کوهپیما 04 شهریور 1405
هنوز هم باور ندارم که در کنارم نیستی

نامه خواهر الخاص کوهپیما

با سلام خدمت برادر عزیز و بهتر از جانم الخاص کوهپیما الخاص جان من خواهرت رخساره (خمسار) هستم که این نامه را برایت می نویسم. امیدوارم که روزی این چند خط نامه بدستت برسد و آنرا بخوانی و بدانی که ماهمیشه چشم انتظارت هستیم و بتوانی جواب نامه را بدهی. برادر عزیزم یاد آن خاطرات […]

نامه خواهران ملکی به برادرشان علی اشرف اسیر در گروه مجاهدین 04 شهریور 1405

نامه خواهران ملکی به برادرشان علی اشرف اسیر در گروه مجاهدین

برادر جان (علی اشرف) سلام، امیدوارم حالت خوب باشد. ما خواهرانت شهلا و مهری ملکی هستیم که این نامه را برایت می نویسیم . این چندمین بار است که برایت نامه می نویسیم اما هیچ جوابی نمی گیریم برادرجان حداقل خبر سلامتی ات را به ما بده . مرحوم پدرمان بارها تلاش کرد تا تو […]

نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی 02 شهریور 1405
نمی توان در تاریکی زندگی کرد!

نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی

رضا سلام خوبی؟ سلامتی؟ برادر عزیزم می خواهم بدانی چقدر دلتنگتم. چند سال است شما را ندیدم. یادت هست زمانی که پیش ما بودی چه لحظاتی با هم داشتیم؟ یادت می آید چقدر با هم شوخی می کردیم؟! مواقعی به گذشته فکر می کنم و با خود می گویم رضا چرا ما را رها کرد؟ […]

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.