خواهان محاکمه رجویهای مزدور هستیم – قسمت چهارم

رجوی دیکتاتور این افراد را به زور و جبر تشکیلاتی به صحنه می آورد تعدادی از کسانی که در این درگیری ها کشته شدند کاملا افراد مسئله دار بودند مثلا محمد رضا پیرزادی که جزء کشته های این درگیری بود از افراد مسئله دار بود که اصلا مسئولین به زور او را در جلسات انقلاب ایدئولوژیک شرکت می دادند و یا تعداد دیگری نیز که در این درگیری کشته و زخمی شدند نیز همین گونه بودند.

ما رجوی های مزدور و وطن فروش را قاتل فرزندان مان در عراق می دانیم و خواهان محاکمه آنها هستیم.
آقای باباپور که برادر اسیرش علی اصغر باباپور در درگیری 19 فروردین از ناحیه پا زخمی شده است نیز در این نشست به گوشه هایی از جنایت رجوی جلاد پرداخت و بیان داشت:
بعنوان کسی که برادرم اسیر رجوی جلاد در عراق است و در این درگیری از ناحیه پا زخمی شد مقصر اصلی را رجوی می دانم او با مغزشویی و زدن حصار و سیم خاردار و… برادرمان را به زور در آنجا نگه داشته است من فیلم مصاحبه برادر زخمی ام را به همراه آوردم تا همه قضاوت کنید که در حال مصاحبه حرکات نرمالی نداشت انگار که به زور از او خواسته باشند تا مصاحبه کند زبانش می گرفت من از رفتار و حرکات برادرم می فهمم که رجوی با مغزشویی و زور او را در آنجا نگه داشته است برادرم یک سرباز در حال خدمت در جنگ بود که اسیر صدام شد و تحویل رجوی وطن فروش گشته است امروز از او به عنوان سپر بلا استفاده می کند و از ناحیه پا او را ناقص کرده است حالا با پر رویی تمام ما را عامل کشتار اشرف می خواند بعنوان خانواده هرگز دست از سر او بر نخواهیم داشت و خواهان دستگیری و محاکمه وی می باشم.
* آقای باباپور در ادامه اظهار داشت: بعنوان خانواده به خانم مریم قجر می گویم هواپیما را برای شوهر فراریش به عراق بفرستد، ما نه هواپیما را می خواهیم و نه هزینه سفر آنان را، بچه های مان را بدست مان بسپارید ما خودمان همه مسائل شان را حل می کنیم و از عراق بیرون می بریم.
باند رجوی در اشرف نفرات زخمی ها را به بهانه این که دولت مالکی قصد تحویل دادن آنان به جمهوری اسلامی ایران را دارد از بیمارستان های بغداد به اشرف برگرداند تا مبادا نفرات در محیط خارج از تشکیلات تصمیم دیگری بگیرند.
* او هم چنین در پایان سخنانش در رابطه این شگرد رجوی گفت: ما خانواده ها به رجوی جلاد می گوئیم اگر عراقی ها در درمان بچه های زخمی سنگ اندازی می کنند اگر گرمی در شما صداقت است فرزندان مان را به ما بسپارید تا با هزینه شخصی خودمان آنان را در بهترین بیمارستان های عراق درمان کنیم.
*آقای ایرج صالحی از اعضای سابق سازمان در ادامه سخنان آقای باباپور در رابطه با ایستادگی خانواده ها بیان داشت:
شما باید بایستید، شما باید مجامع بین المللی، دولت عراق، سازمان های بین المللی و آمریکا و… مجبور کنید تا به رهبران فرقه فشار بیاورند تا حاضر به تن دادن به خواسته های بر حق شما شوند وگرنه رجوی هرگز حاضر به خروج قرارگاه و ترک از عراق نیست حتی اگر بگویند همان شرایطی که شما (فرقه) گفتید این تشکیلات همین جور برود در اروپا چون خوب می داند که رفتن نیروها به اروپا و… یعنی پاشیدن و تمام شدن سازمان.
* ایشان در ادامه در رابطه با جو حاکم و فشار سرکردگان باند رجوی بر اعضاء و تشکیلات قرارگاه اظهار داشت:
رجوی دیکتاتور این افراد را به زور و جبر تشکیلاتی به صحنه می آورد تعدادی از کسانی که در این درگیری ها کشته شدند کاملا افراد مسئله دار بودند مثلا محمد رضا پیرزادی که جزء کشته های این درگیری بود از افراد مسئله دار بود که اصلا مسئولین به زور او را در جلسات انقلاب ایدئولوژیک شرکت می دادند و یا تعداد دیگری نیز که در این درگیری کشته و زخمی شدند نیز همین گونه بودند.

  • برچسب ها

    نامه خواهر الخاص کوهپیما 04 شهریور 1405
    هنوز هم باور ندارم که در کنارم نیستی

    نامه خواهر الخاص کوهپیما

    با سلام خدمت برادر عزیز و بهتر از جانم الخاص کوهپیما الخاص جان من خواهرت رخساره (خمسار) هستم که این نامه را برایت می نویسم. امیدوارم که روزی این چند خط نامه بدستت برسد و آنرا بخوانی و بدانی که ماهمیشه چشم انتظارت هستیم و بتوانی جواب نامه را بدهی. برادر عزیزم یاد آن خاطرات […]

    نامه خواهران ملکی به برادرشان علی اشرف اسیر در گروه مجاهدین 04 شهریور 1405

    نامه خواهران ملکی به برادرشان علی اشرف اسیر در گروه مجاهدین

    برادر جان (علی اشرف) سلام، امیدوارم حالت خوب باشد. ما خواهرانت شهلا و مهری ملکی هستیم که این نامه را برایت می نویسیم . این چندمین بار است که برایت نامه می نویسیم اما هیچ جوابی نمی گیریم برادرجان حداقل خبر سلامتی ات را به ما بده . مرحوم پدرمان بارها تلاش کرد تا تو […]

    نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی 02 شهریور 1405
    نمی توان در تاریکی زندگی کرد!

    نامه محمد زنگنه به برادرش رضا زنگنه در کمپ آلبانی

    رضا سلام خوبی؟ سلامتی؟ برادر عزیزم می خواهم بدانی چقدر دلتنگتم. چند سال است شما را ندیدم. یادت هست زمانی که پیش ما بودی چه لحظاتی با هم داشتیم؟ یادت می آید چقدر با هم شوخی می کردیم؟! مواقعی به گذشته فکر می کنم و با خود می گویم رضا چرا ما را رها کرد؟ […]

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.