فرقه گرایی مجاهدین

عمری که در فرقه به باد دادیم

حیف و صد حیف از عمر بر باد رفته در فرقه مجاهدین خلق

وقتی یک جداشده از فرقه رجوی به دنیای آزاد و زندگی نرمال در اجتماع قدم می گذارد تازه وارد این فضا می شود که از خود بپرسد طبق یک محاسبه جدول ضربی ساده(دودوتا- چهارتا) که در این دوران از عمر چی آموخته و یا از فنون روزگار چه حاصل کرده است تا از آن برای امرار معاش وگذران زندگی بهره ببرد.

مرگ و میر زنان در فرقه رجوی

آیا آن همه القابی که رجویها در طول این سالیان بارمان می کرد؛ مثل گوهران بی بدیل و ما آگاه ترینیم و ما انقلابی ترینیم و ما ثروتمندترینیم و ما شادترینیم و افسران ارتش آزادیبخش پشیزی ارزش دارد که بتوانیم لقمه نانی با آن دربیاوریم؟ آیا با بالاترین سرمایه جهان یعنی انقلاب خواهر مریم می توانیم یک شاهی هم در بیاوریم . اصلأ در بیرون از فرقه رجوی کسی برای این القاب تره خورد می کند؟؟؟.

اینها فقط مصرف داخلی مناسبات فرقه برای سرگرم کردن نیروهای نگون‌بخت است که هوا برشان ندارد ومابه ازای عمری که تلف می کنند و توسری که می خورند درعالم هپروت مثل آدمای مالیخولیایی فکر کنند که چه آدمهای ثروتمند و دارایی هستند و چه شخصیتهای مهم و مفیدی برای جامعه هستند.

بله واقعیت این است که هرشخصی برای ادامه حیات و امورات جاری زندگی؛ جوانی و تخصص و تجربه، لازم است تا لقمه نانی به دست بیاورد.! ولی در فرقه رجوی همه اینها را از نفرات گرفته است؛ با کارهای یدی و طاقت فرسای شبانه روزی، جسم و جان و روح آدمها را داغان کرده است.

بله همین آگاه‌ترین فرزندان خلق و جهان وقتی که پا به دنیای خارج از مناسبات فرقه می گذارند تازه متوجه می شوند که این سالیان در غار زندگی می‌کردند و عقب افتاده ترین هستند و احساس حقارت می کنند چرا که با ساده ترین وسیله ای که امروزه در دست بچه های کوچک دیده می شود مثل موبایل بلد نبودند کار کنند.

اما آنچه یک عضو قدیمی از فرقه مجاهدین بعد از بیش ازچند دهه با خود می آورد چیست ؟

ابتدابه هیچ می رسیم …بعد از یک مقطع وپروسه مات ومبهوت ماندن واحساس تهی بودن با برگشتی عمیق به سالیان عمرتلف شده به چیزهای پوچی به شرح زیر رسیدیم :

*آموزش نظامی پوشال؛ چون تا تقی به توقی خورد همه سلاحها و آموزش بادهوا شد و رفت؛ رجوی که زرد کرده بود همه را داد و بعد هم گفت : داوطلبانه سلاحها را دادیم !!!.

*آموزش تشکیلاتی – دروغ و عدم صداقت و چاپلوسی که هیچکدام در بیرون و زندگی آزاد ارزشی ندارد.

البته ازحق نگذریم انبوهی کار انجام دادیم و کلی یادگرفتم:

*برنج پاک کنی تخصصی وآماتور – عدس وماش پاک کنی – پوست کندن پیاز وسیب زمینی و بادمجان و خورد کردن سبزی با نظارت مسئول مستقیم.

*حمالی وکارسخت درساختمان سازی وخراب نمودن دوباره تا نیرو سرگرم باشدو احساس بیکاری و پوچی نکند.

* کندن زمین وپرکردن گونی های خاک، درست کردن سنگر برای مسئولین بالا، جابجایی و… بطور مستمر برای سالها به منظور وقت پرکنی..

– درواقع ماهها و سالها عمرمان تلف شد ویک تجربه وحرفه به درد بخور که اکنون بتواند به لقمه نانی برایمان تبدیل شود را بدست نیاوردیم.

تا وقتی اسیر رجوی بودیم وداخل همان مناسبات به کرده خودمان وحماقتی که سالها مرتکب شده بودیم نخندیده بودیم چون حس نمی کردیم و چنان بر سر ما آورده بودند که درک درستی از گذر زمان و غیره نداشتیم !

اکنون که از آن بی حسی درآمده و نگاهی و حتی نیم نگاهی به پشت سر می اندازیم می فهمیم که فقط ماهستیم که دارای چنین گذشته سیاهی هستیم وفقط خودمان هستیم که به خودمان می خندیم وبرایمان چندش آور است وبس.

این حاصل 40 سال عمر وبرای برخی ها شاید بیشتراست که گذشته وعمرخود را تلف کرده ومدام دریک سیکل ومداربسته دراختیار رجوی بوده وچنین اسارتی را تحمل کرده ایم. اکنون به محض مواجه شدن با دنیای آزاد انگارمصداق همان اصحاب کهف هستیم.

البته آنها درخواب واقعی بودند و حس نکردند زمانشان چگونه گذشت و دردی هم نداشتند اما مافارغ التحصیلان از دانشگاه جهل فرقه و فریب و ریای باند رجوی درغفلتی ننگین واسارتی پوشالی دراختیار شیطان مجسم رجوی بودیم و چه ها که بر ما گذشت و …و چه دردی بود این دوران و این دوره غفلت!!!.

حیف و صد حیف
موسی دامرودی، تیرانا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا