استراتژی خشونت طلبانه

اشکریزان قاتل برای قربانیان

جنایت زوج رجوی در 19 فروردین 1390

19 فروردین، سالروز کشتار ده ها تن از اعضای مجاهدین در قرارگاه اشرف بخاطر سیاست های مخرب مریم و مسعود رجوی است. 9 سال پیش در چنین روزی، پلیس عراق به صورت قانونی وارد قرارگاه مجاهدین شد تا آنجا را طبق قوانین بین المللی تحت کنترل درآورد و اشرف را از حالت «واتیکانی» خارج کند. اما مسعود رجوی که بشدت از این مسئله وحشت داشت و می دانست که چنین کاری به فروپاشی تشکیلات منجر می شود و بخش زیادی از مجاهدین از این رخداد برای جداشدن بدون ترس استفاده می کنند، دستور داد تا بخشی از معترضین، بویژه دختران و پسران جوان با کلاهخود و سپرهای چوبی و تیرکمان به محل گسیل شوند و جلوی نفربرهای پلیس دراز بکشند و با آنان مقابله کنند.

19 فروردین اشرف

این فرمان، که اعلام جنگ به دولت عراق محسوب می شد، نهایتاً به خشونت و خونریزی کشید و طی آن 36 تن از مجاهدین که عمدتاً معترضین و جوانترها بودند کشته و گروه زیادی نیز مجروح گردیدند. بیشتر این قربانیان فرزندان خود مجاهدین بودند که در سال 1370 بدستور مریم رجوی از والدین جدا و به کشورهای اروپایی منتقل و پس از رسیدن به سن بلوغ، مجدداً با فریب به عراق بازگشت داده شدند و تحت فشارهای شدید تشکیلاتی قرار گرفتند تا به انقلاب ایدئولوژیک مریم پایبند باشند! چندین تن از آنان پیش از سقوط صدام دست به خودکشی زدند که می توان از «آلان محمدی و مرجان اکبریان» یاد کرد. این خودکشی ها پس از اشغال عراق نیز ادامه داشت که نمونه آن «یاسر اکبری نسب» است که بدلیل فشارهای روحی اقدام به خودسوزی نمود.

19 فروردین اشرف

اما دلیل اینکار چه بود و چرا مجاهدین برای مقابله با پلیس عراق رفتند؟

پس از اشغال عراق، نیروهای آمریکایی براحتی وارد اشرف شدند و در بخش شمالی قرارگاه (در محلی که قبلاً هم نیروهای عراقی مستقر بودند) سکونت یافتند. وظیفه این گردان از ارتش آمریکا، تأمین حفاظت قرارگاه اشرف و کنترل مجاهدین در خلع سلاح و تعیین تکلیف نهایی آنان بود. اما آمریکا پس از چند سال مجبور به تخلیه عراق گردید و به همین خاطر، مجاهدین را نیز تحویل دولت قانونی عراق داد. مسعود رجوی که تصور داشت با کمک آمریکا می تواند به ایران حمله و قدرت را بدست گیرد، با خروج آنها از قرارگاه اشرف دچار وحشت گردید و هرچند در ابتدا تلاش نمود با دولت جدید عراق تبانی کند و آنها را همچون صدام حسین به ماندن نیروها در پادگان اشرف ترغیب نماید، اما این مسئله چیزی نبود که مردم عراق خواهان آن باشند چرا که بسیاری از آنان بدلیل همکاری سازمان با صدام، از آنان نفرت داشتند و خواهان خروج سریع مجاهدین از عراق و بویژه محاکمه سران مجاهدین بودند. به همین خاطر امکان ماندن مجاهدین در عراق وجود نداشت. نوری مالکی پس از تشکیل دولت، مثل همه کشورهای جهان، خواستار این شد که وزارتخانه های مربوطه از تک تک مجاهدین برای تشکیل کیس حقوقی آنان مصاحبه به عمل آورند. این قضیه به مذاق مسئولین خوش نیامد و بنای مخالفت سر دادند و اعلام شد باید به صورت جمعی به مجاهدین کیس حقوقی داده شود، یعنی کاری که در هیچ کجای جهان مرسوم نیست. و چون دولت عراق چنین کاری را به رسمیت نمی شناخت، مسعود رجوی ساز ناسازگاری گذاشت و از آن روز، نوری مالکی که «برادر مالکی» نامیده می شد، مزدور جمهوری اسلامی لقب گرفت.

در هر صورت، دولت مصمم بود تا از اختیارات قانونی خود برای شناخت تک تک اعضای مجاهدین و تشکیل پرونده برای هرکدام از آنان استفاده نماید. کاری که آمریکایی ها هم 3 بار انجام دادند. ارتش آمریکا 2 بار برای ایجاد «آیدی کارت» از تک تک مجاهدین مصاحبه گرفت، بعد بار سوم هم وزارت خارجه یک مصاحبه جداگانه با همه مجاهدین داشت. رجوی هم بدون هیچ اعتراضی به این کار تن داد. اما نوبت به دولت عراق که رسید، مسعود (که یکبار ریزش شدید نیروها را تجربه کرده بود و چند صدتن از نفرات در حین یا بعد از مصاحبه به کمپ آمریکایی ها گریختند) نمی خواست دوباره با چنین فاجعه ای مواجه شود. چرا که می دانست از هم پاشیدن سازمان به معنای محاکمه شورای رهبری و سایر سران فرقه خواهد بود که با صدام همکاری داشته اند و در نهایت هم خودش قربانی خواهد شد. به همین خاطر دست به اقدام پیشگیرانه زد و با فرمان گسیل نیرو به سمت پلیس عراق، ده ها نفر را قربانی نمود تا چند هدف برآورده شود:

1) نیروهای معترض و بویژه جوان ها را وارد خط مقدم کارزار نمود تا با کشته شدن آنها عملاً تعداد معترضین کمتر شود و بعدها برایش معضل سیاسی ایجاد نکنند.

2) با کشته شدن تعداد قابل توجهی از مجاهدین، خوراک تبلیغی حقوق بشری به راه اندازد و توجهات جهانی را به سمت قرارگاه اشرف بکشاند و از این آب گل آلود، برای خودش و تعدادی از شورای رهبری راه گریز بگشاید.

3) با کشته شدن این افراد، حس عاطفی سایر مجاهدین و بویژه والدین برخی از آنها برانگیخته شود تا نه فقط فکر جدایی از سازمان نباشند، که در آینده هم خونخواه عزیزان خود باشند و دست به کارهای دیگری بزنند.

19 فروردین اشرف
درست 9 سال پس از آن جنایت بزرگ که زوج رجوی در حق اسیران خود مرتکب شدند، مریم همچنان به عوامفریبی مشغول است و برای آن مراسم عزاداری ترتیب می دهد تا گوشه دیگری از افکار پلید و ریاکارانه خود را به نمایش بگذارد. حکایت او، داستان جلادی است که بر سر قربانیان خود اشک ریزی کند و خود را مظلوم و عزادار جلوه دهد. اما مجاهدین هیچگاه فراموش نمی کنند که ساعاتی پس از این خونریزی، مسعود با شور و شعف نفرت انگیز (که تنها از یک جنایتکار جنگی برمی آید) پیام داد که «اگر بجای 40 نفر، 400 نفر هم کشته می شدند، باز هم من می گفتم بروید، چون توجه جهان را بیش از این به سمت اشرف جلب می کردم»… بله، ضحّاک مسعود که روی کشتار کل معترضین حساب باز کرده بود، هنوز رضایت کامل نداشت و با وجود ذوق و شوقی که با رسیدن بوی خون به مشامش به وی دست داده بود، اما همچنان برای کشتن بقیه هم برنامه ریزی داشت. پیام منزجر کننده وی که بسیاری از مجاهدین را دچار خشم و بهت کرد، چیزی نیست که براحتی قابل فراموشی باشد و اینرا خود مسعود هم همان زمان حس کرده بود چون چند روز بعد هم گفت منظور وی این نبوده که دوست داشته اینهمه کشته شوند، بلکه مثال زده است. «نقل به مضمون».

بدین ترتیب، حادثه خونین 19 فروردین 1390 نیز در پرونده سیاه مریم رجوی ثبت گردید و بی شک اگر عمری از او باقی باشد، یکروز به محاکمه کشیده خواهد شد و حساب این خون ها و هزاران خون دیگر را پس خواهد داد. هرچند جنایتکاران غربی و شیوخ وهابی بخواهند چهره تروریستی و خونریز او را با رنگ و لعاب بپوشانند، اما سرمایه گذاری روی این عجوزه جنگ و جنایت، به جایی نخواهد رسید.

حامد صرافپور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا