خانواده ها، کابوس همیشگی رجوی

در صفحه اول سایت مجاهدین، تبلیغ کتابی تحت عنوان ” خانواده مجاهدین یا مزدوران ارتجاع ” دیده می شود که مجموع اراجیف مسعود رجوی دراثر ضربه ای است که از خانواده های اعضای اسیر خورده است و جالب اینکه مضحکانه عنوان چاپ دوم را هم برای کتابی که آنلاین منتشر می شود در پی می کشد.
سوزش رجوی و کینه ای که از خانواده ها به دل دارد کاملا قابل فهم است و برای درک بهتر سابقه امر می بایست اندکی به سرفصل انقلاب به اصطلاح ایدئولوژیک مجاهدین اشاره کرد.
از زمانی که رجوی بحث های انقلاب ایدئولوژیک را به میان آورد مشخص بود که انقلاب ایدئولوژیک مکانیزمی جز برای بیرونی کردن افکار و تناقضات درون سازمانی و در امتداد آن تنظیم رابطه نوین بر پایه تعبد و خودسپاری بی قید و شرط به فرامین رهبری رجوی نبوده است، طلاق های ایدئولوژیک به مثابه تکمله ازدواج مریم و مسعود و حسن ختام معضل خانواده در تشکیلات مجاهدین خلق تلقی می شد. در توجیهی که ابریشم چی از طلاق دادن مریم و وصل او به مسعود می کند، به نهاد خانواده به مثابه یک عامل و حائل بازدارنده در تعاملات میان مریم و مسعود اشاره دارد و برای اولین بار نهاد خانواده را به عنوان یک حائل به چالش می کشد.
انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهین برآیند مجموعه عواملی بود که شکست استراتژی سرنگونی در راس آن قرار می گرفت. ضرورت این امر (انقلاب ایدئولوژیک) در راستای برون رفت از بحران های درونی و احیای حداقل سیاسی سازمان در کوتاه مدت بود. بعلاوه اینکه خطر انشعاب و انشقاق جدی تر از همیشه موجودیت و بود و نبود مجاهدین را در معرض تهدید قرار داده بود.
به همان میزان که چالش منتقدین با رهبری ابعاد تازه و گسترده ای به خود می گرفت نطفه های انقلاب ایدئولوژیک به قصد مهار بحران درونی و راه گشایی بن بست سرنگونی در حال شکل گیری بود و درنهایت سازمان برای واکسینه کردن خود از خطر انشعاب و تلاشی تشکیلاتی به اعلام انقلاب ایدئولوژیک متوسل شد. از آنجا که چالش بدنه و مرکزیت با رهبری به دلیل عامل اصلی شکست استراتژی سرنگونی اجتناب ناپذیر می نمود، محور انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین بر مصون ساختن رهبری از هر گونه نقد از درون و اعطای رهبری ایدئولوژیک و سیاسی بطور توامان در دستور کار قرار گرفت. از سوی دیگر با محقق نشدن وعده های پوچ رجوی در طی سالیان و طولانی شدن سالهای ماندن در عراق بدون هیچ روزنه امیدی، رجوی، پای فشردن بر چارچوب های انقلاب ایدئولوژیک و به طور خاص ضرورت ایزوله کردن افراد از جهان پیرامون و مخصوصا عدم پیوند و ارتباط آنها با خانواده هایشان را پر اهمیت تر می یافت.
جلوگیری از دیدار اعضا با خانواده هایشان تا جائی که به فرقه های مخرب کنترل ذهن برمیگردد امر تازه ای نیست. تمامی فرقه ها از دیدار و ارتباط اعضای خود با خانواده هایشان، یعنی کسانی که با آنها پیوند عاطفی داشته اند، وحشت دارند و از این بیمناکند که عواطف خانوادگی گذشته، که باطل السحر جادوی مغزشوئی است، زنده شده و آثار ناپایدار کنترل ذهن مخرب را از بین ببرد.
در سال های اخیر و به دنبال سرنگونی حکومت صدام حسین، این امید در دل خانواده ها بوجود آمد که در شرایط جدید میتوانند عزیزانشان را در سازمان مجاهدین در عراق ملاقات نمایند. بعد از سرنگونی صدام حسین صدها تن اعضای سازمان این فرصت را بدست آوردند تا جدا شده و به ایران بازگردند و از این طریق برخی خانواده ها که هیچ اطلاعی از بستگان خود نداشتند پی به حضور آنان در پادگان اشرف برده و عازم عراق گردیدند. سازمان ابتدا به این امید که اعضایش روی خانواده هایشان اثر گذاشته و با اعتمادی که بینشان وجود دارد آنان را جذب نمایند با این دیدارها موافقت کرد اما به تدریج معلوم گردید که علیرغم تمامی تمهیدات کنترلی که خلال دیدارها صورت میگرفت این خانواده ها بودند که بر اعضا تأثیر گذاشته و آنان ترغیب به فرار می شدند.
خانواده ها که هیچ امکان ارتباطی با عزیزان خود نداشتند با تنها وسیله ممکن یعنی بلندگو اقدام به فرا خواندن بستگان خود نمودند. خانواده های اعضای سازمان مستقر در پادگان اشرف شامل والدین، فرزندان، همسران، برادران، خواهران، و سایرین در مقابل دروازه پادگان با آرزوی دیداری هرچند کوتاه، بست نشستند و شرایط سخت زندگی در بیابان های عراق را بر خود هموار ساختند. رجوی که بوئی از روابط عاطفی و خانوادگی نبرده است در این رابطه گفته بود که خانواده ها بیش از ۲۰ روز دوام نخواهند آورد اما همگان دیدند که پافشاری خانواده ها بر خواسته های اصولی و حقوق اولیه قانونی خود تا بدانجا پیش رفت که بساط شعبده رجوی را در هم پیچید و منجر به تعطیلی اردوگاه اشرف شد.
یکی از شرایطی که سازمان برای نقل مکان از اشرف به لیبرتی قرار داده بود این بود که به خانواده ها اجازه داده نشود به نزدیکی اردوگاه لیبرتی بروند که تعهد به این درخواست علیرغم اینکه خود رجوی تاکنون به هیچ یک از تعهداتش پایبند نبوده است همچنان از جانب ملل متحد و دولت عراق رعایت میشود. همین امر نشان میدهد که چقدر رجوی از وجود خانواده ها وحشت دارد و چقدر خود را پیش ملل متحد و دولت عراق و افکار عمومی خوار و خفیف کرده تا چنین درخواستی را بنماید.
امروز دیگرمسئله فرقه رجوی و خانواده ها به نقطه ای رسیده است که به قبل قابل بازگشت نیست.وجود یکی نفی کننده دیگری است. مریم رجوی گفته خانواده لانه فساد است و البته بدرستی خانواده را دشمن اصلی فرقه خود معرفی کرده و خانواده ها نیز می دانند که وجودشان و تلاششان برای آزادی عزیزان در بندشان تا چه اندازه اهمیت دارد و این مبارزه ایست که تا آزادی اسیران فرقه رجوی ادامه خواهد داشت. رجوی می تواند برای تسکین دردهای خود باز هم آنچه می تواند برعلیه خانواده ها لاطائلات ببافد، آن را کتاب کند و به چاپ هزارم! نیز برساند اما نه کتاب او خواننده ای خواهد داشت و نه تلاشهای خانواده ها متوقف خواهد شد. رجوی پاشنه آشیل تشکیلات عنکبوتی خود را می شناسد و خانواده ها نیز می دانند که باطل السحر اسارت عزیزانشان هستند و پایان این مصاف نیز از پیش روشن است.

شهروز تاجبخش

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن