وارونه نمایی

منافع آقای مهدی سامع و باند رجوی وجه اشتراکی با منافع مردم ندارد!

در توجیه شکست استراتژیک باند رجوی درترک مفتضاحانه ی کمپ  های اشرف ولیبرتی عراق، آقای مهدی سامع اقلیتی هم واداشته شد که این شکست ها را توجیه  کرده وبدتر ازآن،  این ناکامی رایک پیروزی برای فرقه ی رجوی قلمداد کرده و طی مقاله ای بنام" شکست خامنه ای وپیروزی مردم ومقاومت ایران- کوله باری بر دوش" در  رسانه ای رجوی منتشر کند که درقسمتی ازآن میخوانیم:
" از وقتی خامنه ای مطمئن شد که آمریکا به عراق حمله خواهد کرد، نابود کردن سازمان مجاهدین خلق ایران و یا به تسلیم واداشتن آنان را در دستور کار قرار داد. ابتدا به شیطان «اعتماد» کرد و از طریق مذاکره و معامله با دولتهای آمریکا و انگلیس، آنان را وادار به بمباران پایگاههای مجاهدین خلق نمود و این دولتها علیرغم اعلام بی طرفی مجاهدین، با یک اقدام ننگین به بمباران پایگاههای این سازمان پرداختند ".
البته قصد نابود کردن یک جریان تروریستی – جاسوسی که درخاک یک کشور متخاصم ودرجوار مرزهای یک کشور اردو زده وتا دندان مسلح بوده وعزم برای حمله به کشور جزم کرده، کاری است متداول و سازمان ملل متحد هم برای جلوگیری از اینگونه اقدامات، موانعی ایجاد نکرده است!
دراین میان اگر دوستان واربابان فعلی تان توافقاتی با ایران کرده وضرباتی برباند رجوی وارد آورده اند و بفرض کارشان درست هم نبوده، اتهامی را متوجه ایران نمیکند!
البته اعلام بی طرفی ازطرف باند رجوی هم که دراصل یک لشکر ارتش صدام بود، مدت ها وقت میخواست که مقبول افتد که افتاد و نیروهای ائتلاف متوجه شدند که باند رجوی نه تنها بی طرف، که میتواند به آلت دست آنها درامور جاسوسی وبرهم زدن اوضاع عراق تبدیل گردد که چنین شد و ائتلاف نه تنها این بیطرفی؟؟!! را پذیرفت، بلکه متحدی برای خودش دانست ودر برخورد با خانواده های مراجعه کننده که درخواست ملاقات میکردند، جانب مسئولین اردوگاه را گرفته وبرخورد زشت وتوهین آمیزی با خانواده ها میکرد!
بازهم:
"…بر طبق قوانین بین المللی در مورد جنگ و اشغال، دولت آمریکا به عنوان دولت اشغالگر مسئول امنیت جان و مال ساکنان کمپ اشرف که در موضع خصم نبودند، بود. از آن جا که مجاهدین موضع بی طرفانه در جنگ داشتند، آمریکا باید بلادرنگ تعهد خود به کنوانسیونهای مربوطه (برای مثال کنوانسیون چهار ژنو) را اعلام می کرد و بدون وقت گذرانی و اما و اگر مفاد آن را اجرا می کرد ".
مسلما آمریکا از اظهار خوشحالی رجوی ووابستگانش در حادثه ی مشکوک 11 سپتامبر 2001 اطلاع داشت  و… و میدانست که رجوی ازچه جنسی است و به تحقیق وتعلل احتیاج داشت و به محض کسب اطلاعات کافی، حمایت خود را ازرجوی- بعنوان گروگانگیر این افراد بداقبال – عملی کرد.
این حقوق پناهندگی درجهت جلوگیری ازفرار وطرح انتقاد  ازطرف اعضای اکثرا ناراضی این جریان بکار گرفتهه شد وسبب ادامه ی تضییع حقوق این افراد شد (از قضا سرانگبین صفرا فزود)!
آمریکا همانطور که ارتش صدام را منحل کرد، میتواست سازمان رجوی را هم که به دنبالچه ی ارتش صدام تبدیل شده بود، منحل کند وبه اعضای آن اجازه دهد بطور انفرادی ازحقوق متعارف بین المللی استفاده کنند!
آیا عملا چنین شد؟!
 یعنی این گرفتار شدگان دردست رجوی، اجازه یافتند که درخاک عراق ازاین حقوق استفاده کنند ویا برعکس همچنان درقید وبند رجوی باقی مانده و نتوانستند بهره ای ازآن ببرند؟!
زندگی نشان داد که همه ی این تمهیدات ظاهرا قانونی، درخدمت اسارت اعضای فریب خورده ی باند رجوی بوده و قربانیان او ابدا نفعی دراین کار بدست نیآوردند!
حقوق شهروندی آنها ازقبیل انتخاب محل زندگی، بدست گرفتن رشته ی امور خود و… چنانکه قبلا هم بود، محترم شمرده نشد وبه رجوی ومریدان دست اولش اجازه داده شد که به اقامت نالازم وگاهی خطرناک آنها درعراق تداوم بخشیده وبه وقت و مکان مناسب تری برای شستشوی مغزی آنها داشته باشد!!
خلاصه اینکه آقای سامع!
شما از افکار وخواسته های مالیخولیایی شخص رجوی و وابستگان معدود وخاص او دفاع میکنید ودراصل با اعضای دربند سازمان دشمنی می ورزید!!
همچنین:
"…البته در جامعه عراق و در سطح نیروهای سیاسی و اجتماعی این کشور که دست نشانده خامنه ای و مجری دستورات سپاه قدس نبودند، حمایت جدی و آشکار از حقوق ساکنان اشرف وجود داشت که در همان زمان به آگاهی عموم رسید و تعدادی از همین فعالان به وسیله مزدوران سپاه قدس ترور و یا مخفیانه سَر بِه نیست شدند ".
اینان کسانی جز وابستگان صدام که رجوی ها " عشایر انقلابی " شان مینامید که به همراه القاعده به پایه های اساسی داعش تبدیل شدند!!
وآیا شما به درجه ای از سقوط رسیده اید که از این نوع جریانات دفاع میکنید؟!
آیا زندگی ارزش تحمل ایتهمه خفت وخواری را دارد که شما بدان تن داده اید؟!
بازهم:
"… تا پایان سال 2008 میلادی آمریکا امنیت کمپ را به عهده گرفت. اما از آغاز سال 2009 میلادی آمریکا با گرفتن تعهد از دولت نوری المالکی مبنی بر عدم تعرض به ساکنان و تامین امنیت آنان، حفاظت از کمپ را تحویل دولت عراق داد. قبل از شروع سال 2009، مزدوران ولی فقیه با هدایت سپاه قدس به توطئه گری پنهان و آشکار و برخی از عملیات ایذایی علیه ساکنان مبادرت می کردند…".
امنیت این کمپ نشینان  تاحدی برای اهالی آن تامین میشد که نان وآبی داشته باشند وبطور شبانه روزی درکلاس های مغز شویی رجوی حضور پیداکنند تا درموقع مقتضی بدرد جاه طلبی های سیاسی- نظامی او بخورند که این به معنی روزی هزار بار مردن وزنده شدن بود وآیا شما نام آنرا امنیت میدانید وتوجه ندارید که زندانبان ها هم این کار را برای زندانیان انجام میدهند؟!
آیا منظور ازعملیات ایذائی، حضور خانواده ها برای درخواست ملاقات است؟!
چرا این حضور کاملا عادی و مشروع خانواده ها باید ایذائی تلقی شوند؟!
آیا این آزار واذیت فقط ازنقطه نظر رجوی نیست که اهمیت داشت وبد بود وبرای اعضای نگون بخت حکم کمک ویاوری داشت و میتوانست ازایزوله ی هرچه بیشتر آنها جلوگیری کند؟!
دوباره میخوانیم:
"…نتیجه حدود 13 سال پایداری، 13 سال ایستادگی بر دو خط سرخ، 13 سال مبارزه در برای جلب حمایت ایرانیان و جهانیان و 13 سال مذاکره سخت و پیچیده در روز جمعه 9 سپتامبر 2016 (19 شهریور 1395) یک دستاورد ارزنده و یک پیروزی خارق العاده برای مجاهدین و یک شکست برای ولایت خامنه ای را به ثبت رساند. در این روز آخرین گروه از مجاهدان ساکن زندان لیبرتی از عراق خارج شده و به تیرانا در آلبانی وارد شدند ".
اعضای ساده که اراده ای برای ایستادگی یا نافرمانی نداشتند وبنابراین ایستادگی ای درکار نبود وآنچه بود تلاش های رجوی ولابی های صهیونیستی- امپریالیستی اش برای ماندن ادوات او درعراق بود که ببار ننشست و سران فرقه ی رجوی ناچار به تسلیم دربرابر فشار خانواده ها، دولت عراق  و… شدند که البته شما آزادید این واقعه ونتیجه ی نهائی را پیروزی قلمداد کنید!
گروهی از  اعضای خانواده های اسرای باند رجوی
تبریز- ایران
 

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا