وارونه نمایی

اظهارات افشاگرانه یک زندانی سابق

من به عنوان یک زندانی قصد دارم در این مطلب قسمتی از دروغ هایی که رجوی های جنایتکار در مورد افراد زندانی می گویند را افشا کنم.
من بعد از پیروزی انقلاب ایران ، هوادار سازمان مجاهدین بودم و در فاز سیاسی نیز فعالیت داشتم. من در شهر قائمشهر ، همان شهری که رجوی زیاد روی آن مانور می کرد کار می کردم. من در زمان اوج ترورهای کور سازمان یعنی 20 شهریور سال 60 دستگیر شدم . در واقع من به دلیل اینکه در کنار یکی از مسئولین سازمان از شهر قائمشهر بودم و به صرف رابطه با وی دستگیر شدم. چون از من اطلاعاتی نداشتند و لو نرفته بودم بعد از مدت هفت ماه از زندان آزاد شدم. زمانی که دستگیر شدم و به زندان منتقل شدم ، بر اساس آنچه در تبلیغات سازمان دیده و شنیده بودم منتظر بودم تا به محض دستگیری مورد شکنجه قرار بگیرم. ولی هر چقدر منتظر ماندم خبری از شکنجه نبود و این مسئله برایم تعجب داشت تا اینکه در فروردین سال 1361 آزاد شدم.

علی اصغر وکیل زند

دوباره در آذرماه سال 1361 به خاطر لو رفتن تشکیلات در زندان که من نیز در آن جریان نقش داشتم دستگیر شدم. البته این زمان سازمان نیروهایش را در جنگل های مازندران بسیج کرده و عملیات هایی را انجام می دادند. البته در ابتدادلیل دستگیری من لو رفتن تشکیلات زندان بود و اینکه من در این تشکیلات فعال بودم. اما در لحظه دستگیری چون کوله نظامی داشتم و در آن پوتین و بادگیر و لباس گرم زمستانی بود فکر می کردند که قصد پیوستن به جنگل دارم. چون قبلاٌ هم پرونده داشتم. به هر ترتیب من دستگیر شدم تا اینکه بعد از دو سال من به همراه تعداد زیادی از زندانیان دستگیر شده از زندان قائمشهر آزاد شدم.
اما این همه داستان نبود.از آنجایی که هنوز معتقد به آرمانهای سازمان بودم فکر می کردم که از رجوی خیانت کار آبی گرم خواهد شد و چشم و گوش بسته خودم را هوادار آنان می دانستم تا اینکه در سال 1389 برای بار سوم دستگیر شدم. این بار جرم من کمک مالی و تبلیغات برای فرقه رجوی بود. من حدود سه ماه در بازداشت بودم. در بازداشتگاه چیزی که برایم قابل توصیف نبود برخورد ماموران با نفرات زندانی بود که هیچگونه ضرب و شتمی در کار نبود و بعد از سه ماه من دوباره آزاد شدم.

بعد از خلاصی از زندان متوجه شدم که خانواده هایی که اعضایی از خانواده شان در کمپ مجاهدین در عراق است برای اینکه اجازه دیدار بگیرند به آنجا می رود. به این ترتیب به همراه خانمم که خواهرش یعنی فاطمه طهوری در مناسبات فرقه رجوی در اشرف بود به همراه سایر خانواده ها به اشرف رفتم. دلل دیگر رفتنم این بود که شرایط را از نزدیک ببینم.
چیزی که برایم بسیار تعجب آور بود نحوه ی برخورد اعضای سازمان با خانواده ها بود! اصلاً فکر نمی کردم که این طور با سنگ زدن و فحش و ناسزا گفتن از خانواد ها که ما هم جزیی از آنها بودیم پذیرایی کنند. حتی بعد از مدتی منی که بیشتر عمر خود را به هواداری از رجوی ها پرداخته بودم مزدور و مهره اطلاعات نامیدند و این مسئله برایم بسیار گران تمام شد. به این ترتیب کسی که سالهای سال برایم همه چیز بود و برایش از جان و مالم مایه گذاشته بودم این گونه مانند یخ در ذهنم آب شد و از بین رفت.

به جد می گویم اگر به قرارگاه اشرف نمی رفتم خیلی از واقعیت ها و کارکردهای رجوی برایم روشن نمی شد. شنیده بودم که خانواده ها و جدا شده ها در مورد مناسبات فرقه ای حرفهای زیادی برای گفتن داشتند ولی از آنجایی که اسیر دگم آرمانهای کشکی رجوی ها بودم حاضر نبودم قبول کنم. اما زمانی که به اشرف رفتم، متوجه شدم تمام آنچه در ذهنم پرورانده بودم سرابی بیش نبود و همه آرمان ها و آرزوهایم بر باد رفت. برایم روشن شد که همه حرفهای جدا شدگان در مورد رجویها و مناسبات فرقه ای شان درست بوده و البته کم گفته اند.

حال من به عنوان یک زندانی سابق می خواهم به رجوی ها بگویم که دیگر دست از بازیهای شکنجه و شکنجه شده دست بر دارید . دیگر حنای شما رنگی ندارد. البته همان دوستانی که در زندان بودیم و بعد از مدتی آزاد شدند به خاطر ناآگاهی و دگم بودن تعدادی شان به فرقه رجوی پیوستند ولی متاسفانه با فریب های رجوی ها جان خود را از دست دادند که البته مقصر اصلی هم خود رجوی می باشد .

من بعنوان یک خانواده و زندانی از رجوی ها سئوال می کنم که چرا آنان از شکایت جدا شده ها ترس دارند؟ چرا از وجود خانواده در کنار حصار قرارگاه اشرف می ترسیدند؟ اگر کسی ریگی به کفش نداشته باشد چه باک که خانواده ها با اعضا دیدار کنند؟! این که می گویند خانواده پاشنه آشیل مناسبات و تشکیلات جهنمی رجوی است کاملا درست است. همچنان هم می بینیم که حاضر نیست پای یک خانواده به آلبانی برسد.

اکنون سازمانی که هوادار او بودم و چندین بار به خاطر هواداری از او به زندان رفتم را اینگونه خیانت کار و ضد خانواده و بشر و وطن فروش می بینم. این پیام را به سران فرقه دارم که من نیز مانند بقیه جدا شده ها و خانواده ها از شما شاکی هستم. بهتر است رجوی ها ابتدا به دلایل زندانی و شکنجه کردن اعضای خود اشاره کنند. و به ظلمی که در حق کسانی روا داشته اند که به آنها اعتماد کرده اند.
علی اصغر وکیل زند ، ساری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا