مجاهدین خلق از تسخیر سفارت آمریکا تا لهستان (57-97)

بهمن خونین!
حدود 40 سال پیش در چنین روزهایی که می رفت سلطنت برای همیشه در ایران رخت بربندد، حوادث بیشماری در حال وقوع بود. شور و هیجانات مردم به اوج خود رسیده بود و تظاهرات عظیم مردمی پایان حکومت پهلوی را نوید می داد. در این میان شعار استقلال-آزادی بیش از هرچیز از سوی گروههای مختلف مردمی طنین انداز بود و پایان وابستگی ایران به امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا را نوید می داد.
در این روزها، درب زندان ها با کمک مردم گشوده شده بود و زندانیان سیاسی (از جریانات مختلف سیاسی-عقیدتی) آزاد، و در حال برنامه ریزی برای آینده، به سازماندهی و جذب نیرو مشغول بودند. با توجه به شور و هیجان ضدامپریالیستی که از چند دهه قبل تا آن برهه زمانی در تمامی جهان جلوه گر بود، در ایران نیز گروههای مختلف اعم از اسلامی و چپگرا، حول آن گرد آمده بودند و بجز یکی دو جناح که تفکرات لیبرالیستی را رهبری می نمودند، بقیه گروهها از مبارزات ضدآمریکایی و امپریالیستی حمایت و در این راستا فعالیت می کردند. در آن فضای انقلابی با وجود دهها هزار جوان پرشور، تهدیدهای بالقوه ای وجود داشت که می توانست فضای جامعه را بناگاه با یک انفجار ناخواسته و پیش از موعد شعله ور سازد. به همین دلیل ضرورت وجود رهبرانی مجرب، بیش از هر زمانی احساس می شد. رهبری ای که در آن زمان تقریباً تمامی گروهها و سازمان های موجود از آن بی بهره و یا کم بهره بودند.
در اینجا نگاهی گذرا به سیر”فراز و فرودی” امپریالیسم ستیزی مجاهدین خلق می اندازم و در آن به چند مرحله”تسخیر” که مسعود و مریم رجوی در طی حیات سازمان داشتند می پردازم. نگاهی دوباره به این دوران ها می تواند بهتر ما را به سیر دگراندیشی مجاهدین، و آنچه مریم رجوی این روزها برای برجسته کردن اجلاسیه ورشو می کند، آشنا سازد!
تسخیر اول!
کمتر از سه روز از انقلاب 22 بهمن می گذشت که بناگاه خبری در روزنامه ها مبنی بر محاصره و حمله به سفارت آمریکا انتشار یافت، خبری که خیلی زود تیتر مهم رسانه های جهان شد! در تاریخ 24-25 بهمن ماه 1357، برخی از نیروهای چپ به عملی به ظاهر انقلابی اما بحران آفرین دست زدند. چریک های فدایی به همراه تعدادی از نیروهای سازمان مجاهدین در حرکتی هیجانی و غیر حرفه ای، به صورت مسلحانه به سفارت آمریکا حمله و ضمن محاصره محل، گروهی از اعضای سفارت را به گروگان گرفتند. ویلیام هیلی سالیوان، سفیر وقت آمریکا در ایران، ضمن مقاومت مسلحانه در برابر آنان، با دولت موقت تماس می گیرد و درخواست کمک می کند. حمله به سفارت واکنش های متفاوت به دنبال داشت و به تأیید رهبر انقلاب و دولت موقت نرسید.

بلافاصله پس از آگاهی آیت الله خمینی از این رخداد، مهدی بازرگان (رئیس دولت موقت) موظف به پایان دادن به این غائله و خارج کردن گروگانگیرها از سفارت شد! در این رابطه ماشاءالله قصاب (رئیس کمیته انقلاب) و ابراهیم یزدی (وزیر امور خارجه) مسئولیت مستقیم حل مسئله را برعهده داشتند که همان زمان با حضور در بین گروههای مهاجم و نیز اعضای سفارت آمریکا، وارد عمل شدند که نهایتاً مذاکره وی با چریکهای فدائی، مجاهدین و سالیوان، بحران خاتمه یافت و گروگانگیرها از سفارت خارج شدند!

دین خلق در ابتدا شرکت در گروگانگیری را تکذیب کرده بودند اما مستندات حاکی از این بود که بلافاصله پس از اقدام چریکهای فدایی، آنان نیز به صورت مسلحانه در محل حاضر در محاصره سفارت آمریکا نقش کلیدی ایفا کردند. روزنامه کیهان تکذیبیه مجاهدین را در همان روز منتشر کرده بود، و همزمان روزنامه اطلاعات از نقش آفرینی این گروه در تسخیر سفارت خبر داد. به نقل از روزنامه اطلاعات، اگرچه فدائیان در ساعت 10 و 30 دقیقه صبح به سفارت حمله کردند اما درست 50 دقیقه بعد (یعنی در ساعت 11 و 20 دقیقه صبح) مجاهدین خلق نیز به آنها پیوسته بودند! و حتی در بازداشت و انتقال آمریکایی ها به کمیته انقلاب نیز نقش داشتند!. در هر صورت کمتر از دوساعت بعد از اشغال سفارت، بحران فروکش نمود و نیروهای مسلح وابسته به دولت، کنترل امور را به دست گرفتند. مجاهدین خلق همچنین مدعی بودند که برخی افراد قصد کشتن اعضای سفارت را داشتند که از کار ایشان جلوگیری به عمل آمده است!

بجز گزارش روزنامه ها، مستندات دیگری از حضور فعال مجاهدین در این حمله وجود دارد که غیر قابل کتمان است. تصاویر و کلیپ های موجود حاکی از فعالیت مسلحانه مجاهدین در محاصره و تسخیر سفارت آمریکا در این روز است.
Yon.ir/NkCS2

حوادث بعدی هم نشان داد که مسعود رجوی از همان ابتدا در صدد ایجاد بحران در رابطه بین آمریکا و ایران بود چرا که چنین عملی می توانست مجاهدین خلق را به عنوان مهمترین گروه ضدامپریالیستی، به صورت مسلحانه به میدان وارد کند و در عمل نقشی چون کمیته انقلاب و یا سپاه پاسداران را در ایران به دست بگیرد. کاری که مسعود رجوی بجز با ایجاد بحران قادر به انجام آن نبود، و هرگز در یک بحران داخلی نمی توانست به این هدف برسد کما اینکه پس از 30 خرداد 60 نیز با وجود هزاران عمل تروریستی سبک و سنگین موفق به آن نشد.
تسخیر دوم!
کمتر از یکسال از آن تاریخ نگذشته بود که سفارت آمریکا مجدداً در 13 آبان 1358 مورد تهاجم واقع شد و جمعی از دانشجویان خط امام با مدیریت حجت الاسلام موسوی خوئینی ها محل را تسخیر، و کلیه آمریکایی ها را به جرم جاسوسی و توطئه علیه انقلاب بازداشت کردند. در این دور نیز مجاهدین خلق (به همراه نیروی چپ) به محض اطلاع وارد عمل شده و به صورت بسیار فعال نقش خود را در بازداشت و به گروگان گرفتن آمریکایی ها ایفا کردند.

آیت الله خمینی پس از شنیدن نقطه نظرات دانشجویان و دلایل تسخیر سفارت، این عمل را مورد تأیید و حمایت قرار داد. پس از آن، کلیه جریانات و احزاب مختلف سیاسی نیز مواضع خود را در حمایت از این اقدام ابراز نمودند. جبهه ملی، نهضت آزادی و کانون نویسندگان از زمره جریاناتی بودند که مواضع رسمی خود را منتشر کردند. اما پرشورتر و اکتیوتر از همه، مجاهدین خلق بودند که با ابراز مسرت از تسخیر لانه جاسوسی و بازداشت اعضای سفارت، رسماً از آن به عنوان”تصرف مقر سیا” نام بردند و نشریات مجاهدین رسماً”شور ضد امپریالیستی خلق قهرمان ایران” را تیتر می کرد.

مسعود رجوی در همان زمان قاطعانه از مواضع آیت الله خمینی و نبرد با امپریالیسم آمریکا دفاع نمود و با نوشتن تلگراف به رهبر جمهوری اسلامی، آمادگی خود برای مبارزه با امپریالیسم تحت رهبری ایشان را اعلام کرد! و خواستار تبدیل شدن سفارت آمریکا به موزه جنایت های آمریکا و شهدای انقلاب شد!. وی پس از آزادی گروگان ها در سال 1359، شدیداً به این کار معترض بود.

همانگونه که مشاهده می شود، در این دوران، مسعود رجوی ضمن تلاش برای عقب نماندن از گروه های چپ، گام به گام در صدد تثبیت”قدرت سیاسی” خود در ایران است، و با هر حرکت ضدآمریکایی که در ایران صورت می گیرد، بلافاصله وارد عمل می شود تا با مطرح کردن خویش، در دل حاکمیت نفوذ و از این طریق”اقتدار نظامی” خود را به نمایش بگذارد. هدف وی از نامه نگاری به رهبر انقلاب، در اصل مشروع کردن حضور نظامی سازمان و ایجاد یک ارگان مسلح موازی با سپاه و ارتش بود. آرزوی مسعود رجوی تشکیل یک ارتش 20 میلیونی مشابه ارتش سرخ شوروی بود. و برای اینکار به هر ترفندی دست می زد تا حاکمیت را وادار به پذیرش آن نماید. از روز تأسیس سپاه پاسداران (2 اردیبهشت 58)، مسعود رجوی سعی بر آن داشت تا مجاهدین را هم به عنوان یک نیروی مسلح قانونی به رسمیت برساند، اما آیت الله خمینی با شناخت دیرینه ای که از تفکرات مسعود رجوی داشت، زیر بار این خواسته نرفت.
تسخیر سفارت آمریکا شرایطی را مهیا کرد که رجوی بتواند بار دیگر این خواسته را مطرح نماید. اما آیت الله خمینی در تاریخ 5 آذرماه 1358 با تشکیل”بسیج مستضعفین” راه را برای جولان گروه های مسلح موجود بست. از آن پس هر گروه مسلح می توانست با پیوستن به این نیروی مسلح مردمی، اهداف ضدامپریالیستی خود را نیز دنبال کند. کاری که عملاً مسعود رجوی را آچمز می کرد. اما وی در تاریخ 20 فروردین 1359، یعنی درست 4-5 ماه پس از تشکیل بسیج، با برگزاری یک رژه نظامی، تشکیل”میلیشیای مجاهد” را اعلام کرد که گامی در مسیر نفی”بسیج” و ایجاد یک نیروی موازی دیگر بود! او بعدها ادعا کرد که تشکیل میلیشیا در تاریخ 2 آذر 1358 یعنی 3 روز قبل از تأسیس بسیج انجام شده است و آیت الله خمینی برای مقابله با میلیشیای مجاهدین سازمان بسیج را پایه گذاری کرده است. توجیهی که بسیار سطحی و در عین حال متوهمانه بود چرا که:
یکم- در پاییز 58 تشکلی به نام میلیشیا به صورت رسمی اعلام وجود نکرده بود که آیت الله خمینی بخواهد به مقابله با آن بسیج را پایه گذاری کند،
دوم- نمی توان در عرض سه روز (2 تا 5 آذر)، برای تشکیل نیرویی بزرگ و سراسری تصمیم گیری و برنامه ریزی کرد،
سوم- آنچه طبیعی است اینکه جمهوری اسلامی بلافاصله پس از تسخیر سفارتخانه آمریکا و بازداشت نیروهای آن، به صورت کاملاً هوشمندانه و مدبرانه، برنامه ریزی بسیار مهمی برای مقابله با هرگونه توطئه احتمالی در آینده داشته باشد و در اینصورت ضرورت حضور یک نیروی مردمی به اسم بسیج، بسیار حیاتی بود. اقدامی که توسط آیت الله خمینی و همفکران ایشان به انجام رسید.
البته امروز با دهها سال تجربه می توان بخوبی فهمید که مسعود رجوی نه یکبار که دهها بار با توهم خودبزرگ بینی مواجه بوده است و صرفاً به آن دوران محدود نمی شود. در هرصورت، هرچه که بود، تشکیل میلیشیا، راه را برای حوادث بسیار خونین در داخل ایران هموار کرد!

تشکیل میلیشیای مجاهد خلق توسط یک گروه سیاسی در کشوری که به تازگی وارد یک انقلاب بزرگ شده بود و دستگاه های اداری، سیاسی و نظامی آن در حال شکل گرفتن بودند، عملی تنش آفرین و غیرسازنده محسوب می شد که می توانست انقلاب نوپا را وارد یک بحران اجتماعی کند. بخصوص که از همان آغاز انقلاب، توطئه های مختلفی با هدایت ارگان های جاسوسی بیگانه در حال وقوع در گوشه گوشه ایران از جمله در خوزستان، کردستان و ترکمن صحرا بود. تأسیس میلیشیا، و عدم موفقیت مسعود رجوی در قانونی کردن آن، راه را به سمت درگیری خیابانی و نهایتاً جنگ مسلحانه هموار ساخت. ماهها پیش از فرا رسیدن 30 خرداد 60، رجوی در داخل مناسبات درونی مجاهدین، از یک جنگ بزرگ خبر داده بود. جنگی که بزودی باید با رهبر جمهوری اسلامی در می گرفت و در پایان خرداد 1360 کلید خورد و کشور را به مدت چندین سال درگیر ترورهای کور نمود.
سال های سرنوشت!
10 سال بعد از اولین تسخیر، در تابستان 67 شکست سنگین مجاهدین در عملیات فروغ جاویدان با هدف تسخیر تهران، سرنوشت دیگری را برای مجاهدین رقم زد که به منزوی شدن هرچه بیشتر آنان در کشوری جنگ زده و تحت محاصره انجامید. شکستی که دوباره 10 سال بعد در سال 77 به شکل دیگری تکرار شد و طرح”آ-77″ مسعود رجوی برای سرنگونی موفق و محقق نشد و تنها راه به سرکوب هرچه بیشتر معترضین در داخل مناسبات برد که در عرض 3 سال به اوج خود رسید و نشست های چند ماهه تحت عنوان”طعمه” را در قرارگاه مخوف”باقرزاده” رقم زد و طی آن هزاران تن از اعضای مجاهدین در دادگاه های دسته جمعی محاکمه و تحت شکنجه های روحی قرار گرفتند. این سرکوب ها برای لاپوشانی دو شکست بزرگ سیاسی-نظامی مجاهدین در بهار سال 80 صورت گرفت که در آن 77 موشک به قرارگاههای مجاهدین اصابت نمود و همزمان برآورد مسعود رجوی برای کشته شدن رئیس جمهور وقت ایران به سنگ خورد و انتخابات به صورت کاملاً ایمن و متضاد با برآورد مسعود رجوی به انجام رسید!
در سال 1382 با سقوط صدام حسین، سرنوشت مجاهدین برای همیشه به آمریکا گره خورد!. مسعود رجوی که وعده داده بود درصورت حمله آمریکا به عراق، بلافاصله به سمت ایران و رو به تهران پیشروی خواهد کرد، به محض اطمینان از وقوع این حمله، مقدمات فرار به فرانسه را فراهم آورد و برای اینکار ابتدا مریم قجرعضدانلو را به عنوان جلودار به پاریس اعزام کرد تا کارهای قانونی و حقوقی برای اسکان وی را به انجام رساند و مطمئن شود خطری برای حضورش در فرانسه ایجاد نخواهد شد، اما حمله سریع آمریکا به عراق و سقوط پیش از انتظار صدام باعث شد که مسعود رجوی فرصت فرار پیدا نکند و در قرارگاه اشرف محاصره شود.
تسخیر سوم!
درست ربع قرن پس از محاصره سفارت آمریکا توسط مجاهدین، محاصره مهمترین قرارگاه مسعود رجوی توسط نیروهای آمریکایی به انجام رسید. مسعود که 25 سال پیش از آن با انجام دو حمله به سفارت آمریکا دچار توهم شده بود و با اصرار از رهبر جمهوری اسلامی، درخواست مبارزه با امپریالیسم را داشت، اینک خود در محاصره نیروهای آمریکایی به حالت استیصال مطلق قرار گرفته بود. به همین دلیل بی درنگ به خلع سلاح نیروهای خود رضایت داد و تمامی سلاح هایی که همیشه از آن به عنوان”شرف مجاهدین” نام می برد را تقدیم ارتش آمریکا کرد. علاوه بر خلع سلاح کامل، وی پذیرفت که قرارگاه اشرف تحت تسلط نیروهای آمریکایی باشد و در ازای گرفتن امکانات معیشتی و حفاظتی، اطلاعات مربوط به نیروهای امنیتی-نظامی ایران و صدام حسین را با آنان تبادل کند. بدین ترتیب تسخیر سوم به وقوع پیوست اما اینبار آمریکایی ها بودند که هویت و اعتبار مجاهدین خلق و شخص مسعود رجوی را تسخیر می کردند.
به موازات این حرکت، در فرانسه نیز مهمترین مقر مجاهدین خلق که آن زمان توسط مریم رجوی فرماندهی می شد به تصرف نیروهای فرانسوی درآمد و مریم قجرعضدانلو برای چند صباحی دستگیر و بازداشت گردید. حمله به قرارگاه اورسوراواز مجاهدین توسط 300 نیروی ژاندارم فرانسوی و با اتهام هدایت فعالیت های تروریستی از این مقر، و پولشویی گسترده مریم رجوی در اروپا صورت گرفت و طی آن حدود 2 میلیون یورو نیز در گاوصندوق مریم کشف و ضبط گردید. برای آزادی مریم رجوی، دهها نفر به دستور تشکیلات به انجام خودسوزی مبادرت کردند!
از آن هنگام تا خروج کامل مجاهدین از عراق که گام به گام آن اجباری، خونین و با مخالفت آشکار و پنهان مسعود و مریم رجوی همراه بود، مجاهدین خلق تحت کنترل نیروهای آمریکایی قرار داشتند. با انتقال آنان به آلبانی گام دیگری برای تکمیل پروژه دگردیسی مجاهدین آغاز شد.

تغییر پوست یا تغییر ماهیت؟!
بلافاصله پس از سقوط صدام و مستقر شدن آمریکاییها در قرارگاه مجاهدین، سیر تغییرات محتوایی در تشکیلات مجاهدین آغاز شد. نشست های متعددی برای مسئولین سازمان برگزار می گردید که در آن نحوه ی تغییر فرم از یک دستگاه”صدامی – ضدامپریالیستی” به یک دستگاه استحاله شده”ضدصدامی – دمکراتیک” را آموزش می دادند. در همین دوران هرگونه سخن یا تناقض مربوط به دفاع سالیان از صدام و یا تضاد با آمریکا مطرح می گردید، با این جمله ساده که”به ما چه” از آن پرش می شد و پاسخی برای آن وجود نداشت و در عوض به دستور مسعود رجوی کلیه اعضای مجاهدین باید بریف می شدند که حوادث داخل عراق ربطی به ما ندارد و هدف اولیه ما سرنگونی بوده است، لذا اگر صدام حاضر نشد طبق خواسته ما به ایران حمله کند، و یک اشتباه استراتژیک را در حمله به کویت مرتکب شد، در وضعیت فعلی برای ما بهتر است که با آمریکا همراه باشیم و بجای اینکه ما خون بدهیم، آمریکایی ها حمله می کنند و ما همراه با آنان به ایران خواهیم رفت! و این خواست خدا بود که بعد از اینهمه رنج و خون، اینک بدون کمترین هزینه ای به تهران برسیم، همانگونه که حضرت محمد بدون خونریزی مکه را فتح کرد!

به موازات این آموزش ها، کلیه کتابها، نشریات و سرودهایی که در آن کلامی علیه امپریالیسم و آمریکا گفته شده بود، از داخل قرارگاه مجاهدین جمع آوری و آتش زده شد. سرودهایی که پیش از آن مدام در پایگاههای مجاهدین بگوش می رسید و تداعی کننده جنگ و رزم با آمریکا بود، بکلی از قرارگاه محو شدند. برای نمونه می توان به سرودهای”سر کوچه کمینه، جبهه رهایی، نبرد با آمریکا” اشاره کرد که روزگار درازی مهمترین سرودهای مجاهدین محسوب می شدند و زمزمه میلیشیا و گردانهای رزمی مجاهدین حین کوهنوردی و ورزش بود.
همزمان در نشست های درونی و نیز در رسانه های مجاهدین نیز چنین به هواداران و اعضا القاء می شد که گویی مجاهدین هرگز در ترور مستشاران آمریکایی دست نداشته اند و اینکار توسط گروه خودجوش دیگری که از آیه قرآن در آرم مجاهدین هم استفاده نمی کردند انجام شده است. و این درحالی بود که تا آن زمان همگان می دانستند که این ترورها توسط رضا رضایی طراحی و توسط مجاهدین به اجرا درآمده است و حتی شعر”سرکوچه کمینه” مجاهدین که بعد از انقلاب هم به صورت”ترانه سرود” منتشر شد، مرتبط به همان ترورها بود (سرکوچه کمینه مجاهد پرکینه/ آمریکایی بیرون شو خونت روی زمینه) و نشریات مجاهدین نیز با افتخار به آن اشاره داشتند!. بدین ترتیب رهبری مجاهدین اولین قدم برای اجرای”تسخیر معکوس” در درون مناسبات را برداشت و مغزشویی نوینی را برای تغییر ماهیت اعضای فرقه خود از یک نیروی ضدامپریالیسی به سوی مبدل شدن به”سربازان امپریالیسم” آغاز کرد!.

تسخیر چهارم!
با پایان یافتن تشکل مجاهدین در خاک عراق، و تأسیس قرارگاه در آلبانی، دیپلماسی گسترده ای برای نقل و انتقال شخصیت های غربی و عربی به مقرهای مجاهدین آغاز شد. طی چند سال حضور مجاهدین در اروپا، صدها ملاقات و کنفرانس بزرگ و کوچک با هزینه عربستان سعودی و موساد توسط مریم رجوی برگزار شده است. سرازیر شدن دهها شخصیت جنگ افروز آمریکایی (از قبیل جان مک کین، جان بولتون، رودی جولیانی، گینگریج) به مقرهای مجاهدین در فرانسه و آلبانی نشانگر تسخیر پایگاه های مجاهدین در کشورهای اروپایی در فاز دیگری از سلسله تسخیرهایی بود که اینبار توسط بخش دیپلماتیک آمریکایی صورت می گرفت. حضور روزافزون لابی های صهیونیست مجاهدین در کنگره آمریکا (که به کاخ سفید هم رسید)، بخشی از پروژه تکمیلی سلسله بی پایان تسخیرهاست!. امروز دیپلمات جنگی های آمریکایی نه تنها قرارگاههای مجاهدین در اروپا را تسخیر کرده اند، که می توان گفت، کاخ سفید و حتی بخشی از کنگره نیز در تسخیر آنان است.

آخرین خیز مریم رجوی برای تسخیر اجلاسیه لهستان!
شاید آخرین گام امیدبخش برای مجاهدین، تسخیر کنفرانس ورشو باشد که این روزها”پمپئو” در حال بازی در آن است. از مدتها قبل که شکست آمریکا در خاورمیانه به نقطه کلیدی رسید، لابی های ضدایرانی حامی مریم رجوی، به تلاش های دیپلماتیک گسترده ای برای بازی جدید روی آورده اند تا تحریم ها و در آینده جنگ با ایران را مشروع و قانونی جلوه دهند. برای اینکار آمریکا نیازمند یک اجلاسیه مهم بود که در آن بتواند مستقیم یا غیرمستقیم، جامعه جهانی را علیه ایران بسیج نماید. اقدامی که تاکنون گام به گام عقب نشینی های آمریکا را به دنبال داشته است.

بیشترین تبلیغات و انرژی برای بزرگنمایی و برگزاری هرچه گسترده تر این اجلاسیه را مجاهدین برعهده گرفته اند. تلاش حداکثری مریم رجوی این است که بتواند در کنفرانسی شرکت کند که از یکسو ویژگی جهانی داشته باشد و از سوی دیگر شخصیت های کلیدی و دارای قدرت سیاسی در آن حضور بهم رسانند. در طی تمامی سالیان گذشته، مجاهدین جز با شخصیت های بازنشسته که به دنبال کاسبی در کنفرانس ها هستند، ملاقات رسمی نداشته اند، لذا برای مریم رجوی بسیار مهم است که”اجلاسیه لهستان” با شکوه بیشتری برگزار شود و وی نیز بتواند در آن سخنرانی کند و در بین شرکت کنندگان مطرح شود.
به این ترتیب مریم رجوی در صدد تسخیر اجلاسیه ورشو برای قالب کردن تشکل فرقه ای مجاهدین به عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی است. اما به نظر می رسد از همین الان سرنوشت این کنفرانس نیز همانند سرنوشت چهل ساله مجاهدین در هاله ای از ابهام باشد و آنچه تسخیر می شود، بازمانده اعتبار این تشکل در فضای سیاسی خارج کشور است! چرا که عدم استقبال جهانی از این کنفرانس، عقب نشینی گام به گام آمریکا را به دنبال داشته است به نحوی که امروز پمپئو بیش از همه به دنبال شرکت نمایندگان ایران در آن اجلاسیه است و مدام تکرار می کند که خواهان ایجاد ایران هراسی در آن نیست!.
حامد صرافپور

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا