مسعود رجوی

واقعیت رجوی از زبان منتقدان

مقاله ای اخیرا در سایت فرقه رجوی نظرم را جلب کرد که به نظر می آید منتقدان روی نقاط اصلی و واقعی انگشت گذاشتند. سئوال این است آیا رجوی پس از شکست های استراتژیک خود به ضعف و اشتباه خودش هرگز اعتراف کرده است؟

حتی یک نمونه هم وجود ندارد که رجوی شکستی را به اندازه سر سوزنی برای خودش قبول کرده باشد بر عکس روی افراد خودش مصادره می کرد به طور نمونه مثلاً در عملیات دروغ جاویدان وقتی شکست خوردیم و برگشتیم رجوی گفت شما پشت زن های خود گیر بودید! البته نمونه های دیگر فراوان است مجالش نیست که به آنها بپردازم.

در این مقاله در رابطه با حنیف نژاد عنوان می شود: “در مقایسه با حنیف نژاد وقتی اعضای مرکزی سازمان دستگیر می شوند مسئولیت هر شکستی را ابتدا متوجه خود می کنند اما مشی رجوی این است که خود را مبرا از هر خطایی نشان دهد و مسئولیت تمام ناکامی ها را به دوش اطرافیان و پیروان بینوای خود بیاندازد !”

البته باید بگویم دقیقاٌ به خال زد و بسیار درست گفت در داخل تشکیلات فکر نکنم کسی باشد که بتواند از اعمال رجوی به درستی دفاع کند چرا که تناقضات حتی در بین مسئولان درجه یک هم بسیار بالاست و قادر نیستند از رهبری خودخواه دفاع کنند. ناگفته نماند مساله داری جدا شده ها از جایی شروع شد که به همین تناقضات برخوردند. تار و پود تشکیلات را دو عامل مهم احاطه کرده است که خیلی تعیین کننده است. یکی خود خواهی رجوی و دومی مساله انتشار دروغ است که به شکل سیستماتیک در تشکیلات و مناسبات فرقه رجوی یومیه و بی وقفه وجود دارد. دیوار کج تشکیلات با دروغ سر پا است و به همین دلیل اصالت ندارد و هر روز ریزش دارد.

در تشکیلات، رجوی به نیروهایش مدام دروغ می گوید. یک موضوعی را آنقدر تکرار می کند که ذهن افراد با دروغ های تکراری و با روش جنگ تبلیغاتی به نقطه ای می رسد تا اعضای وابسته و درگیر در نتیجه تبلیغات تکراری به شک می رسند که درست باشد. به این شکل با مغزشویی و با روش های پیچیده به اشکال مختلف، با گزارش نویسی و یا با نشست های مکرر و با گوش کردن نوارهای ضبط شده یا ویدیویی یا صوتی در نتیجه اذهان را معتاد کرده و بیمار می شوند. اعتماد را از آنها می گیرند تا جایی که افراد به سایه خودشان هم شک می کنند و می گویند دنبالم نیا!

البته فرقه رجوی خیانت های بزرگی را در حق مردم ایران کرده و من در این مقاله قصد ندارم به آنها بپردازم فقط خواستم ذهنیات آنها را نسبت به رهبری فرقه بیان کرده باشم . جنگ ما با رجوی روی همین مساله که اشاره کردم کلید خورد تا وقتی در داخل مناسبات و تشکیلات بودیم به عمق این فجایع پی نمی بردیم اما همین که از دنیای جعل و از نظرگاه واپس گرایی رجوی فاصله گرفتیم قادر شدیم عمق فجایع را بشناسیم و تازه به یک درک جدیدی رسیدیم که همانا هر چه در درون تشکیلات وجود داشت و به خورد ما می دادند همه آنها دروغ و با واقعیت جامعه صد و هشتاد درجه متفاوت بود. از تحلیل ها گرفته تا بحث های انقلاب و ایدئولوژیک رجوی تا معضلات و مسائل اجتماعی که آنها مطرح می کردند از یک فرهنگ منحطی نشات می گرفت که رجوی منادی آن بود. حالا در این گرداب آیا به راحتی و سادگی می شود افراد خودشان را از چنگ این اختاپوس خلاص کنند؟! هر کس در هر موقعیتی خودش را نجات دهد شاهکار است.

گلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا