ترک ساختار کنترل گر رجوی، اقدامی جسورانه برای دستیابی به آزادی است، که در عمل میتواند بسیار دشوار باشد. آغاز دورهای احتمالی از بیثباتی روانی و اجتماعی که پیمودن آن اگر چه سخت اما نتیجه آن بسیار شیرین و گواراست. در جهان آزاد خارج از حصارهای تشکیلاتی مجاهدین خلق، همراهی و همدلی با فرد جدا […]
ترک ساختار کنترل گر رجوی، اقدامی جسورانه برای دستیابی به آزادی است، که در عمل میتواند بسیار دشوار باشد. آغاز دورهای احتمالی از بیثباتی روانی و اجتماعی که پیمودن آن اگر چه سخت اما نتیجه آن بسیار شیرین و گواراست. در جهان آزاد خارج از حصارهای تشکیلاتی مجاهدین خلق، همراهی و همدلی با فرد جدا شده تا زمان دستیابی وی به اندیشه و زندگی مستقل، مسئولیتی است که بر عهده شخص وی و خانواده و دوستانش است.
فردی که سالها در محیطی با قوانین مشخص، نقشهای تعریفشده و تصمیمگیری متمرکز زندگی کرده، ناگهان با جهانی مواجه میشود که از او انتظار استقلال و انتخاب شخصی دارد. این تغییر میتواند همزمان هیجانانگیز و ترسناک باشد.
یکی از نخستین تجربهها، احساس خلأ است. اعضای رهاشده از تشکیلات مجاهدین خلق می گویند پس از رهایی متوجه میشوند که بسیاری از مهارتهای زندگی مستقل را نیاموخته یا فرصت تجربه آنها را نداشتهاند. حتی تصمیمهای ساده روزمره، مانند انتخابهای ساده شخصی مانند رنگ و طرح لباس یا مدیریت زمان یا کار با تکنولوژی مثل گوشیهای هوشمند، میتواند چالشبرانگیز شود. این وضعیت گاهی با احساس عقبماندگی نسبت به همسالان همراه میشود و اعتمادبهنفس فرد جدا شده را کاهش میدهد.
بحران هویت نیز بخش مهمی از این مرحله است. فرد باید دوباره تعریف کند که چه کسی است، چه میخواهد و چه ارزشی دارد. این بازتعریف زمانبر است، زیرا هویت قبلی اغلب بر پایه وفاداری تشکیلاتی آن هم آنگونه که رجوی خواسته است –یعنی سرکوب مطلق هویت فردی– شکل گرفته بود.
در برخی موارد، فرد ممکن است دورهای از خشم یا پشیمانی را تجربه کند؛ خشم نسبت به گذشته یا پشیمانی از فرصتهای از دسترفته. پردازش این احساسات برای رسیدن به تعادل روانی ضروری است و برای گذر از این دوران همراهی متخصص و مشاور میتواند بسیار مفید باشد. دسترسی به مشاوره روانشناختی تخصصی میتواند به پردازش تجربههای گذشته و یادگیری مهارتهای جدید کمک کند. درمانگران معمولاً بر بازسازی هویت فردی، افزایش خودکارآمدی و کاهش اضطراب تمرکز میکنند.
در ابتدای جدایی از تشکیلات مخوف رجوی، برخی از اعضاء از نظر اقتصادی، دچار چالشهایی بودند. نبود سابقه شغلی، مهارتهای محدود و منابع مالی اندک، گاه شروع زندگی جدید را دشوار میکرد اما امروز اکثریت مطلق جدا شده ها چه در ایران و چه در کشورهای غربی موفق شدهاند زندگی تازه خویش را بسازند.
برای فرد جدا شده روابط اجتماعی نیز نیازمند بازسازی است. اعتماد به دیگران، شکلدادن روابط عاطفی و ایجاد شبکه دوستانه، مهارتهایی هستند که در ساختار کنترل گر رجوی تضعیف شدند. تجربههای مثبت اجتماعی میتواند بهتدریج این اعتماد را بازگرداند. این فرایند با اندکی زمان و صبوری به سادگی قابل دستیابی است. در این میان، خانواده نقشی کلیدی دارد. حمایت عاطفی خانواده میتواند احساس تعلق و امنیت و سبک روابط انسانی را احیا کند و به فرد کمک کند تصویر مثبتی از آینده بسازد.
در نهایت، بازگشت موفق به جامعه نتیجه ترکیبی از عوامل است: حمایت انسانی، فرصت اقتصادی، درمان روانی و پذیرش اجتماعی. هرچه این عوامل قویتر باشد، احتمال سازگاری پایدار بیشتر خواهد بود. تجربه نشان میدهد که جدا شده ها، با وجود دشواریهای اولیه، میتوانند زندگی جدیدی بسازند و حتی به منبع حمایت برای دیگران تبدیل شوند؛ اما این مسیر بدون شناخت چالشها و فراهم کردن حمایت مناسب، کمی دشوار خواهد بود.
سالاری
































