تروریسم، نفوذ و انتقام‌گیری؛ واکاوی جنایت ۷ تیر ۱۳۶۰

1- زمینه‌های سیاسی و خاستگاه جنایت روز هفتم تیرماه ۱۳۶۰، بمبی مهیب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی واقع در خیابان سپهبد قرنی تهران منفجر شد و در کمتر از چند ثانیه، جان هفتاد و دو تن از بلندپایه‌ترین مقامات نظام جمهوری اسلامی را گرفت. در میان کشته‌شدگان، دکتر محمد بهشتی، دبیرکل حزب و رئیس […]

1- زمینه‌های سیاسی و خاستگاه جنایت

روز هفتم تیرماه ۱۳۶۰، بمبی مهیب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی واقع در خیابان سپهبد قرنی تهران منفجر شد و در کمتر از چند ثانیه، جان هفتاد و دو تن از بلندپایه‌ترین مقامات نظام جمهوری اسلامی را گرفت. در میان کشته‌شدگان، دکتر محمد بهشتی، دبیرکل حزب و رئیس دیوان عالی کشور و ده‌ها نماینده مجلس، وزیر و مقام حزبی قرار داشتند. این فاجعه را می‌توان از نظر تعداد قربانیان در بالاترین سطح حاکمیتی یک کشور، بی‌ بدیل ترین عملیات تروریستی در تاریخ معاصر ایران دانست.
برای درک عمق این جنایت تروریستی، بازخوانی وضعیت سیاسی سال ۱۳۶۰ ضرورت دارد. در آن دوره، جمهوری اسلامی تازه‌پا با چند بحران همزمان روبه‌رو بود: جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در جریان بود، منازعات جناحی میان حزب جمهوری اسلامی و جریان‌های رقیب اوج گرفته بود، و سازمان تروریستی مجاهدین خلق، پس از شکست در مبارزه سیاسی و انتخاباتی، علناً مسیر قهر مسلحانه را برگزیده بود. این سازمان، که تاریخچه‌اش آمیخته با ترور مستشاران آمریکایی در دوران پهلوی و سپس همکاری با عراق در جنگ بود، دیگر کشمکش ایدئولوژیک را بر نمی‌تافت و به خشونت مستقیم علیه رهبران انقلاب روی آورده بود.

حمایت تمام عیار مردمی از ایستادگی حکومت نوپای جمهوری اسلامی در برابر دشمن متجاوز بعثی و حامیانش در مرزها و خارج از مرزهای کشور سبب می شد ضعف تامین امنیت برای سطوح بالای حاکمیت تا حد مطلوبی پوشانده شود. تا آنجا که سازمان تروریستی مجاهدین خلق که مامور به راه اندازی جنگ تمام عیار داخلی بود باید از روش نفوذ به ارکان دولتی، اقدامات خصمانه اش را پیش می برد.

2- سعید کشمیری؛ چهره‌ نفوذی و نقش کلیدی خیانت

در میان عوامل اجرایی جنایت 7 تیر، نام سعید کشمیری به‌عنوان محوری‌ترین عنصر اطلاعاتی ـ عملیاتی مطرح است. کشمیری، که ظاهراً عضو حزب جمهوری اسلامی بود و در ساختار آن جایگاهی داشت، نمونه‌ برجسته‌ “نفوذ سازمان‌یافته” به قلب یک نهاد سیاسی محسوب می‌شود. تروریست های مجاهدین خلق از همان ابتدای انقلاب، سیاست ایجاد شبکه‌های پنهان در درون نهادهای دولتی و حزبی را دنبال می‌کردند و کشمیری ثمره‌ همین سیاست بود.

ماهیت نفوذ کشمیری چند لایه داشت:

نخست، دسترسی اطلاعاتی به برنامه‌ریزی جلسات و تجمعات حزبی،
دوم، اعتماد سازمانی که امکان حمل و جاسازی مواد منفجره را فراهم می‌کرد
و سوم، هماهنگی با شبکه‌ خارج از کشور سازمان مجاهدین برای زمان‌بندی دقیق عملیات.

پس از انفجار، کشمیری موفق به فرار از ایران شد و به پایگاه‌های تروریست های مجاهدین خلق پیوست. این فرار از پیش برنامه‌ریزی‌شده بود و نشان می‌دهد که عملیات نه یک اقدام فردی، بلکه پروژه‌ای کاملاً سازمان‌یافته بود.
جنایت تروریستی انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، نمونه ای از همان بُعد رفتار منافق گونه تروریست های مجاهدین خلق است که سبب شد این تروریست ها در ایران با نام منافقین شناخته شوند. یعنی افرادی بمانند سعید کشمیری را در قامت دلسوز کشور و حاکمیت جا می زدند و در زمان و مکان مورد نیاز نقاب از چهره بر می دارند و جنایاتی هولناک بمانند شهادت آیت الله سید محمد بهشتی و 72 تن از یارانش را رقم می زدند.

3- تروریسم مجاهدین؛ نه مقاومت، بلکه انتقام‌گیری سیاسی

آیا اقدامات مسلحانه آن‌ها را می‌توان ذیل “مبارزه‌ مقاومت” تعریف کرد یا باید آن را در قالب تروریسم سیاسی طبقه‌بندی نمود؟ پاسخ این پرسش در خود ماهیت اهداف و روش‌های سازمان نهفته است. مجاهدین خلق در دوره‌ پس از انقلاب، نه نیروهای اشغالگر خارجی، بلکه مقامات منتخب و شهروندان ایرانی را هدف قرار می‌دادند. این انتخاب‌ها نشان‌دهنده‌ ماهیتی انتقام‌جویانه و قدرت‌طلبانه بود، نه آزادی‌خواهانه.

جنایت ۷ تیر ۱۳۶۰ درست چند هفته پس از آن رخ داد که سازمان در سی‌ام خرداد همان سال تظاهراتی مسلحانه برگزار کرده و سپس وارد فاز علنی ترور شده بود. این توالی نشان می‌دهد که انفجار دفتر حزب، واکنشی به سرکوب آن تظاهرات و تلاشی برای انتقام از رهبران سیاسی بود که سازمان را در مبارزه‌ انتخاباتی و ائتلافی شکست داده بودند. به عبارتی، وقتی مجاهدین از راه دموکراتیک به قدرت نرسیدند، مسیر خون را برگزیدند. این الگو را در ادبیات علوم سیاسی، “تروریسم ناشی از شکست استراتژیک” می‌نامند.
افزون بر این، همکاری مجاهدین با رژیم صدام حسین در جنگ علیه ایران ـ که از ۱۳۶۲ به بعد علنی شد، هر ادعایی درباره‌ی وطن‌دوستی یا انقلابی‌بودن آن‌ها را بی‌پایه می‌سازد. گروهی که با دشمن خارجی در حال جنگ علیه وطن خود همکاری می‌کند، دیگر در هیچ قاموس سیاسی‌ای نمی‌تواند مدعی مقاومت باشد.

سالاری