همه ما همچنان چشم به راهت خواهیم ماند
اگر واقعاً از دیدن خانواده ات بیزاری و دوست نداری برگردی ولی همه ما همچنان چشم به راهت خواهیم ماند و هیچ وقت از خاطرات ما بیرون نخواهی رفت و در همه حال و همه لحظات برای سلامتیت دعا خواهیم کرد. برای کسانی که باعث و بانی دوری این عزیزان از خانواده هایشان شده اند نفرین خواهیم کرد. نمی دانیم هم اکنون که این نامه را می خوانی کجایی و چه می کنی.
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود
پسر عزیزم، سلام، امیدوارم حالت خوب باشد و در کمال سلامت باشی. اکنون که این نامه را برایت می نویسم اشک از چشمانم جاری است. به یاد روزهایی می افتم که تو در آغوش من بودی و دستان کوچکت را بر دور گردنم حلقه میزدی. خدا را شکر میکردم که پسری به من داده که روزی عصای دوران ناتوانی من باشد.حتی فکرش را هم نمیکردم که چنین روزهایی را ببینم که تو با ما این همه فاصله داشته باشی
آیا آقای رجوی و خانم عضدانلو فاقد احساسات انسانی هستند؟
با سلام خدمت برادر خوبم علیرضا. امیدوارم که حالت خوب بوده باشد. برادر عزیزم نمی دانی که چقدر دل تنگت هستیم و من این نامه را به نمایندگی از طرف خانواده می نویسم و همه ی آنها صورت ماهت را از راه دور می بوسند و آرزوی دیدنت را دارند.
وحید عزیزم سلام
همانطور که در نامه دیماه 85 یاد آور شده ام من تمام راههای ممکن برای برقراری تماس با تو را امتحان کردم وموفق نشدم.وبه ناچار به انجمن نجات که از مدتها پیش به دنبال برقراری ارتباط با من بود متوسل شدم. به هر تقدیر مقصود اصلی من و تو که همان اطمینان خاطر ازسلامت همدیگر بود حاصل شد.البته مسئولین سازمان که اینچنین از نامه ساده من شفته شدند وتو را وادار به نوشتن جوابیه آن هم به آن شکل مضحک وبی ادبانه نمودند
آیا براستی باورت میشود
پسرم وقتی خبر سلامتی شما را در خرداد 86 از نماینده انجمن نجات در استان گیلان شنیدم ابتدا باور نکردم ولی با اصرار فراوان نماینده محترم مبنی بر سلامتی شما، نمیدانی چه حالی داشتم. به خدائی که شریک ندارد به محض شنیدن این خبر بسیار بسیار شیرین و خوش، دیگر یک لحظه آرام و قرار ندارم. شب و روز فکر و خیالم را با شما سپری میکنم. خدایا میشود یکبار دیگر در این کهنسالی فرزند عزیزتر از جانم را ببینم؟ آیا عمر وفا میکند؟ به خدا صبر و انتظار هم حدی دارد.
خدایا هرچه زودتر این یگانه برادرم را به من بازگردان
من که با اجازه شما ازدواج کردم (با دختر، خاله زهرا) یه پسرم دارم (نیما که دست بوس شماست). خواهرها هم همه ازدواج کردند. داداش میدونی چند سال است که ما از شما و شما از ما دور هستی؟ میدونی ما چند سال است چشم انتظار آمدنت هستیم؟ دلت برای ما تنگ نشده؟ بخدا دل ما برات یه ذره شده، داداش یه دنیا حرف برای گفتن دارم ولی نمیشه که همه رو بنویسم، اگه بنویسم شاید چند تا کتاب بشه و شما حوصله خواندنش رو نداشته باشی. برای دیدنت بخدا لحظه شماری میکنیم.
دنیا همیشه یه جور نمی مونه
بازهم مجدداً مجبور به نوشتن شدم. ولی خب من از دست اندر کاران سایت برای چاپ مطالبم تشکر میکنم زیرا لااقل در اینجا کسی نمیتواند صدای مرا در حلقوم خفه کند و میتوانم حرفم را بزنم. بسیار خوشحال شدم از اینکه مجدداً دوتن از برادران عزیزم برای پاسخگویی به من مورد استفاده قرارگرفته اند. حالا اگر خودشان این مطالب را نوشته اند بماند اما دستور فارسی و انشاء جملات مانند قبلی هاست.
پسر عزیزم، فرزند دلبندم اکبر جان
دنیای غریبی ست” دارودسته مجاهدین خلق به رهبری رجوی از اجابت خواسته به حق و مشروع خانواده هایی که فرزندان و بستگانشان سالیان دراز در برزخ قرارگاه اشرف بسر می برند و شرایط زندگی و زیست برای آنان بنا به شهادت عده زیادی از جداشدگانی که به ایران بازگشته و یا در کشورهای اروپایی پناهندگی گرفته اند، بسیار رقت انگیز و ناامید کننده است
نامه مادری نگران به فرزند اسیرش
تو را از جواب نامه ای که برای من میفرستی بشنوم و بدانم که فرزند دلبندم درحیات میباشد. چون من که هیچج خبری از تو ندارم و از تو خواهش میکنم خبر سلامتی خودت را به من بدهی. اگر میتوانی یک عکس هم برای من بفرست تا با دیدن عکست حداقل مقداری از دوری تو برای من سهل و آسان شود.
معصومه جان خیلی دلم برایت تنگ شده است
سردمداران فرقه تروریستی به اصطلاح مجاهدین تا چه حد به مفهوم آزادی و انتخاب آزادانه انسان پایبندند؟ اگر آنان در عصر تحولات دموکراتیک و انفجار اطلاعات به حقوق بشر معتقدند، چرا علیرغم خواست، اراده و تمایل خانم ها انیس و مونس خواهران خانم معصومه اولادی (فرد مستقر در قرارگاه اشرف) که در نامه خویش در فروردین ماه سالجاری(درج شده در سایت انجمن نجات) از خواهرشان خواسته بودند تا با آنها تماس تلفنی بگیرد
حمیدجان حالت چطور است.
با عرض سلام خدمت برادر عزیزتر از جانم. حمیدجان حالت چطور است. الان چندین سال است که ما خبری از عزیزمان نداریم و همیشه انتظار می کشیم که هرچه زودتر تو را ببینیم. حمید جان اگر از حال خانواده، پدر و مادر، خواهران و برادرانت خواسته باشی، همگی خوب هستند و برای تو سلام گرم و فراوان می رسانند. حمید جان از پدر و مادر برایت بگویم. پدر بر اثر ناراحتی قندی فلج شده و چشم به راه توست و دوست دارد هرچه زودتر تو را ببیند
اینجا درختها کاملاً سرسبز شده اند
اینجا اگر یادت باشد اریبهشت ماه خیلی قشنگ تر از همه سال است درختها کاملاً سرسبز شده اند و محصولات باغها سبز شده و خیلی دیدنی است. همه خانواده خیلی خیلی به تو سلام میرسانند و منتظرت هستند. بابا وصیت نامه اش را تنظیم کرده و قسمتی از زمینهایش را به نام تو کرده تا هر وقت آمدی آنجا خانه بسازی. مامان همه جا نذر کرده که دوباره تو را ببیند از آقا میر محمد و چنگ مزار گرفته تا مشهد و کربلا که خودت نزدیک آنجایی.