از اینکه از تو بی خبر هستم خیلی ناراحتم

به: پروانه ربیعی (اهل اراک)

از: مادرش خانم حبیبی

خدمت دختر عزیزم سلام و دعا میرسانم. پروانه جان از اینکه از تو بی خبر هستم خیلی ناراحتم و امیداورم که این ظلم را به زودی خداوند جواب دهد که از یک تلفن و یا یک نامه برای مادران جلوگیری می کنند.

پروانه جان امیدوارم که حالت خوب باشد اگر از حال ما بخواهی من خیلی مریضم و این نامه را که برایت می نویسم نمیدانم که بدستت میرسد یا نه. چونکه نامه های زیادی برایت نوشته ام که هیچکدام بدستت نرسیده است.

پروانه جان میخواهم به مشهد بروم تا شاید امام رضا برگه ی آزادی تو را امضا کند. پروانه جان امشب که دارم این نامه را برایت مینویسم اصلاً حالم خوب نیست. اگر نامه سر و سامان ندارد من را ببخش. چون نامه ای که نمیدانی بدست دخترت میرسد یا نه از این بهتر نیست و بوی نا امیدی میدهد. خب پروانه جان اگر نامه بدستت رسید به دوستان سلام میرسانم و شما را به خدا می سپارم.

پروانه، پوریا و پریا سلام می رسانند و آرزو دارند که هرچه زودتر آزاد شوی. پروانه جان ما خانه قبلی را فروخته ایم و به خانه جدید نقل مکان کرده ایم.

پروانه جان نمیدانم برایت چه بنویسم چونکه امید ندارم که نامه بدستت می رسد. دوست ندارم که بدست یک خدا نشناس برسد که آنرا با یک لبخند به کنار بیندازد و به دستت ندهد.

پروانه جان نمیدانم چه بنویسم. تمام گفتنی ها را دیگر با امام رضا میگویم تا شاید با کمک خداوند بتواند تو را به من برگرداند.

از خداوند آرزوی رهایی تو را دارم. مواظب خودت باشم.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.