پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴
عباس جان دوری تو مرا پیر کرد 15 دی 1398

عباس جان دوری تو مرا پیر کرد

عباس جان سلام ! خبر زلزله در آلبانی را شنیدم. من نگران شما هستم نمی دانم زلزله ای که در آلبانی رُخ داد آسیبی به شما رسانده یا خیر! امیدوارم که سالم باشی و در آینده نزدیک شما را در آغوش بگیرم . عباس جان اگر می خواهی از وضعیت من با خبر شوی من […]

شکوه جانم از نامه نوشتن برایت خسته نمی شوم.. 06 آذر 1398

شکوه جانم از نامه نوشتن برایت خسته نمی شوم..

نامه آقای محمد قاسمی به دخترش شکوه اسیر در فرقه رجوی سلام دخترم ! این چندمین نامه ایست که برای شما می نویسم در حسرت یک جواب از جانب شما. تا کی می خواهی پدر پیرت را در انتظار بگذاری آیا رسم روزگار این است؟ من به گردن تو حق دارم هر چه باشد شما […]

حسن جان در این روزهای آخر عمر با تماسی دل مرا شاد کن 04 آذر 1398

حسن جان در این روزهای آخر عمر با تماسی دل مرا شاد کن

بسمه تعالی با سلام به فرزندم حسن رهنمای آناخاتون امیدوارم حسن جان در زیر سایه خداوند متعال خوب بوده باشی. اینجانب مدتی است دربستر بیماری هستم به همین خاطر درآخرین روزهای عمر درخواست دارم با گرفتن تماس بنده و خانواده را خوشحال فرمائید . پدرمریضت حاجی بیاضعلی رهنمای

پیام محمد شریف دامنی برادر خدابنده دامنی 11 آبان 1398

پیام محمد شریف دامنی برادر خدابنده دامنی

پیام محمد شریف دامنی برادر خدابنده دامنی که در کمپ مجاهدین در آلبانی اسیر است. محمدشریف ساکن ایرانشهر هست.

روزهای سال را می‌شمارم تا برسم به تولدت 09 آبان 1398

روزهای سال را می‌شمارم تا برسم به تولدت

پیام زهرا قلیزاده به برادر اسیرش علی قلیزاده داداش گلم علی جان سلام روزهای سال را ماه به ماه و هفته به هفته می‌شمارم تا برسم به تولدت تا بهت بگم که چقدر دوستت دارم و از این که تو برادرم هستی افتخار می کنم. نازنین برادر در شب تولدت از خداوند بزرگ سلامتی و […]

برای خواهرم مرضیه 04 آبان 1398

برای خواهرم مرضیه

مرضیه جان سلام امیدوارم که حالت خوب باشد. تاکنون نامه های بسیاری برایت نوشته ام ولی پاسخی دریافت نکرده ام. چندین بار نیز از طریق کمیساریا برایت ایمیل فرستاده ام‌ ولی خبری از جانب تو نشده است. ما، در این جا نگران سلامتی تو هستیم. مرضیه جان ۳۳سال است که از ایران رفته ای ،عمه […]

به خاطر آرامش پدر یک تماس بگیر 25 مهر 1398

به خاطر آرامش پدر یک تماس بگیر

دلنوشته خانم اعظم قهرمانی به برادرش حسین قهرمانی در اسارتگاه آلبانی حسین جان سلام امیدوارم درهر شرایطی که هستی شاد و سلامت باشی. خواهرت اعظم هستم. مرا به خاطر داری؟ خاطره ای برایت تعریف می کنم که بیشتر درذهنت تداعی بشوم. حسین جان یادت هست مهمان داشتیم من و داداشی شیطونی می کردیم. شما آمدی […]

نامه خانم مدینه کریمی به برادرش محمد کریمی ساکن در آلبانی 23 مهر 1398

نامه خانم مدینه کریمی به برادرش محمد کریمی ساکن در آلبانی

تقدیم به محمد کریمی برادر دور از وطنم محمد جان سلام ما را بعد از سالهای طولانی و از فرسنگها راه دور پذیرا باش. محمد جان کل خانواده وبویژه مادر بیمارمان با دلتنگی ونگرانی شدید چشم انتظارتماسی ازتو هستیم.سالهاست به جز اینکه می دانیم در آلبانی هستی خبری از وضعیت تو نداریم. امیدوارم که دلتنگی […]

برای برادری که هرگز ندیدمش 23 مهر 1398

برای برادری که هرگز ندیدمش

نامه حسن زارع زاده بغداد آبادی به برادرش برادر عزیزم! محمد جان سلام برادر عزیز و یار سفر کرده من، برای تو می نویسم، برای تو که هرگز ندیدمت! امیدوارم حالت خوب باشد. دوریت برایم طاقت فرسا و سنگین است. نه تنها برای من بلکه برای مادر پیر و فرتوتی که حالا بیشتر از همیشه […]

روزشماری می کنم تا با من تماس بگیری 14 مهر 1398

روزشماری می کنم تا با من تماس بگیری

نامه آقای حسین مملوکی به برادرش جعفر مملوکی اسیر در فرقه رجوی جعفر جان سلام! خیلی وقت است خبری از شما ندارم با خودم روز شماری می کنم که شاید تماسی با من بگیری و از احوالت با خبر شوم. گاه گاهی من برای شما نامه ارسال می کنم که شاید جواب مرا بدهی و […]

بوی مهر مادری 06 مهر 1398

بوی مهر مادری

نامه مرضیه بقایی، به برادرش محمدبقایی برادر عزیزم سلام بازهم بوی مهر آمد، اما نه آن بوی مهر مدرسه، صحبت از بوی مهر مادری است، مادری که به دنبال نشانه ای از دلبندش می گردد. محمد بقایی، برادر خوبم سالهاست که چشم انتظار دیدنت هستیم و به دنبال نشانه ای ازتو می گردیم. در اواسط […]

آنقدر برایت می نویسم تا نقشه های شوم شان نقش بر آب شود 03 مهر 1398

آنقدر برایت می نویسم تا نقشه های شوم شان نقش بر آب شود

پیام به علی قلیزاده عضو اسیر رجوی سلام علی جان خوبی برادر؟ امیدوارم هرکجاهستی تنت سلامت باشد. ما همه خوبیم خداروشکر. حتما باخودت میگی چه عجب خواهر کوچولوی من یادی از من کرده است. حق داری غیبت داشتم به بزرگی خودت ببخش. اما این غیبت من دلیل فراموش کردن داداش خوبم نبوده. از برادرم بابت […]

blank
blank
blank