پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴
سلام به پدری که هیچ وقت نداشتمش 18 شهریور 1403

سلام به پدری که هیچ وقت نداشتمش

من علی اصغر و خواهرم نسیبه از وقتی کوچک بودیم هرگز پدرمان یعنی عبدالحسین آهنگر طبقی را ندیدیم و اکنون بعد از چندین سال چشم انتظاری مادرم شهربانو جندقیان فوت نمود و این داغ ننگی است بر پیشانی رجوی. پدر خوبم ای کاش با شنیدن این خبر دلت به درد بیاید که چگونه رجوی طی […]

علیرضا جان ببین مامان چقدر پیر شده است 13 شهریور 1403

علیرضا جان ببین مامان چقدر پیر شده است

با سلام و آرزوی سلامتی برای برادر نازنینم برادر خوبم علیرضا جان آیا خیانتی که رجوی ها علیه خانواده ات در اطراف اشرف انجام دادند، را ندیدی؟ آیا ندیدی که مادر پیرت را با سنگ و میله های نوک تیز مورد حمله قرار دادند؟ رجوی در درون مناسبات چه به روزتان آورده که حتی وقتی […]

کمپ مجاهدین خلق، کمپ مرگ است 13 شهریور 1403

کمپ مجاهدین خلق، کمپ مرگ است

محمد جعفر سلام خوبی برادر جان؟ سلامت هستی؟ ای کاش با خانواده تماس می گرفتی. خانواده ات دشمن تو نیستند و همیشه به تو فکر می کنند. متاسفانه گروهی که در آن هستی، افکار منفی در رابطه با خانواده ات در ذهنت فرو کرده اند و فکر می کنی خانواده ات دشمن تو هستند. برادرم […]

نامه حمیده آغاسی به برادرش محمد رضا آغاسی در کمپ آلبانی 06 شهریور 1403

نامه حمیده آغاسی به برادرش محمد رضا آغاسی در کمپ آلبانی

محمد رضا برادر عزیزم سلام امیدوارم حالت خوب باشد. خدا را شکر همه ما خوب هستیم. اما متاسفانه از حال و احوال شما خبری نداریم. چقدر دوست داشتم از نزدیک ببینمت و با هم خاطرات گذشته را مرور کنیم. برادرجان ایام محرم و صفر است و طبق روال سالهای گذشته که من سن و سال […]

نامه سید محمد یعقوبی به هاجر یعقوبی در کمپ آلبانی 06 شهریور 1403

نامه سید محمد یعقوبی به هاجر یعقوبی در کمپ آلبانی

سلام به خواهرم. خواهر خوبم من و تو بهتر از هر کسی می دانیم برای چه در مقر مجاهدین زمین گیر شدی و چه زنجیری به پاهایت زده شده است. اما بدان که آن زنجیر در مقابل اراده تو هیچ اهمیتی ندارد. چون تو اصلا سازمان را نمی شناختی ولی متاسفانه در دامی گرفتار شدی […]

نامه فاطمه رضائیان برای برادرش اسماعیل رضائیان اسیر در کمپ مجاهدین خلق 05 شهریور 1403

نامه فاطمه رضائیان برای برادرش اسماعیل رضائیان اسیر در کمپ مجاهدین خلق

اسماعیل جان سلام خوبی داداشی گلم فاطمه هستم یگانه خواهرت. برادرمان ایوب هم سلام دارد خدمتت. بابا و مامان هم روح شان شاد که نیستند تا مدام پیگیر رهایی تو از شر رجویها باشند. اسماعیل جان بعد از سالها چشم انتظاری که خبری از تو دریافت نکردیم، نهم تیرماه گذشته چیزی حدود دو ماه پیش […]

نامه ناهید مرادپور برای برادرش یحیی مرادپور اسیر در کمپ آلبانی 03 شهریور 1403

نامه ناهید مرادپور برای برادرش یحیی مرادپور اسیر در کمپ آلبانی

برادر عزیزم یحیی جان سلام. آرزوی سلامتی برایت دارم. عزیز دل خواهر هر روز که می گذرد بیشتر دلتنگت می شوم و درغم فراق تنها برادرم افسرده می شوم . من خواهرت ناهید در نا امیدی از دیدار و درآغوش گرفتن برادر روز و شب در اینترنت جستجو و سرچ می کنم که شاید تصویری […]

حسن جان، بیا و زندگی واقعی را تجربه کن 03 شهریور 1403

حسن جان، بیا و زندگی واقعی را تجربه کن

با سلام خدمت برادر خوبم حسن شعبانپور من کرمعلی هستم .حسن جان چند روز پیش و در حال درو گردن برنج ها به یاد تو و خاطرات گذشته افتادم و جای تو را در کنارمان خالی دیدم. حسن جان خودت بهتر می دانی تو هیچ سنخیت و وابستگی با سازمان مجاهدین نداری. تو را با […]

محمد مهدی جان باور کن هنوز دیر نشده 03 شهریور 1403

محمد مهدی جان باور کن هنوز دیر نشده

محمد مهدی جان برادر خوبم سلام. امیدوارم که در سلامت کامل باشی. همه اعضای خانواده آرزوی دیدن تو را دارند. پدر و مادرمان بسیار پیر شده اند. چندین بار فیلمی کوتاه از آنها در سایت انجمن نجات گذاشتم و امیدوار بودم که تو ببینی. می دانم سران سازمان اجازه نمی دهند تو این فیلم ها […]

نامه خواهر علی قلیزاده به بهانه سالگرد آسمانی شدن مادرشان 24 مرداد 1403

نامه خواهر علی قلیزاده به بهانه سالگرد آسمانی شدن مادرشان

سلام به برادر عزیزم امیدوارم حالت خوب باشد. پدر و دیگر اعضای خانواده خوبند و برایت سلام گرم می رسانند .علی جان با رسیدن ۲۵ مرداد ماه یکسال به سالهای بی مادریمان اضافه می شود و تنها خدا می داند چقدر دلتنگ مادر هستیم . برادر عزیزم نیستی تا ببینی که چگونه ما روزهای سرد […]

نامه فرحناز مراد زاده به پسرش ستار خیری در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 22 مرداد 1403

نامه فرحناز مراد زاده به پسرش ستار خیری در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

سلام پسر عزیزم ستار جان عزیز دل مادر، سال هاست چشم انتظارم که به آغوش گرم خانواده برگردی. ستارجان غم دوری و بی خبری از تو باعث رنجم شده و مرا از پای در آورده است. شب ها را با گریه به صبح می رسانم و صبح دوباره چشم انتظار آمدنت می شوم. فرزند دلبندم […]

طیبه جان، دخترت فاطمه در هلند هنوز به محبت مادری تو نیاز دارد 22 مرداد 1403

طیبه جان، دخترت فاطمه در هلند هنوز به محبت مادری تو نیاز دارد

طیبه جان سلام. حالت چطور است؟ امیدوارم سالم و سلامت باشی . خیلی وقت است از شما خبری ندارم. من خبرهای مربوط به کمپ آلبانی را می خوانم و هدفم از خواندن خبرها این است که خبری از تو بیابم. اما متاسفانه تا به حال موفق نشدم خبری از شما بگیرم. خواهر عزیزم ما با […]

blank
blank
blank