پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴
عباس جان، اول مهر خاطرات تو را برایمان زنده کرد 04 مهر 1403

عباس جان، اول مهر خاطرات تو را برایمان زنده کرد

برادر عزیزمان عباس سلام امیدواریم حالت خوب باشد و در سلامت بسر ببری. برادر عزیز نبود شما بسیار ما را می آزارد. ما خیلی دلتنگ شما هستیم. دیروز خواهرم خانه ما بود و با هم صحبت می کردیم. به یاد شما و خاطرات گذشته افتادیم. یادت می آید در مهر ماه چقدر داستان داشتیم. لباسهایت […]

پیام زهرا قلیزاده به برادر اسیرش علی قلیزاده 03 مهر 1403

پیام زهرا قلیزاده به برادر اسیرش علی قلیزاده

سلام و درود به برادر عزیزم. در ابتدای مهر ۱۴۰۳هستیم. امیدوارم در صحت و سلامت کامل روحی و جسمی باشی. خیلی دلمان برایت تنگ شده و مشتاقانه منتظر دیدن روی ماهت هستیم. دعا میکنم هرچه زودتر این فاصله، این دلتنگی، این غربت و انتظار تمام شود و خانواده دوباره با خوشحالی و شادمانی کنار هم […]

دلنوشته آمنه یوسفی برای محمد تقی یوسفی گرفتار در فرقه مجاهدین خلق 02 مهر 1403

دلنوشته آمنه یوسفی برای محمد تقی یوسفی گرفتار در فرقه مجاهدین خلق

سلام نازنین برادرم محمد تقی جان. امیدوارم حالتون خوب و در سلامت کامل باشید. داداش جان. اینجا ما همه خوب هستیم و تنها آرزوی ما در آغوش کشیدنت است. از قضا همین جمعه گذشته به مناسبت تولد آبجی زهره خونه بابا در زادگاهمان گیلاکجان رودسر جمع شده بودیم و لحظه ای از یاد تو غافل […]

نامه اسماعیل قبادی به خواهرش مهین قبادی در کمپ مجاهدین خلق 27 شهریور 1403

نامه اسماعیل قبادی به خواهرش مهین قبادی در کمپ مجاهدین خلق

با سلام به خواهر خوبم خواهر عزیزم من مدتها به دنبال تو بودم و چندین بار به اشرف در عراق برای دیدارت آمدم ولی متاسفانه هر بار به من اجازه ندادند که با تو ملاقات داشته باشم. مسئولین سازمان به دستور رجوی به من توهین کردند و حتی سنگ پرانی کردند. در حالی که همراه […]

علی جان مطمئنم روزی به دروغ های رجوی پی می بری 26 شهریور 1403

علی جان مطمئنم روزی به دروغ های رجوی پی می بری

علی جان سلام. علی جان من برای دیدار با تو چندین بار به همراه خانواده ام به اشرف آمدم ولی هر بار با کارشکنی و توهین و ناسزا شنیدن از طرف مسئولین بی خرد سازمان مجاهدین خلق مواجه شدم . من تنها یک درخواست داشتم آن هم ملاقات و دیدار با تو بود ولی رجوی […]

نامه ای برای برادرزاده هایم آذر و مراد کریم پور 25 شهریور 1403

نامه ای برای برادرزاده هایم آذر و مراد کریم پور

آذر و مراد عزیزم. من محمد رضا کریم پور عمویتان هستم. از شما درخواست دارم هر طور شده با من تماس بگیرید. شما بهتر می دانید من چگونه شما را بزرگ کردم. شما در ایران کار داشتید ولی فریب عده ای را خوردید که خودشان عامل مرگ تعدادی از اعضای فریب خورده شدند . واقعاً […]

نامه جعفرقلی اکبرنیا به برادرش اصغر اکبرنیا در کمپ آلبانی 25 شهریور 1403

نامه جعفرقلی اکبرنیا به برادرش اصغر اکبرنیا در کمپ آلبانی

با سلام خدمت برادر عزیزم برادر خوبم من چندین بار برای ملاقات با تو به اشرف آمدم ولی هر بار با کارشکنی مسئولین سازمان اجازه دیدار داده نشد و حتی من و خانواده های دیگر را مورد توهین قرار دادند و تعدادی از خانواده ها را زخمی کردند. ولی این اقدامات مانع نشد که از […]

نامه مجتبی حسینی به عمویش سید محمد حسینی در کمپ آلبانی 21 شهریور 1403

نامه مجتبی حسینی به عمویش سید محمد حسینی در کمپ آلبانی

عمو جان سلام. امیدوارم هر کجا که هستی سلامت باشید . من نگران سلامتی شما هستم. وقتی به عکست نگاه می کنم بیشتر نگران می شوم. ای کاش پیش ما بودی و شما را مداوا می کردیم. عموی عزیزم از وضعیت شما در کمپ آلبانی بی خبریم و نمی دانیم به شما رسیدگی می کنند […]

نامه حمید فرخی به برادرش بهزاد فرخی در کمپ مجاهدین خلق 21 شهریور 1403

نامه حمید فرخی به برادرش بهزاد فرخی در کمپ مجاهدین خلق

سلام به برادر خوبم بهزاد بهزاد جان تو هیچ شناختی از سازمان نداشتی ولی به خاطر فریبکاری مسئولین سازمان اسیر آنان شدی و هم چنان در منجلاب مغزشویی آنان گرفتار هستی . من از تو برادر خوبم درخواست دارم که برای یک بار هم شده تصمیم بگیری و بدانی که ادامه زندگی در بیرون از […]

محسن جان همه ما منتظر دیدار تو هستیم 21 شهریور 1403

محسن جان همه ما منتظر دیدار تو هستیم

سلام به برادر نازنینم من به همراه همسرم رستم سحر خیز چندین بار به دیدارت در اشرف عراق آمدیم ولی هر بار با کارشکنی مسئولین سازمان اجازه دیدار به من داده نشد و هر بار با زدن سنگ و دادن فحش و ناسزا به استقبال ما آمدند و همچنین تعدادی از خانواده ها را مجروح […]

نامه علیرضا خزایی به برادرش محمد رضا خزایی در کمپ آلبانی 20 شهریور 1403

نامه علیرضا خزایی به برادرش محمد رضا خزایی در کمپ آلبانی

با سلام خدمت برادر عزیزم برادرم هر بار که به دیدار مادر می روم او می گوید که چرا محمد رضا تماس نمی گیرد؟! او مگر کجا زندگی می کند؟ در کجا گرفتار شده که نمی تواند خودش انتخابی داشته باشد؟! من چندین بار برای دیدار با تو به اشرف آمدم ولی هر بار به […]

نامه جهاد مطوری به برادرش ولید اسیر در فرقه رجوی 18 شهریور 1403

نامه جهاد مطوری به برادرش ولید اسیر در فرقه رجوی

سلام ولید جان برادرم. خوبی؟ امیدوارم که سلامت باشی. برادر جان ما همچنان نگران وضعیت تو هستیم و منتظریم تا شاید بتوانیم صدایت را بشنویم. برادرم ببین کار به کجا رسیده که دیگر حتی شنیدن صدایت برای ما آرزو شده است. ببخشید از اینکه مدتی نتوانستم برایت نامه بنویسم. البته نه اینکه تو را فراموش […]

blank
blank
blank