تلکس
حمله چماقداران باند رجوی به هنرمندی که حاضر به خود فروشی نشده
یکی از موزیسین های معروف وطنمان آقای مصطفی ……که به اجبار سالیان است ترک دیارکرده است. در غربت سکنا گزیده است. در غربت هم از دست مدافعان دروغین حقوق بشر خلاصی ندارد، هر آنچه که لایق مریم قجر عضدانلو و خان ابله (مسعود رجوی) بوده نثار وی کرده بودند.
گلادیاتورهای رجوی یا مردگان متحرک
مسعود رجوی فشارهای چند گانه را به حد ماگزیمم رساند و آنقدر پیچیدگی تضادها ومعضلات را متعدد وگسترش داد تا افراد با روبرو شدن با هر مشکل جدید و ترفند تازه در مقابل فشارها وارفته شده و دست تسلیم را بالا ببرد و در این صورت رهبر فرقه گام به گام بر ذهن و روح آنها غلبه می کرد و هر چه بیشتر انسانها را به قسمت تاریکتر ایدئولوژی فرقه ای سوق می داد اعضای موجود در قلعه الموت بد نام اشرف چند مدار بالاتر از مردگان معمولی مرده اند
جنگ، رویایی که رجوی به گور خواهد برد
رجوی پس از سقوط صدام نیز او با تصور اینکه چون بوش نام ایران را بعنوان یکی از کشورهای محور شرارت اعلام کرده پس به ایران حمله خواهد کرد، بعد از تسلیم کامل به آمریکایی ها شروع به مزدوری برای آنان و دمیدن در تنور جنگی جنگ طلب ترین جناح های آمریکا نمود و به پاداش جاسوسی و چاپلوسی، در زمانی که رامسفلد وزیر دفاع آمریکا بود پنتاگون از مجاهدین حمایت می کرد.
بررسی نقض حقوق بشر در فرقه ی رجوی – قسمت بیست و هشتم
سازمان مجاهدین خیلی از بچه های کم سن و سال را وارد مبارزه کرد و تعداد زیادی از آنان که در اشرف بزرگ شدند و به سن پانزده سالگی رسیدند همانند من وادار شدند تا در ارتش آزادیبخش دوره های نظامی گری را طی کنند ما در ارتش در قسمت های مختلف سازماندهی شدیم بچه هایی که سن کمی داشتند و به خارج منتقل شدند سرنوشت تلخی داشتند
تحمل پذیری بالاجبار مجاهدین برای اعضای خواهان جدایی
شنیده ها از نفرات جداشده اخیر حاکی از آنست که سازمان برای عدم خروج نفرات از تشکیلات به هر دری زده و حتی می پذیرد اعضا اعلام بریدگی نموده و فقط فرار نکنند.!! عجب روزهایی را بعد از حکومت صدام حسین جنایتکار شاهد هستیم روزهای وحشتناکی که نفر برای کوچکترین خواسته فردی توی نشست عملیات جاری یا همان بلوای شستشوی مغزی له می شد
کنکاشی در مورد” شورای ملی مقاومت”
آقای دکتر بنی صدر در این مصاحبه که در سالروز تشکیل این شورا در پاریس صورت گرفت پروژکتوری نورانی بر روی زوایای پنهان این اتفاق سیاسی را هرچه بیشتر روشن می نماید و برای ثبت درسینه تاریخ انها را باز می گشایند و در روند بررسی این تحول سیاسی، خیلی روشن – صادقانه و منطقی به عطش سیری ناپذیر مسعود رجوی برای کسب قدرت سیاسی اشاره دارد و از آن با عنوان معنی دار” معتاد قدرت” یاد میکند.
گفتگوی رادیو RFR با جواد فیروزمند در رابطه با مجاهدین
سازمان مجاهدین،یک گروه دروغپرداز و جعل کار است.آنها با دروغبافی می خواهند افکار شخصیت های فرانسوی را به غلط تغییر دهند.در صورتیکه مردم ایران آنها را فراموش کرده اند.آنها مربوط به نسل جدید ایران نیستند! نباید اجازه داد این گروه دگم و توتالیتر در کادر یک فرقه تشکیلاتی و سازمانیافته در فرانسه یا سایر کشورهای اروپایی فعالیت کند.اینها قبل از اینکه برای ایران تهدیدی باشند برای مردم فرانسه و اروپا خطرناک هستند
مجاهدین و سوء استفاده از چهره هایی همچون مرضیه
هیچوقت اخبار درست در اختیار او نیمگذاشتند بقول همان نیکو خانم ؛ خوشبختانه خانم مرضیه زیاد هم اهل خبر نبود ؛ میگفت همینکه نامه های هوادارانش را برایش میخوانیم و میگوییم که استقبال کرده اند برایش دنیایی است. نه ایمیل و سایتی داشت و نه گذاشتند که بفهمد میشود داشته باشد ؛نه تلفن و موبایلی داشت و نه گذاشتند که بفهمد میشود داشته باشد ؛ نه مصاحبه ای با رسانه های آزاد داشت و نه گذاشتند که بفهمد میتواند مصاحبه کند.
خودکامگی رهبر عقیدتی مجاهدین
رهبر عقیدتی مجاهدین ” روایتی بزرگ” از خویش می سازد که هیچ بهره ای از واقعیت ندارد و جز خودشیفتگی محض نیست. پدید آوردن شرایط و موقعیتی که کادرهای تشکیلاتی مجاهدین طی بیش از سه دهه امکان ارتباط و مواجه شدن با دنیای پیرامونی را از دست دهند، ماهیت واقعی مسعود رجوی را برای همگان به تصویر می کشد.
هرگز یقه رجوی را رها نمی کنم
آقای حاج علی اصغر امیدی پدر اسیر فرقه رجوی با حضور در دفتر انجمن نجات با همراه داشتن پاسپورتش خواهان اعزام و پیوستن به جمع خانواده جلوی درب اشرف بود.آقای امیدی در پاسخ به توضیحات مسئول انجمن در رابطه با چگونگی ریل اعزام و شرایط سخت مسیر و امکانات کم محل استقرار افراد خانواده در جلوی اشرف بیان داشتند: من هرگز یقه رجوی خیانت کار را رها نمی کنم حتی اگر در جلوی قرارگاه بمیرم این بار می رویم تا تکلیف شان را یکسره کنیم.
خانواده هایی که فریاد هایشان بی پاسخ مانده است – قسمت دوم
… بیش از سه هزار نفر هنوز در قرارگاه اشرف زندگی می کنند. خانواده های عده ای از آنان و همچنین شماری از کسانی که موفق به ترک این اردوگاه شده اند می گویند مسئولان مجاهدین، افراد را بزور در اردوگاه نگه داشته اند و حتی به آنها اجازه دیدار به خانواده هایشان را نمی دهند…
نامه خانم مریم بابائی نژاد به سازمانهای بین المللی و حقوق بشری
از زمانی که اطلاع پیدا کرده ام پدرم زنده است ولی حتی نمی توانم تلفنی با او حرف بزنم شبانه روز گریه کردم تا اینکه بعد از مدت ها انتظار حدود 5 ماه پیش به اتفاق پدربزرگم و به همراه تعدادی از خانواده ها به درب پادگان اشرف آمدیم. دو ماه شب و روز پشت درب بسته اشک می ریختم و فریاد می زدم و پدر پدر میکردم. اما فرماندهان این پادگان جهنمی اجازه ندادند بعد از 22 سال یک ساعت پدرم را ببینم. ناراحتی چشمی پیدا کردم و ناامید به ایران برگشتم و بستری شدم و یکی از چشم هایم را عمل کردند.