یکشنبه, ۴ مرداد , ۱۴۰۵
  • رجوی با نیازهای طبیعی افراد مخالفت می کرد 04 مرداد 1405

    پس از جدایی، طعم آزادی را چشیدم
    رجوی با نیازهای طبیعی افراد مخالفت می کرد

    زمانی که برای تفریح همراه خانواده بیرون می رویم خاطرات بد دورانی که در پادگان اشرف بودم به ذهنم می آید. در پادگان اشرف از تفریح و رفاه خبری نبود. یک حصار بسته که دور تا دورش بیابان بود. در پادگان اشرف پارکی احداث کرده بودند بنام پارک مریم که به همه چیز شباهت داشت […]

نوروز بازیافته ام بعد از رهایی از جهنم رجوی 27 اسفند 1403

نوروز بازیافته ام بعد از رهایی از جهنم رجوی

سال نو که فرا می رسد انسانها، بهار را با عطر شکوفه ها و با شادی و نشاطی مضاعف آغاز می کنند. فرا رسیدن سالی جدید را به هم تبریک می گویند و روزهای خوش و خاطرات ماندگاری در کنار هم ثبت می کنند. در درون مناسبات مجاهدین خلق اما، سال جور دیگری نو می […]

عید در کنار خانواده رنگ و بویی دیگر دارد 27 اسفند 1403

عید در کنار خانواده رنگ و بویی دیگر دارد

من نزدیک به هفت سال در مناسبات سازمان مجاهدین حضور داشتم و هر سالش عید و به خصوص لحظات تحویل سال برایم سخت و جانکاه بود. چرا که قبلا در لحظات تحویل سال در کنار خانواده بودم و خاطرات خوبی داشتم و  مدام آن خاطرات را در ذهنم مرور می کردم. اما در لحظه تحویل […]

نوروز در اسارتگاه اشرف – قسمت دوم 26 اسفند 1403

نوروز در اسارتگاه اشرف – قسمت دوم

علی اکرامی در قسمت قبل ، از ایام نوروز و خاطرات خوش رهایی اش از بند فرقه رجوی می گوید. او سپس از تصمیمش بعد از رهایی میگوید. از اینکه هیچ گاه نتوانسته دوستان سابقش که هنوز گرفتار فرقه هستند را فراموش کند:  در حالیکه صدای پای بهار آرام آرام به گوش می رسد و […]

آرزوی نوروزی رجوی ها که هیچ گاه محقق نشد 26 اسفند 1403

آرزوی نوروزی رجوی ها که هیچ گاه محقق نشد

من به خوبی به یاد دارم در درون سازمان هیچ وقت من معنای واقعی تغییر سال را لمس نکردم چون در فلسفه عید و تغییر فصل باید همه موارد را در نظر گرفت. با پایان یافتن زمستان و آمدن بهار باید رویش و جوانی و شادابی همراه باشد. ولی من در مناسبات فرقه ای رجوی […]

عیدی که عید نبود 26 اسفند 1403

عیدی که عید نبود

در ایام حضورم در سازمان مجاهدین خلق هیچ گاه، ایام نوروز و آغاز سال جدید، ما اعضای را  خوشحال نمی کرد تازه غصه دار هم می شدیم. فشار کار و نشست ها در طول سال کم نبود، حالا با آمدن ایام نوروز این فشارها مضاعف می شد. بیگاری بود و بیگاری. از صبح تا پاسی […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهاردهم 25 اسفند 1403

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهاردهم

در خاطرات امیر یغمایی تا قسمت سیزدهم خواندیم که چگونه در تابستان 1996 زندگی با پدر، دیدار با مریم رجوی و فضای مقر مجاهدین خلق در اوور سوردواز موجب شد که امیر پس از بازگشت به سوئد دلتنگ پدر باشد و ذهن او درگیر مناسبات مجاهدین خلق در پاریس باشد. اکنون بهترین زمان برای تشویق […]

ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت – قسمت پنجم 25 اسفند 1403

ادعاهایی که مرا در باتلاق مجاهدین انداخت – قسمت پنجم

در قسمت قبل گفتم به امیر چیزی نگفتم که یکی از خانواده های جداشده چی گفته ولی در مسیر برگشت به پایگاه ذهنم درگیر حرفهای آن خانواده بود. وقتی که به پایگاه رسیدیم بعد از گزارش کار به مسئول پایگاه پیش دوستم که از ایران باهم آمده بودیم رفتم و جریان را تعریف کردم. احمد […]

گفتگوی مسئول انجمن نجات گلستان با محمدرضا پیرنظری رها یافته از فرقه رجوی 22 اسفند 1403

گفتگوی مسئول انجمن نجات گلستان با محمدرضا پیرنظری رها یافته از فرقه رجوی

سران سازمان ضد انسانی مجاهدین خلق در طول دوران سیاه خود بارها و بارها انسان ها را با ترفندهای مختلف فریب داده و به گمراهی خودشان سوق داده اند و با همین روش نیز باعث شده اند بسیاری از همین آدم ها بیشترین زمان عمر خود را در تاریکی و تباهی بگذرانند که آقای محمدرضا […]

نقد سازنده در قاموس مجاهدین خلق! 22 اسفند 1403

نقد سازنده در قاموس مجاهدین خلق!

در هفته‌های گذشته حامیان غربی مجاهدین خلق مورد انتقاد شدید قرار گرفته‌اند. منتقدین شامل انواع طیف های سیاسی و گروه‌های اپوزیسیون ایرانی به ویژه سلطنت طلبان می‌شود. برایند حملات به حامیان مجاهدین خلق نشان می‌دهد که این تشکیلات در میان افکار عمومی ایرانی به دلایلی مشترک مورد نفرت و انزجار است. در این میان اعضای […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت سیزدهم 22 اسفند 1403

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت سیزدهم

امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش از دیدار با مریم رجوی می گوید: بعد از شام، مریم مرا به اتاقی برد و هدیه‌ای به من داد؛ یک زنجیر طلایی با پلاکی که کلمه “الله” روی آن حکاکی شده بود. ظاهراً این یک سنت بود که مریم به تمام کودکان مجاهدین چنین هدیه‌ای می‌داد. تعطیلات به […]

صحبتی با دوستان سابق در آستانه عید نوروز سال 1404 22 اسفند 1403

صحبتی با دوستان سابق در آستانه عید نوروز سال 1404

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال هر سال که به روزهای پایانی سال نزدیک می شویم، یاد و خاطرات سیاه اسارت برای تک تک ما خاطرنشان می شود. علیرغم اینکه سالهاست که آزاد شدیم و زندگی شیرین خود را شروع کردیم ، […]

آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق – قسمت پایانی 22 اسفند 1403

آشنایی، وصل و رهایی از سازمان مجاهدین خلق – قسمت پایانی

در دو قسمت قبلی در مورد آشنایی با سازمان مجاهدین و رفتن به اشرف و مسائلی که در مناسبات جهنمی مجاهدین شاهدش بودم توضیح دادم و اکنون قصد دارم به مرحله سوم بپردازم. این مرحله برای من مهمتر از دو مرحله قبلی است چون معنی زندگی را فهم کردم و متوجه شدم چیزی که رجوی […]

blank
blank
blank