دوشنبه, ۱۵ تیر , ۱۴۰۵
  • همان کابوس قدیمی اعضای پیشین مجاهدین خلق 13 تیر 1405

    دلنوشته‌ای از امیر یغمایی
    همان کابوس قدیمی اعضای پیشین مجاهدین خلق

    دیشب دوباره همان کابوس قدیمی برگشت. این‌بار نه اشرف عراق؛ اشرف ۳ در آلبانی. در خواب، همراه یک عضو سابق زن و پسرش وارد قرارگاه شده بودم. حضورشان به من یک حس امنیت می‌داد. با خودم فکر می‌کردم: “اگر با هم باشیم، نمی‌توانند به ما آسیبی بزنند یا ما را نگه دارند.” اما خواب، خواب […]

برای ایران باید برخاست 13 تیر 1405

در کنار هم برای ایران برای ایران باید برخاست

محمدیان: فشار روحی در مناسبات مجاهدین خلق، به روان همه افراد آسیب می زند 29 خرداد 1402

محمدیان: فشار روحی در مناسبات مجاهدین خلق، به روان همه افراد آسیب می زند

رحمان محمدیان از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق در گفتگویی با انجمن آسیلا درباره افرادی که از فرقه جدا می شوند می گوید: به شهادت تمام دکترهای کمیساریا و دکترهای آلبانیایی تمام افرادی که از تشکیلات بیرون می آیند دچار افسردگی هستند و نیاز به روانکاوی و روان درمانی دارند. محمدیان، عضو فعلی انجمن آسیلا […]

۳۰ خرداد ماجراجویی جنایتکارانه رجوی و نقش او در قربانی کردن اعضا – قسمت پنجم 28 خرداد 1402

۳۰ خرداد ماجراجویی جنایتکارانه رجوی و نقش او در قربانی کردن اعضا – قسمت پنجم

در قسمت قبل گفته شد در جریان همین رفت و آمدنها کارم به دفتر آنها در منطقه ایستگاه 7 آبادان کشیده شد. و با مسئول بخش دانش آموزی و دانشجویی دفتر که از زندانیان سیاسی رژیم شاه بود، آشنا شدم و بخاطر داستانهای مقاومت او در زیر شکنجه مامورین ساواک شاه که در مورد او […]

پیام موسی جابری از تیرانا برای افراد گرفتار در اردوگاه اشرف ۳ 28 خرداد 1402

پیام موسی جابری از تیرانا برای افراد گرفتار در اردوگاه اشرف ۳

پیام به برادران و خواهران عزیز، گرفتار در اردوگاه اشرف 3، سلام و درود بر تک تک شما عزیزانی که در بند و اسارت رجوی شده و هستید، خواستم کمی از فضای بیرون از مناسبات را برایتان شرح دهم، چون می دانم مغز شما را پر از چیزهای غیر واقعی کردند تا شما از ترس، […]

۳۰ خرداد ماجراجویی جنایتکارانه رجوی و نقش او در قربانی کردن اعضا – قسمت چهارم 24 خرداد 1402

۳۰ خرداد ماجراجویی جنایتکارانه رجوی و نقش او در قربانی کردن اعضا – قسمت چهارم

در قسمت قبل گفتم که به خانه پدربزرگ رفتم. پدربزرگ در حالیکه به آهستگی اطراف را می پایید بیخ گوشم گفت اینجا امن ترین و خلوت ترین نقطه خانه است و کسی غیر از من و مادربزرگت به اینجا تردد ندارد. فعلا یک مدتی اینجا باش تا ببینم چکاری می توانم برایت انجام دهم. علیرغم […]

۳۰ خرداد ماجراجویی جنایتکارانه رجوی و نقش او در قربانی کردن اعضا – قسمت سوم 23 خرداد 1402

۳۰ خرداد ماجراجویی جنایتکارانه رجوی و نقش او در قربانی کردن اعضا – قسمت سوم

در قسمت قبل گفتم که بسمت روستای پدر بزرگ حرکت کردم و با اولین موتوری که می خواست بسمت روستا برود سوار و بسمت خانه پدر بزرگ حرکت کردم. دو ساعت بعد در مقابل درب خانه گلی پدربزرگ توقف کردیم. درب چوبی دو لنگه آبی رنگ و کوچه دلبازش من را بیاد دوران و خاطرات […]

طعم زیارت در رهایی 23 خرداد 1402

طعم زیارت در رهایی

بعد از 43 سال که از وطن دور بودم، نذر کرده بودم که اگر از فرقه منحوس رجوی رهایی یابم و به ایران برگردم به زیارت امام هشتم بروم ولی بدلیل مشکلاتی که بود این امر مهم در این دو سال واندی میسر نشد. تا اینکه آقا طلبید و این آرزو به تحقق پیوست. در […]

از دام تا رهایی – قسمت اول 22 خرداد 1402

از دام تا رهایی – قسمت اول

مدتی است که خیلی از دوستان از من سئوال میکنند که مگر شما چشم و گوشتان بسته بود که وارد سازمان مجاهدین خلق شدید. مگر از ابتدا نمی دانستید که شما را از ایران به کجا و برای چه کاری می برند. دوستان عزیز بزرگوارم اگر میل به شنیدن حقایق و چگونگی گذر من به […]

خاطره ای تلخ اما واقعی 22 خرداد 1402

خاطره ای تلخ اما واقعی

وقتی تازه وارد سازمان شده بودم و فهمیدم که دروغ گفته اند به مسئولم که آن زمان زهرا مهر صفت بود گفتم نمیخواهم در سازمان بمانم و میخواهم برگردم ایران و کنار خانواده ام باشم. روز بعد زهرا مهرصفت صدایم کرد و گفت برای چی میخوای برگردی گفتم دوست ندارم اینجا باشم و میخواهم برگردم. […]

بازجویی برای جرمی که مرتکب نشده بودم 22 خرداد 1402

بازجویی برای جرمی که مرتکب نشده بودم

در زمانی که تازه به تشکیلات سازمان مجاهدین خلق در کشور عراق پیوسته بودم و هنوز به ماهیت کثیف آنها پی نبرده بودم، در خیال خود به رهایی کشورم و رسیدن به آزادی بسر می بردم ، در آن زمان بعضی از واژه های سازمان برایم مقدس جلوه می کرد و سرشار از شوق مبارزه […]

زندگی کردن در کمپ اشرف ۳ جرم است! 21 خرداد 1402

زندگی کردن در کمپ اشرف ۳ جرم است!

محدودیت های غیربشری حاکم بر تشکیلات سازمان مجاهدین خلق، آنچنان سخت و طاقت فرسا است و خط قرمزها آنقدر زیاد هستند که افراد جدا شده از این مناسبات، با هر نشانه ای از زندگی عادی احساسی توام از شادی و حسرت را در درون خود تجربه می کنند، حتی اگر این نشانه، تجربه یک پیک […]

پست نگهبانی آن شب طور دیگری رقم خورد 21 خرداد 1402

پست نگهبانی آن شب طور دیگری رقم خورد

مدتها بود که از کارهای تکراری و پست های تکراری و روزمرگی حاکم بر زندگی ام در  کمپ اشرف خسته شده بودم. روزها از شدت کارهای بیهوده ای که مجبور بودم انجام بدهم هم به لحاظ روحی و هم به لحاظ جسمی به شدت خسته و وارفته می شدم. امان از زمان هایی که شبش […]

خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق – قسمت پایانی 10 خرداد 1402

خاطرات صمد نظری از زندان های مجاهدین خلق – قسمت پایانی

در قسمت قبلی خواندید که سازمان به صورت قاچاق صمد را به آلمان برد که در آنجا پلیس متوجه شد و او را به اردن دیپورت کردند. در این قسمت روش قاچاق انسان توسط سازمان به ایتالیا توضیح داده می شود. نکته قابل توجه این است که سازمان جهت گرفتن پناهندگی برای نیروهای خود، سناریوهای […]

blank
blank
blank