تشکیل ارتش آزادی بخش در ۳۰ خرداد ۱۳۶۶ تغییر تاکتیک مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق از جنگ چریکی شهری به جنگ کلاسیک
بررسی تخصصی روند جذب فریب و کنترل نیرو در مجاهدین خلق در دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰
در هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب معرفی شد؛ سه اثر مرکز اسناد انقلاب اسلامی درباره سازمان مجاهدین خلق
از تاسیس سازمان مجاهدین درسال ۱۳۴۴ تا تبدیل به فرقه رجوی
در قرارگاه اشرف برای خود با آزادی زن مجاهد حرمسرا درست کرده و نام آن را رقص رهایی (رهایی زن مجاهد خلق) نامید. چه رهایی؟ آیا آزادی زن در دنیا این چنین است که رهبران فرقه در درون تشکیلات اقدام کردند همسران نفرات خود را با نام انقلاب درونی جدا سازی کنند وبا نام رهایی زن به عقد خود درآورند؟ به جز این رجوی مرد ها را با تشدید فاکت نویسی غرق جنسیت می کرد به زبان خودشان مردها را غرق دوران می کرد
چهار خرداد٬ سالروز تیرباران بنیانگذاران سازمان
چهارم خرداد٬ سالروز شهادت بنیانگذاران سازمان بدست دژخیمان شاه خائن است.سحرگاه چهارم خرداد سال 1351 ٬ محمدحنیف نژاد٬ اصغر بدیع زادگان و سعید محسن درتپه های اوین تیرباران شدند. شاید لحظه ای که برای تیرباران منتقل میشدند٬ هرگز تصور نمیکردند که سازمانی که آنها با هزار امید و آرزو بنیان نهاده بودند٬ بدست مسعودرجوی بیفتد و اینگونه شود که میبینیم!سازمان مجاهدین با انگیزه های ضد امپریالیستی بنیان نهاده شد. آنها در سالهای قبل از انقلاب٬ مواضعی کاملا انقلابی و ضد شاه و اربابش امریکا داشتند.
سازمان مجاهدین خلق و سردرگمی ایدئولوژیک همیشگی
شباهت های دیگر رجوی و شهرام را می توان در اظهارات سعید شاهسوندی درک کرد. شاهسوندی که از همفکران حنیف نژاد و لباف بود و بر حسب تصادف در زمان تصفیه ها در زندان رژیم شاه بود نیز در همین پرونده ی مجله مهرنامه در گفتگویی از دیکتاتوری تقی شهرام می گوید:” وقتی کسی خودرا سازمان و حزب خود را حق مطلق و معیار حقیقت دانست، تمام آنچه را که پیش ازاین گفتم، کم و بیش انجام خواهد داد. منتها شاید با نام و عنوانی دیگر؛ نمونه ها فراوانند. شهرام همه این کارها را نه به نام منافع خود، بلکه به نام «منافع طبقه کارگر» و «جهت اعتلای مبارزه و تکامل مبارزه اجتماعی» انجام داد.
گفتگوی مهر نامه با سعید شاهسوندی در باره تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلق و نقش تقی شهرام
و باز بر اساس اصول شناخته شده، همین که فردی بعد از بحث و گفت وگوی دمکراتیک مبانی عقیدتی (ایدئولوژی)، خطوط راهبردی (استراتژی) و ضوابط سازمانی (اصول تشکیلاتی) را رد کرد، دیگر نمی تواند عضو آن سازمان و حزب شناخته شود. به طریق اولی چنین فردی نمی تواند مواضع مرکزی و مسئول آن سازمان و حزب را اشغال کند. درنتیجه باید مواضع سازمانی اش را ترک کرده و آن را به دست افراد وفادار به ارزش های بنیادی آن سازمان بسپارد. هر ادعایی هم علیه سازمان و حزب داشته باشد بایستی از خارج آن و نه از تریبون های داخلی و با استفاده از اهرم های تشکیلاتی صورت گیرد. تاریخ مبارزات انقلابی، مملو از انشعابات اصولی از این دست است.
قارچ های سمی – قسمت اول
شستشوی مغزی اعضا و تزریق عقاید جدید به سرعت دردستور کار شورای مرکزی قرار گرفت. مسیر جهاد عوض شد(!) و به ایستگاه مقابله با حکومت جمهوری اسلامی رسید و براندازی و سرنگونی این حکومت تنها راه نجات خلق قهرمان عنوان گرفت. اعضای جوان و رده پایین سازمان که طی سالهای قبل اطاعت بی چون و چرا از تصمیمات شورای مرکزی را مشق کرده بودند به سرعت چرخش در عقاید سازمان را پذیرفتند.
پیدایش وفرجام یک سازمان، به مناسبت ۴خرداد – قسمت دوم
سران فرقه و شخص رجوی در لیبرتی هم سعی کردند با سوء استفاده تبلیغاتی از تهاجمات نظامی به این کمپ، بازحقایق را وارونه جلوه دهند و با حداکثر بهره برداری تبلیغاتی، ازخون قربانیان وانمود نمایند که گویی مقصر ریخته شدن این خونها، دولت عراق و شخص مارتین کوبلر است.درحالیکه کیست که نداند مقصراصلی، رجوی و دیگرسرکردگان این فرقه هستند که برای ادامه روند خیانت کارانه خود حاضرند قیصریه ای را به آتش بکشند.
پیدایش وفرجام یک سازمان – به مناسبت ۴خرداد
رجوی و سازمان که بدلیل انحراف و تغییر ایدئولوژی و بدنبال آن کشتار و تصفیه حسابهای خونین داخلی در میان مردم محبوبیت وپایگاه اجتماعی خود را از دست رفته میدیدند سیاست نفاق و دوگانگی را دردستور کار قرار دادند.در بعد ایدئولوژی علیرغم اینکه هیچ اعتقادی به اصول وباورهای عقیدتی دکتر شریعتی؛ وامام خمینی نداشتند صحبت از مثلث شریعتی – مجاهدین – آیت الله خمینی میکردند ودر اذهان عمومی چنین وانمود می نمودند که آنها همچنان به ایدئولوژی اسلامی اعتقاد دارند وبا برگزاری مراسم مذهبی بخصوص در ماه مبارک رمضان وعاشورا تلاش کردند خود را به عنوان یک سازمان مذهبی در باورهای مردم جا بیندازند
به بهانه جشن سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین
سازمان در فاصله زمانی سالهای ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴، به عملیاتهای مختلفی دست زد که نبرد خیابانی، بمبگذاری در اماکن مهم دولتی، ترور شخصیتهای نظامی و… را شامل میشد. درحالیکه سازمان علیرغم دریافت ضربات پیدرپی از ناحیه حکومت پهلوی به لحاظ برخورداری از حمایت برخی گروههای اجتماعی همچنان به حیات خود ادامه میداد، از درون ضربه مرگآوری بر پیکره سازمان وارد آمد.
مجاهدین؛ طلوع و غروب یک استراتژی
هم اکنون که به گذشته بر می گردم وبا شناختی که پس از سالها همراهی وفعالیت از این سازمان چه در داخل ایران، کردستان ایران وعراق، وپایگاه های مختلف این سازمان به خصوص اسارتگاه اشرف پیدا کرده ام متاسفانه به این مهم رسیدم که استراتژی سازمان مد ت ها قبل از شروع عملیات مسلحانه 30 خرداد 60 رویا رویی قهر آمیز با رژیم وتصاحب قدرت را به جنگ ایران و عراق گره زده بودوبایستی 30 خرداد شکل می گرفت و اگر رهبری سازمان از تحمیل این سر فصل خونین از آن یاد می کند دروغی بیش نیست.
مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت دوم
سازمان مجاهدین و در راس آن مسعود رجوی درست بعد از سقوط شاه در صدد سوق دادن جامعه به سوی خشونت بودند تا با فراهم کردن توجیهات مناسب سیاسی، دست به سلاح برده و براساس تحلیلی که داشتند و اینکه در عرض 6 ماه میتوانند دولت مرکزی را ساقط کنند وارد کار شوند. و باز به همین دلیل بود که مجاهدین تلاش میکردند پس از پیروزی انقلاب سال 1357 حاکمیت ایران را که با اکثریت آراء مردم بر سر کار آمده بود را با انواع و اقسام ترفندها و شیوه ها، نامشروع جلوه داده و کار را به درگیریهای خیابانی بکشانند.
مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه – قسمت اول
تحمیل سلاح و زبان گلوله به حاکمیت و شروع عملیات کور ترور و ایجاد درگیری در نقاط مختلف کشور توسط مجاهدین و گروههایی مانند ؛ حزب دموکرات، کومله،… از یک سو و جنگ تحمیلی و لزوم حفظ وحدت ملی در مقابل تجاوز بیگانه، همچنین بی تجربگی برخی مسئولین از سوی دیگر، هیچ زمینه ای برای تعامل و گفتمان باقی نگذاشت و باعث شد فضای باز سیاسی موجود در کشور ناخواسته با محدودیت هایی مواجه شده و فعالیت هایی را هم که میشد در چارچوب قانون آنرا پیش برد تقریبا سخت و غیر ممکن گردد.
مجاهدین از تاسیس تا پایان
بعد از رهبری رجوی در درون تشکیلات تغییر ایدئولوژیک دادند و بعد از مدتی فضای سیاسی کشور به سمت انقلاب رفت و این گروه با ایدئولوژیک التقاطی وارد صحنه سیاسی ایران شدند و چون در میان مردم و انقلاب برای خودشان جایی پیدا نکردند. در سال60 رسماٌ اعلام مبارزه مسلحانه کردند که رجوی سریع به ماهیت اصلی خود برگشتند یعنی مزدوری , وطن فروشی

