مجاهدین؛ طلوع و غروب یک استراتژی

داشتم تلویزیون ماهواره ای مجاهین موسوم به سیمای آزادی را تماشا می کردم تا ببینم در این شرایط حساس و کمر شکن که رهبری مجاهدین با آن دست به گریبان است چه سمت وسویی را دنبال می کند صحنه ای دیدم که مرا به گذشته ها برد، گذشته های دور به خرداد ماه سال1359 امجدیه تهران سخنرانی مسعود رجوی در مقابل خیل عظیم هوادارن سازمان که از اقصا نقاط کشور خود جوش خود را به تهران رسانده بودند، خیلی ها شب را در پارک ها بسر برده بودند تا اینکه در این گرد هم آیی شرکت کنند. همین سخنرانی احساسی رجوی در آن زمان سیل هوادار بود که به سمت سازمان جاری کرد واغلب درب خانه های دل مردم را بروی سازمان باز کرد وهمین استقبال توده ای بودکه ظرفیت رجوی را محک زد وماهیت قدرت طلبانه اورا درست یکسال بعد یعنی 30خرداد سال 1360بر ملا نمود. قدرت طلبان آنزمان چه طیف قدرت حاکم وچه رهبران سازمان مجاهدین که کینه ها از یک دیگر در طول پروسه زندان ستم شاهی در دل داشتند برای تصفیه حساب های دیرینه خود صحنه سیاسی اجتماعی ایران را بعد از انقلاب نو پای سال 1357 مورد تاخت وتاز کینه توزانه قرار دادند وسنگ بنای یک استراتژی برادر کشی را بنا نهادند که تا به امروز کم وبیش ادامه دارد. رجوی توانست از همان فردای 30 خرداد سال 1360 به بی آینده کردن و سوزاندن نفرات خود بپردازد. با بسته شدن فضای سیاسی جامعه فضای خشونت و خون را که خواسته بخشی از حاکمیت آنزمان هم بود را به مردم ایران ونیروهای سیاسی جامعه تحمیل کند. از همان سی خرداد شصت به بعد ترورهای کور سازمان از یک طرف ودستگیری و تیر باران هوادارن سازمان از طرف دیگر ادامه یافت ونسلی بی پناه از هر دو طرف قربانی قدرت خواهی شدند. بعد از مدتی رجوی از ایران به فرانسه گریخت ونیروی عظیمی را بدون هیچ پناهی زیر تیغ رها کرد، کسی که با آن کاپشین چریکی، وآن سخنان احساسی وبا تکیه به آیه های قرآن برای جوانان ساده لوح آنزمان دانه می پاشید و دم از اسلام انقلابی میزد و امام حسین (ع) را پیشوای عقیدتی خود مطرح می کرد ودم از حکومت عدل علی میزد پس از چندی دست در دست نماینده جلاد جوانان مردم ایران گذاشت ودر قطعه زمین اهدایی صدام حسین همان قربانیان بی پناه راکه در داخل کشور توسط خودش سوخته بودند وبه او پناه آورده بودند به زنجیر و زندان کشید. هم اکنون که به گذشته بر می گردم وبا شناختی که پس از سالها همراهی وفعالیت از این سازمان چه در داخل ایران، کردستان ایران وعراق، وپایگاه های مختلف این سازمان به خصوص اسارتگاه اشرف پیدا کرده ام متاسفانه به این مهم رسیدم که استراتژی سازمان مد ت ها قبل از شروع عملیات مسلحانه 30 خرداد 60 رویا رویی قهر آمیز با رژیم وتصاحب قدرت را به جنگ ایران و عراق گره زده بودوبایستی 30 خرداد شکل می گرفت و اگر رهبری سازمان از تحمیل این سر فصل خونین از آن یاد می کند دروغی بیش نیست. در پناه این استراتژی شوم وضد میهنی ترورهای کور توسط معدودی تیم های عملیاتی شروع شد، انفجار مراکز حساس وترور شخصیت های کلیدی انجام گرفت وبرای اولین بار این سازمان بود که عملیات انتحاری را در ایران بنا نهاد. در مقابل این ضربات وارده به رژیم این بدنه بی پناه بود که بایستی بهای آنرا می پرداخت، نود در صد نیروها در آن سالهای سیاه قطع ارتباط باسازمان بودند وبه علت شناخته شدگی به زندگی مخفی روی آورده بودند ده در صد نیروی وصل به سازمان در سازماندهی تیم های عملیاتی فضای امنیتی را تا می توانستند به نیروها تحمیل کردند شرایط بقدری سخت بود که بعضی مواقع به فکرمان میزد اگر خودمان را معرفی کنیم بلکه با کشته شدن از این همه استرس ودر بدری نجات پیدا کنیم ولی خط و خطوط سازمانی که از رادیو مجاهد می گرفتیم که وظیفه مبرم نیروهای فاقد ارتباط حفظ خود است، این اجازه را به ما نمی داد. وبرای تکمیل این پازل خیانت قسمت های مختلف آنرا بایستی در نهایت در تشکیل به اصطلاح ارتش آزادیبخش دست ساز صدام حسین دید،وتمامی حرکت ها و خط و خطوط سازمان را از این منظر مورد ارزیابی قرار داد. فرار رجوی از ایران به فرانسه، اقامت در عراق و ملاقاتهای او با صدام،ودر نهایت تشکیل ارتش مزدوری برای برادر کشی در جنگ ایران وعراق. رجوی توانست مدت ها از این استراتژی خون و خیانت بهره ببرد ولی هیچ وقت فکر نمی کرد در چنین مخمصه ای که درحال حاضر گیر کرده گرفتار آید، همه قدرت طلبان این چنیند موقعی سرشان به سنگ می خورد که دیگردیر شده است. این استراتژی در30خرداد طلوع کرد وچون زائده جنگ ضد میهنی بود پس از اتمام جنگ هم تمام شد وبا بر چیده شدن اشرف برای همیشه غروب میکند. حسن عزیزی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.