مجاهدین خلق

رازهای آشکار

رازهای آشکار
نشریه نجات یافتگان/ شماره 20/ ژانویه 2006
آیا می‎دانستید… که اعضای سازمان مجاهدین در صورت خطر دستگیری خودشان را باید بکشند؟
چرا به هیچ یک از اعضای مجاهدین گفته نمی‎شود در صورت به دام افتادن چه کار باید بکند؟
از زمان شاه، حمل یک کپسول سیانور و، در صورت ممکن، یک نارنجک بخشی از زندگی روزمره هر عضو مجاهدین خلق بوده است. این که به خودتان اجازه دهید که دستگیر شوید یک گناه محسوب می‎شود، و نیز خیانت و جنایت علیه سازمان و رهبرانش. برعکس، شهادت از طریق خودکشی به ‎وسیله هر وسیله ممکن هر زمان و هر جا که یک عضو با دشمن مواجه شده مورد ترغیب قرار گرفته. در زمان شاه، این دشمن پلیس و دیگر نیروهای نظامی و انتظامی بود. این ایده در اصل از گروه‎های انقلابی دهه 1960 و 1970 در افریقای جنوبی و دیگر مناطق جهان- که با حمایت شوروی سابق مشغول جنگ چریکی علیه امپریالیسم بودند- گرفته شده است. توجیه این کار حفاظت از اطلاعات و از خود گذشتگی به منظور جلوگیری از دست یابی دشمن به اطلاعات توسط شکنجه بود.
مدت زمان زیادی از آن وقت گذشته، اما در ایده خودکشی مجاهدین در صورت مواجهه با دستگیری تغییری ایجاد نشده است. این یک واقعیت تثبیت شده است که یک مجاهد خلق قبل از دستگیر شدن خودش را خواهد کشت. این بدان خاطر است که به هیچ یک از مجاهدین نمی‎گویند در صورتی که نتوانستند خودشان را بکشند در صورت دستگیری چه کار باید بکنند.
بعد از انقلاب اسلامی سال 1979 و به حاشیه رفتن متعاقب مجاهدین در استقرار جمهوری اسلامی جدید، مسعود رجوی فاز جدیدی با عنوان لبنانی‎ شدن را معرفی نمود. این به معنای تحریک فعالیت خصمانه بود که به خونریزی منجر می‎شد. هر نوع تنش، شورش، ناآرامی، حمله از هر سمت… و بخصوص مجروح یا کشته شدن یک هوادار نقطه‎ خوبی برای تقویت روحیه، مظلوم نمایی سازمان و مخصوصاً درخواست برای انتقام محسوب می‎شد.
بعدها، زندگی با خون دوستان و دشمنان به بخش تفکیک ناپذیری از راهبرد رجوی تبدیل شد. شکست حمله مصیبت‎ بار شبه نظامی به ایران در سال 1988- که در آن از حدود 5000 غیرنظامی تعلیم ندیده از جمله زنان پیر، نوجوانان، دانشجویان دکترای دانشگاه‎های غربی و حتی افراد از کارافتاده خواسته شد برای جنگ با ارتش با تجربه ایران به عراق بروند- توسط رجوی با عنوان بیمه سازمان برای سال‎های بعد معرفی شد. کشتار متعاقب ِ حدود 3000 غیرنظامی تعلیم‎ ندیده مجاهدین و کشته و مجروح شدن افراد , دشمنی زیادی بین آن‎ها به وجود آورد، تا راه را برای خشونت و انتقامجویی برای سال‎های بعد هموار کند و ظهور هر گونه ایده غیرخشن که ممکن بود پدید آید را نفی کند. برداشت رجوی از بیمه آینده سازمان این بود که این خون جدید پیشرفت هرگونه راه حلی، بجز به دستگیری قدرت همراه با خونریزی، را متوقف می‎کند- که مشخصا برای تنها نیرویی که از استفاده از سلاح‎ها و تانک‎های صدام بهره می‎برد در نظر گرفته شده بود.
بعدها، این نیاز به خون و خونریزی رجوی را وادار کرد از تاکتیک‎ها و شیوه‎های کثیف ‎تر و نابکارانه ‎تری استفاده کند.
در سال‎های اخیر، در موارد بیشماری که افراد برای اجرای عملیات‎های تروریستی در داخل ایران اعزام شده بودند عمدا به سوی مرگ فرستاده شدند تا خون جدیدی را فراهم کنند و تعداد شهدا را افزایش دهند. اکثریت این افراد تعلیم‎های لازم برای اجرای عملیات تروریستی‎ شان را گذرانده بودند و هیچ چیزی به آن‎ها گفته نمی‎شد که بعد از آن‎ چه اتفاقی می‎افتد. به آن‎ها نمی‎گفتند چطور برگردند یا در صورت دستگیری چه کار کنند. تنها تعبیر احتمالی این امر می‎تواند این باشد که ]رهبران مجاهدین[ انتظار نداشتند که این افراد برگردند، بلکه در واقع انتظار زنده ماندن آن‎ها را هم نداشتند.
انتظار این بود که در صورت مواجه شدن با دستگیری، تا آخرین گلوله‎ شان بجنگند، تا جایی که ممکن است بکشند یا مجروح کنند و سپس خودکشی نمایند. تعداد افرادی که از کپسول‎های سیانور خود استفاده کرده و یا نارنجک‎های خود را منفجر کرده ‎اند بی‎شمار است.
اندک افرادی که زنده ماندند، مانند خانم مرجان ملک یا آقای آرش صامتی، یا افرادی مانند ابراهیم خدابنده و جمیل بصام که فرصت خودکشی نیافتند، بعدها فاش کردند که فرقه به آن‎ها تلقین کرده بود که شکنجه ‎ای که به آن‎ها گفته شده بود در موردشان به اجرا در خواهد آمد آنقدر برایشان وحشتناک بوده که خودکشی را تنها گزینه ممکن می‎دانستند.
اما میل رجوی برای شهدای جدید به اینجا ختم نشد. موارد بیشماری ضبط شده که در آن‎ها اعضای ناراضی در نیمه‎ های شب به مرز ایران و عراق برده می‎شدند و از آن‎ها خواسته می‎شد به سوی پست‎های مرزی ایران بروند. مجاهدین از پشت سرشان شلیک می‎کردند تا مانع از برگشتن آن‎ها شده و ماموران مرزی ایران نیز مطلع شده و به نوبه خود به قربانیان در حال حرکت شلیک کنند. موارد بیشماری نیز وجود دارد که در آن‎ها یک نفر ناپدید شده، یا در شرایط مشکوک مرده، اما بعدها به عنوان شهیدی که توسط رژیم ایران به قتل رسیده معرفی شده است.
استفاده از سیانور و نارنجک و الزام برای مردن قبل از دستگیری از زمان شاه تا به حال ادامه یافته، اما هدفش کاملا تغییر کرده است. این امر دیگر به حفاظت از اطلاعات ربطی ندارد (در غیر این صورت مریم رجوی و دار و دسته ‎اش خودشان را در هنگام دستگیری در ژوئن 2003 در پاریس کشته بودند). این امر اکنون درباره اضافه کردن تعداد شهدای سازمان مجاهدین است. هدف بیمه کردن آینده سازمان است چرا که در فضای خونریزی و انتقام، هیچ اپوزیسیون یا گزینه غیرخشنی برای رژیم حاکم ظهور نخواهد کرد.
یکی از راه‎های تاسف‎آور دستیابی به این خط مشی بیمه‎ شدن این بود که به تیم‎های ترور اعزامی برای عملیات در داخل ایران دستور داده می‎شد که هرکس که طی سفرشان به هویت آن‎ها مشکوک می‎شد باید به قتل می‎رسید. بهزاد علیشاهی یکی از این نوع موارد را توضیح داده، که در آن اعضای تیمش یک کارگر بی‎گناه را که در راهشان قرار گرفته بود به قتل رساندند، فقط به خاطر این که به آن‎ها گفته بود از داخل یک کارخانه عبور نکنند.
علیشاهی بعداً به اردوگاه برگردانده شد و به خاطر بحث کردن درباره این قتل شنیع تحت انواع فشارها قرار گرفت.
خوشبختانه از زمان سقوط صدام حسین، گرچه رجوی نومیدانه تلاش کرده قتل‎ها و یا شکنجه به منظور تولید خون جدید را به راه اندازد، موفقیت فرقه حداقل بوده است. حتی دستگیری خدابنده و بصام در سوریه و انتقالشان به زندان اوین، که رجوی امیدوار بود باعث بیمه جدید برای سازمان شود، کلا شکست خورد. طی سه و اندی سال گذشته، تنها خون جدید برای مجاهدین از مرگ دو نفر و از کار افتادگی دائمی چند عضو به وجود آمده که اقدام به خودسوزی کردند. جالب است که فرهنگ حمل کپسول‎های سیانور حتی در کشورهای غربی بیش از پیش ترغیب می‎شود. تنها امید رهبران فرقه برای زنده ماندن به خونریزی مربوط است، و آن‎ها بی صبرانه منتظر هر فرصتی برای کشتن هر تعداد از مردم هستند- خواه دوست باشند، یا دشمن یا رهگذر.
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا