بی قراری خانواده ها برای ملاقات با اقوامشان در لیبرتی – قسمت دوم

گزارش گردهمایی مشترک خانواده ها و بازگشته ها – آمل
آقای محمدی شگردهای رجوی برای ایجاد ترس از بازگشت به ایران در افراد را اینگونه توضیح داد:
چند روز پیش از حرکت اکیپ ما به لیبرتی، رجوی در اشرف نشستی گذاشت تا به قول خودش برگشت افراد به ایران را آب بندی کند و تلاش داشت به همه بفهماند که برگشت به ایران یعنی شکنجه و اعدام و هیچ راهی برای بازگشت به ایران وجود ندارد. او برای همه چهار شرط گذاشت.
شرط اول: هر کس می خواهد برود ما او را تحویل عراق می دهیم (البته قبل از این سه روز برای مان نشست گذاشته بودند و در ذهن ما این را می خواستند ایجاد کنند که رفتن به ایران مساوی است با اعدام و شکنجه و بعد از این سه روز این شرط را به ما ابلاغ کرد)
شرط دوم: اگر کسی در خارج از ایران دارید و سالم باشد (یعنی هوادار سازمان باشد) بگویید کارتان را دنبال کند تا به خارج بروید!
شرط سوم: مجاهد بمانید و مجاهد بمیرید.
شرط چهارم: بعنوان مهمان نزد ما بمانید.
در این قسمت از بحث آقای ناصر حسینی مطلق برادر میرنظام حسینی مطلق اسیر فرقه رجوی در عراق از آقای محمدی سوال کردند:



 

با توجه به اینکه صدها تن از اعضای فرقه رجوی بعد از جدایی از فرقه به ایران بازگشته و مثل یک شهروند عادی مشغول کار و زندگی هستند و عفو خوردند، آیا شما از این اخبار مطلع نبودید؟ حتی ما خانواده ها در اطراف اشرف این موضوع را در بلندگوها گفته بودیم، چطور شما از این موضوع بی خبر بودید؟
آقای محمدی در پاسخ ایشان بیان نمودند:
درست است که خانواده ها در پشت بلندگو این حرف ها را زدند اما به ما گفته می شد که اینها خانواده نیستند که به اینجا آمدند، اینها مزدوران ایران هستند و قصد تشویق شما برای رفتن به ایران را دارند و می خواهند شما را اسیر کنند. ما حتی متوجه فرار برخی از افراد می شدیم اما آنقدر روی مخ ما کار می کردند که واقعا ما فکر می کردیم حرف های شان راست است و در صورت رفتن به ایران شکنجه و اعدام می شویم.
آقای عین الله شعبانی که نزدیک به یکسال پیش بعد از فرار از اشرف به ایران بازگشته بود و در این جلسه حضور داشتند، در تکمیل صحبت های آقای محمدی اظهار کردند:
همه این چیزها را شنیده بودیم اما اولا در ذهن ما این را پر کرده بودند که بدلیل حضور شما در سازمان خانواده های تان را اعدام کردند و حتی برای فریب بعضی از افراد برای پدر و مادرشان که مثلا اعدام شده بودند مراسم هم گرفتند تا ذهن ما راحت تر این موضوع را بپذیرد. در نتیجه ما به خودمان می گفتیم رژیمی که خانواده ما را اعدام کرده، پس دستش به ما برسد چه خواهد کرد؟
دوما اینکه تماسی نداشتیم و هیچ اخباری از داخل به دست ما نمی رسید. آنها اخبار را سانسور کرده و تحویل ما می دادند. اگر کسی بخواهد تصمیم به خروج بگیرد و اعلام کند عواقب بعدی داشت. عواقبی همچون زندان ابوغریب، همه افراد در آنجا زیر نظر بودند.
بعد از این سوال و جواب آقای مجید محمدی مجددا به ادامه صحبت های خود در رابطه با لیبرتی برگشت و گفت:
لیبرتی یک محیط 500 متر در 500 بود و به همین دلیل همه افراد در مجاورت و کنار هم بودند که امکان محفل زدن افراد نسبت به اشرف خیلی بیشتر بود، با توجه به اینکه در اشرف افراد در مقر های مختلف بوده و ممکن بود حتی همدیگر را نبینند، در لیبرتی چنین محدودیتی نداشتیم و در نتیجه مشکل محفل برای فرقه خیلی زیاد شده بود. به همین دلیل مسئولین به بهانه مسائل امنیتی محیط کوچک لیبرتی را با گونی های شن به قسمت های مختلف جدا کردند. اما با این حال باز هم محفل ادامه داشت که در ادامه باعث بریدگی های بیشتر شد.
برای کنترل بیشتر افراد را در گروه های 7 نفر سازماندهی کردند که شامل دو تیم 3 نفره به همراه یک فرمانده بود. آنها برای پر کردن وقت افراد، از 5/4 صبح تا 12 شب برنامه ریزی کرده بودند. 5/4 صبح بیدار باش بود و از ساعت 5/6 تا 5/9 صبح نشست لایه ای برگزار می شد. از ساعت 10 تا 12 کار اجباری یا همان بیگاری بود. از 5/12 تا ساعت 13 ناهار بود و دوباره از ساعت 2 تا 5/6 بعدازظهر نشست برگزار می شد. از ساعت 5/6 تا 5/8 عصر ورزش بود و بعد از شام هم دوباره تا 12 شب نشست داشتیم.
آقای صالحی در تکمیل این بحث اظهار نمود: باید توجه نمود هدف فرقه از آنچه که آقای محمدی توضیح دادند دو چیز بود اولا با این روش وقت افراد کاملا پر می شد تا آنها فرصت فکر کردن نداشته باشند و به این ترتیب مسئله داری افراد شاید کم شود. دوما با نشست های مستمر، بحث مغزشویی را انجام می دادند.
پس از اتمام افشاگری و توضیحات آقای محمدی، مجری جلسه از خانواده ها خواست تا سوالات خودشان را بپرسند.
اولین نفر آقای محمود اسماعیل پور برادر احمد اسماعیل پور اسیر فرقه رجوی در عراق بود که پرسیدند:
ما می دانیم که 90 درصد افراد مسئله دار و ناراضی هستند. برای من جای سوال است پس چطور نمی توانستید با هم صحبت کرده و نظرتان را به هم بگویید و برای فرار تصمیم گیری کنید؟

در پاسخ به این سوال آقای صالحی گفتند:
مناسبات فرقه یعنی همین، یعنی ذهن افراد را یک جوری در اختیار می گیرند که قبل از اینکه حصارهای فیزیکی مانع باشد، حصارهای ذهنی مانع هستند، خودت مانع خودت می شوی. این همان حصارهای ذهنی است که مانع تصمیم گیری درست و فرار افراد می شود. مثلا بعد از اشغال عراق توسط آمریکایی ها صدها تن از اعضای سازمان از اشرف فرار کرده و به آنها پناه برده بودیم اما تا مدت ها کسی حاضر به برگشت به ایران نبود. این در حالی بود که ما هیچ ارتباطی با مجاهدین نداشتیم. در واقع حصار های ذهنی مانع ما بودند. این نتیجه القائات ذهنی و شستشوی مغزی بود که در فرقه بر ما اعمال شد.
آقای صمد نظری مسئول انجمن نجات استان در همین رابطه توضیح دادند و گفتند:
مطلب بعدی که لازم است گفته شود این است که در آنجا فضایی ساختند که همه از همدیگر می ترسیدند، در تشکیلات گفته می شود که هیچ کس حق داشتن رابطه با دیگران را ندارد و این امر را تحت پوش « محفل » تئوریزه کردند و به همه گفته شد که محفل یعنی « شعبه سپاه پاسداران » و کافی بود که فردی با فرد دیگر دو یا سه بار در میز ناهار یا شام کنار هم بنشیند، تشکیلات برای آنها نشست می گذاشت و آنها باید جواب می دادند که چه صحبتی با هم داشتند؟
اگر در این نشست ها مقاومت کنی آنقدر بر تو فشار آورده و خُردت می کنند که خودت از آن به بعد جلوی خودت را می گیری، فرق فرقه با دنیای آزاد همین است. خیلی چیزها برای شما بدیهی است اما در مناسبات فرقه ای بدیهی ترین چیزها هم وجود ندارد. ادامه دارد

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.