وقتی که آمریکا به عراق حمله کرد یک شب بدون قرار قبلی و یهویی مسئولین پیام رجوی را به ما ابلاغ کرده و گفتند باید امشب همه به پراکندگی در کوه های حمرین بروید. همه نیروها سردرگم و نگران بودند. به کسانی که راننده ماشین سنگین بودند، یک ماشین سنگین پر ازمهمات و ادوات جنگی […]
وقتی که آمریکا به عراق حمله کرد یک شب بدون قرار قبلی و یهویی مسئولین پیام رجوی را به ما ابلاغ کرده و گفتند باید امشب همه به پراکندگی در کوه های حمرین بروید. همه نیروها سردرگم و نگران بودند. به کسانی که راننده ماشین سنگین بودند، یک ماشین سنگین پر ازمهمات و ادوات جنگی دادند. من هم از قبل گفته بودم که راننده ماشین سنگین هستم و به همین علت یک کامیون پر از مهمات با 80 موشک کاتیوشا و یک ضد هوایی که به ماشین بستند، به من تحویل دادند. در ابتدا من مخالفت کردم ولی من را با زور سوار ماشین کرده و یک نفر از بچه های بلوچ به اسم یعقوب را به همراهم فرستادند.
خلاصه آن شب حرکت کردیم. در راه هواپیماهای آمریکایی چندین بار کاروان ما را بمباران کردند اما بعد از چند ساعت رانندگی در بیابان و راههای صعب العبور با مشقت فراوان و خسته و کوفته به محل پراکندگی رسیدیم. همان زمان که رسیدیم بدون استراحت گفتن باید برای اسکان نیروهای کمپ و آشپزخانه را بر پا کنید. بعد از چند روز کار طاقت فرسا مستقر شدیم.
شرایط خواب و خوراک و بهداشت بسیار افتضاح بود و چندین نفر مریض شدند. ولی هیچ امکاناتی وجود نداشت. چندین بار کردها به ما حمله کردند و تعدادی کشته و اسیر شدند که در میان آنها دو تن از فرماندهان زن بودند. چند نفر از کادرها با ما نیروهای جدید تا صبح نگهبانی میدادند تا مبادا ما فرار کنیم . در آن مدت که در پراکندگی بودیم خیلی زجر کشیدیم. این از خدا بی خبران حتی آنجا هم دست از سرمان بر نداشتند. هر روز بیگاری و همچنان عملیات جاری وغسل هفتگی و … برقرار بود.
بعد از کلی مشقت و دربدری جناب مسعود رجوی که تا قبل از حمله آمریکا به عراق کلی شعار داده بود که نیروهای آمریکایی در عراق دوام نمی آورند و کشته می شوند و حتی گفته بود ما جلوی آنها می ایستیم به یکباره رنگ عوض کرد و با نیروهای آمریکایی مصالحه کرد. پرچم سفید تسلیم بر تانک ها و نفربرهایمان برافراشتیم. بعد از آن به ما دستور دادند که باید به قرارگاههایتان برگردید و قرار شد سازمان بدون هیچ قید و شرطی تمام سلاح هایش را به نیروهای آمریکایی تحویل دهد. سلاحی که رجوی آن را ناموس می دانست و اعتقاد داشت مجاهد را نمی توان برای لحظه ای از سلاحش جدا کرد. اما برای بقای خودش آن را به آمریکایی ها فروخت! به دستور رجوی حتی تمامی کتاب ها و نوارهای کاست که محتوای ضد آمریکایی داشتند سوزانده شد.
رجوی خیلی از نفرات را بخاطر بی خردی و خودخواهی اش بیهوده به کشتن داد. او بار دیگر به همگان اثبات کرد که براحتی اصول و اعتقاداتش را فدای قدرت طلبی هایش می کند و برای او هیچ چیز جایگزین جاه طلبی هایش نمیشود.
طالب فرحان (عباس دلنواز)

