قطب شدن در مناسبات ممنوع است – قسمت دوم

آشنائی مختصر با سپهر داستان ما… در قسمت اول، به داستان کسانی پرداختم که در مناسبات، از حقوق انسانی و بدیهی خود و دیگران دفاع می کردند و واقعیت ها را به مسئولین سازمان گوشزد می کردند، اما مسعود رجوی هرگز چنین کسانی را به رسمیت نمی شناخت، همه می دانیم که مسعود رجوی ضعیف […]

آشنائی مختصر با سپهر داستان ما…
در قسمت اول، به داستان کسانی پرداختم که در مناسبات، از حقوق انسانی و بدیهی خود و دیگران دفاع می کردند و واقعیت ها را به مسئولین سازمان گوشزد می کردند، اما مسعود رجوی هرگز چنین کسانی را به رسمیت نمی شناخت، همه می دانیم که مسعود رجوی ضعیف النفس ترین حلقه در زنجیر، حلقه های سازمان بوده و است. مسعود رجوی دیکتاتوری بود که کوچکترین ذرات آزادیخواهی را در مناسبات خود، به شدید ترین وجه سرکوب می کرد و اما ادامه داستان ما:

من اولین بار اصطلاح ” حلقه ضعیف ” را نسبت به سپهر شنیدم، حلقه ضعیف، به کسانی در تشکیلات اطلاق میشد که با بندهای انقلاب همراه نبوده و به گفته مسئولین، بریدگی را در تشکیلات رواج میدادند که مستحق نشست های «دیگ و دیگچه» بودند تا با این مکانیزم خصوصیات باصطلاح غیر مجاهدی آنها را تغییر بدهند. همچنین به سپهر می گفتند که مشکل “دوران” دارد، یعنی اینکه همسرش را طلاق نداده است و مشکل جنسی دارد!

هرگز آنروز را فراموش نمی کنم که حوالی ساعت 11 صبح، سپهر را به واسطه مخالفت هایش با تشکیلات، در کف سالن غذاخوری در پادگان اشرف ، زیر مشت و لگد گرفتند، سپهر روی زمین افتاده بود و مزدوران بی وجدان رجوی ، با پوتین به سر و صورتش می زدند. از بینی و دهانش خون جاری شده بود. او را از جمع جدا کردند و چند روز در جمع دیده نمی شد، پس از بازگشت به مناسبات ، حال و روزش هرگز خوب نشد، دیگر حتی از آن خنده های سالهای قبل نیز در او خبری نبود، همیشه سرپائین و افسرده بود. فقط خدا می داند که او چه شکنجه هائی را در خفا تحمل کرده بود. آن خونریزی ها و آن ضربه های مستقیم به سر و صورتش ، عاقبت او را به تومور مغزی مبتلا کرده بود.

اما ذکر دو نکته :

اول اینکه قطب (یا همان مراد) در سازمان یعنی چه ؟ دوم هم اینکه سپهر که بود؟ در ادامه این دو موضوع را کمی باز می کنم:

“قطب” ، از اصطلاحات رایج در فرهنگ سازمان مجاهدین است و معنائی خاص به آن داده شده است، قطب شدن در تشکیلات یک ضد ارزش محسوب شده و بار منفی به آن داده شده است، یک ویژه سازی محسوب می شد، قطب در تشکیلات به کسی می گفتند که مثلا گویا در گذشته زندانی سیاسی بوده است ، در زندان بای داده است، با بازجویان و رژیم همکاری کرده است و از اعدام جسته است، اکنون آزاد شده است و به سازمان آمده است و از سازمان طلبکاری گذشته خود را می کند، به گفته ی سازمان قطب کسی است که در محتوا و درون خود، خود را هم تراز رهبری یا برتر از او و برتر از ارزش های سازمان می داند، قطب کسی است که به جای اعدام ، با جمهوری اسلامی همکاری کرده و دوستان خود را لو داده است، سازمان می گوید: قطب در تشکیلات ، همیشه طلبکار است و قطب خود را در جایگاه والائی می بیند که خلاف ارزش های مجاهدی است، جایگاه قطب در سازمان ، به گفته مسئولین باید شکسته شود، باید خرد و خمیر شود، از قول مسعود رجوی می گفتند : قطب در سازمان نداریم و نمی توانیم داشته باشیم.( البته پر واضح بود که رشد قطب در سازمان ، یعنی پیداشدن رقیب برای مسعود و این برای تشکیلات جام زهر بود).

از جمله ی اعضائی که در سازمان ، بعنوان ” قطب ” شناخته و محاکمه شدند می توان از نفرات زیر نام برد:

علی زرکش، مهدی افتخاری ، حمید فلاحتی، ادهم طیبی، محمد حسین سبحانی، پرویز یعقوبی ، قربانعلی ترابی، سعید شاهسوندی، جواد فیروزمند، فتح اله فتحی ، محمدرضا خالقی ، ابراهیم محمد رحیمی، قربانعلی حسین نژاد، جواد زائریان، و تمام زندانیان سیاسی آزاد شده که بعد از آزادی ، مجددا به سازمان و ارتش رجوی پیوستند.

اکنون مورد دوم ، معرفی سپهر( عباس محمد رحیمی):

عباس محمد رحیمی ( اسامی مستعار : سپهر) از جمله زندانیان سیاسی در ایران بود که در سال 1358 دستگیر و یازده سال در زندان های ایران ، در حبس بوده است، گوشهای شکسته او نشان می داد که در ورزش پهلوانی و کشتی نیز ، سرآمد بوده است، عباس پس از آزادی برای ادامه ی باصطلاح مبارزه ی انقلابی و با رویاهای فازسیاسی سازمان، به همراه همسرش به قرارگاه اشرف رفت، او پس از مدت کوتاهی با سیاستها و راه و روش مجاهدین خلق اختلاف پیداکرد، عکس زیر همسر ابراهیم محمد رحیمی، پروین فیروزان است:

پروین فیروزان

پروین فیروزان

همسر او پروین فیروزان (زهرا)، از فریب خوردگان سازمان است، که اکنون نیز در آلبانی و در درون تشکیلات سازمان به سر می برد، او هرگز موفق نشد خود را از چنگال این سازمان تروریست رها کند و در لحظات مرگ نیز ، هرگز در کنار همسر خود قرار نگرفت.

سپهر در تشکیلات مظهر راستی و جوانمردی بود، در بین دوستان به “داش عباس” معروف بود، در عکس زیر، عکسی از عباس محمدرحیمی و پسرش سپهر و عکسی جمعی روی تخت بیماری در آخرین لحظات زندگی پرمشقت خود در بیمارستانی در لندن:

blank

او عاقبت بر اثر تومور مغزی که ناشی از فشارهای سازمان ضدخلقی مجاهدین بود، در بیمارستانی در لندن جان به جان آفرین تسلیم کرد.

بی شک اگر از منظر ارزشهای سازمان رجوی نیز به امثال سپهر نگاه کنیم، آنها برای سازمان سرمایه ای گرانبها بودند، اما مسعود رجوی از ترس غلبه ی آنها به مناسبات در تشکیلات ، همیشه آنها را زیر تیغ سرکوب شدید خود نگه داشته بود، مسعود رجوی که خود از بی مایه ترین زندانیان سیاسی بود، هرگز بدین مسئله اعتراف نکرد که محل اختفای محمد حنیف نژاد ، بنیانگذار سازمان را به ساواک لو داده و موجب دستگیری وسپس اعدام وی شده است .

به امید نابودی، سازمان سرکوبگر و تروریستی رجوی ها

پایان

محمدرضا مبین