چگونه رجوی از اصول سازمانش در مقابل آمریکا عقب نشینی کرد ؟!

در تشکیلات رجوی یک عبارتی است که رهبران تشکیلات بدستور رجوی همیشه بر آن تکیه کرده و خط و خطوط و کنترل تشکیلات را انجام داده و میدهند: ” ایدئولوژی ما قبل استراتژِی و سیاست” یا “سیاست مابعد ایدئولوژی “. اگر که بدانید در تشکیلات رجوی، ابتدای هر بحثی “مباحث ایدئولوژیکی” است، رجوی بر این […]

در تشکیلات رجوی یک عبارتی است که رهبران تشکیلات بدستور رجوی همیشه بر آن تکیه کرده و خط و خطوط و کنترل تشکیلات را انجام داده و میدهند:

” ایدئولوژی ما قبل استراتژِی و سیاست” یا “سیاست مابعد ایدئولوژی “.

اگر که بدانید در تشکیلات رجوی، ابتدای هر بحثی “مباحث ایدئولوژیکی” است، رجوی بر این اعتقاد است که ابتدا باید ذهن افراد را با مسائل ایدئولوژیکی ساخته و پرداخته کرد تا بعد به سیاست و استراتژی پرداخت و بنای سیاست را روی آن سوار کرد، و این نظریه بمدت چند دهه انجام می شد البته تا قبل از سرنگونی صدام حسین، بعد از سرنگونی صدام حسین این اصل در سازمان دچار تحول شگرفی گردید.

همانطور که عرض کردم تا قبل از سرنگونی صدام حسین این خط در سازمان مجاهدین خلق به صورت مطلق اجرا می شد. بعد از سرنگونی دیکتاتور سابق عراق (صدام حسین) اتقاقات زیادی افتاد، از جمله در نحوۀ ادارۀ امور سازمان توسط مسعود رجوی، خیلی مسائل تدریجاً معکوس شد، البته نه بصورت علنی و روشن، بلکه به صورت قدم قدم و به تدریج توسط رهبری سازمان مجاهدین خلق انجام می شد. نحوۀ کنترل و اجرای استراتژی مسعود رجوی در خصوص سازمان و اعضای آن دیگر مثل سابق نبود. خیلی سریع اتفاق افتاد، منظورم تحولات در منطقه و بخصوص در داخل تشکیلات است. مجاهدین خلق در اروپا و آمریکا کنسرت هایی اجرا کردند که هزینه هایش تماما با سازمان مجاهدین خلق بود. آیا آن کنسرتها با ایدئولوژی مجاهدین همخوانی داشت؟ پاسخ اینکه مطلقا با ایدئولوژی مجاهدین همسو و همخوان نبود، حتی بعدها مسعود رجوی در یک نشستی به سران سازمان انتقاد کرد که آن کنسرت ها اصلا خوب نبودند!

ولی چه شده بود که یک دفعه برخی اصول و ارزشها در داخل تشکیلات دچار تلاطم و تحول گردید، چیزهایی تغییر کرد که تا قبل از سقوط صدام حسین به فکر کمتر کسی میزد و تصورش هم بسیار سخت بود!

پاسخ در یک کلام است. ” تعادل قوا “. پدیده تعادل قوا در منطقه با سقوط صدام حسین به ناگهان چرخید و قوانین کنترل تغییر کرد، مسعود رجوی و تشکیلاتش هم از این موضوع مستثنی نبودند، مسعود رجوی نیز متوجه شده بود که اگر میخواهد خودش و سازمانش بقا داشته باشد دیگر دوران ” ایدئولوژی ماقبل استراتژی و سیاست ” گذشته است، دیگر نمی شود مانند سابق ادامه داد.

در مباحث سازمان مجاهدین مبحثی هست به نام ” اصول”.

این واژه در برگیرندۀ هفت ماده ای است که اگر کسی بخواهد عضو سازمان مجاهدین شود باید بپذیرد، پذیرفتن آنها یعنی که فرد قبول کرده است که به هیچوجه نمی تواند از آنها عدول کرده و نادیده بگیرد، باید همواره در ذهنش این اصول مانند خط سرخی تلقی شود که غیر قابل عبور است. یکی از آن اصول همین اصل ” استراتژی ما بعد ایدئولوژی ” است. ولی در بحبوحۀ حمله آمریکا و نابودی صدام، مسعود رجوی دید که سمبه پر زور شد و اگر لنگ و لگد بیندازد، گوش خود او را هم خواهند گرفت، یعنی آتشی که در منطقه شعله ور شده بود دیگر دوست و آشنا نمی شناخت و هرکسی که بر خلاف سیاست های تازه شکل گرفته میخواست اقدام کند باید تاوان میداد. تازه همگان در تشکیلات فهمیدند که همه حرفهای رجوی لاف و گزاف بود، تازه همه فهمیدند که دروغ های رجوی یکی پس از دیگری در حال برملا شدن است.

جالب اینکه حتی در آخرین روزهای حکومت صدام حسین در نشستی به نیروهای آن روزگارش میگفت اگر کسی به ” صاحبخانه ” چپ نگاه کند به حسابش خواهیم رسید!

اما از اینجا به بعد بود که شعار و اصل محوری سازمان مجاهدین که به مثابه نخ نبات تشکیلات بود تغییر کرد. در عمل همگان میدیدند که دیگر خبری از ایدئولوژی نیست. حتی مباحث مربوط به پدیده ای به نام ” انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین ” تا مدتها قطع شده بود، نه کسی نماز میخواند و نه کسی روزه میگرفت و نه هیچ عبادتی، کلا بحثی تحت عنوان “ایدئولوژی” به کناری رفته و بایکوت شده بود، چونکه مسعود رجوی خطر را در کنار گوش خودش احساس کرده بود. کنسرت های مجاهدین در اروپا یکی پس از دیگری. ما که در اشرف نشسته بودیم باورمان نمی شد، همه به هم میگفتند ” چه خبر شده ” ؟ چرا چیزی به ما گفته نمی شود که بدانیم موضوع از چه قرار است، ولی زیاد طول نکشید که همگان متوجه شدند که مسعود رجوی تسلیم شرایطی شده که مشخصا آمریکا برایش دیکته کرده بود.

سر آغاز فصل جدیدی در سازمان مجاهدین خلق !

کسی به ذهنش هم نمی زد که روزی مسعود رجوی کتابهای ضد آمریکایی سازمان را از کتابخانه ها جمع آوری کند، به عقل جن هم نمیزد که روزی سرود ضد آمریکایی سازمان مجاهدین از صحنه روزگار حذف شود، کسی به خواب هم نمی دید که روزی مریم رجوی بدستور مستقیم مسعود رجوی با مقامات ریز و درشت آمریکا بصورت مستمر و مداوم دیدار کرده و دست به دامان آنان شود، و انبوه مطالب دیگر که در کارنامه اخیر سازمان مجاهدین خلق نقش بسته است. این بود سرآغاز فصلی جدید!

بخشعلی علیزاده