۱۷ ژوئن ۲۰۰۳، تاریخی نامطلوب برای مجاهدین خلق

خودسوزی هواداران مجاهدین خلق در اروپا در ژوئن ۲۰۰۳ را می‌توان به بهترین شکل به عنوان ترکیبی از نمایش سیاسی افراطی، رفتار گروهی خشونت طلب و فداکاری رهبر محور مدنظر قرار داد. دو زن – ندا حسنی در لندن و صدیقه مجاوری در پاریس – پس از خودسوزی در جریان اعتراضات به دستگیری مریم رجوی […]

خودسوزی هواداران مجاهدین خلق در اروپا در ژوئن ۲۰۰۳ را می‌توان به بهترین شکل به عنوان ترکیبی از نمایش سیاسی افراطی، رفتار گروهی خشونت طلب و فداکاری رهبر محور مدنظر قرار داد. دو زن – ندا حسنی در لندن و صدیقه مجاوری در پاریس – پس از خودسوزی در جریان اعتراضات به دستگیری مریم رجوی در فرانسه، جان خود را از دست دادند. رجوی در ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ به همراه بسیاری دیگر از اعضای مجاهدین خلق در یک عملیات ضد تروریستی فرانسه دستگیر شده بود. اتهامات او و شماری از ساکنان پایگاه اورسوردواز در حومه پاریس تدارک برای اعمال تروریستی، پولشویی و جاسوسی بود.

شهروندان اروپایی از دیدن صحنه‌های خودسوزی هواداران مجاهدین خلق در اعتراض به دستگیری رهبرشان شوکه شده بودند. از نظر مجاهدین خلق این اقدامات یک عمل شهادت‌طلبانه تلقی می‌شد. از آن پس، دو زن فوق‌الذکر همواره به عنوان “شهید” تجلیل می‌شوند و دیگر مجاهدینی که در اثر خودسوزی برای همیشه معلول شدند، به عنوان الگو برای سایر اعضای گروه ارزش‌گذاری می‌شوند. این موضوع چه چیزی را در مورد مجاهدین خلق نشان می‌دهد؟

برجسته‌ترین ویژگی این گروه که با خودسوزی‌های سال 2003 روشن شد، شدت وفاداری افراد به رهبری است. در جنبش‌های سیاسی نرمال، دستگیری‌ها باعث شکل گرفتن پویش‌ها، دادخواست‌ها، تجمعات، صندوق‌های دفاع قانونی یا اعتصابات می‌شود. اما، خودسوزی چیز دیگری است: این عمل نشان دهنده شرایطی است که در آن پیروان، بازداشت رهبر را نه صرفاً به عنوان یک شکست سیاسی، بلکه به عنوان یک بحران موجودیتی و توهین به مقدسات می‌بینند.

این ثابت نمی‌کند که رهبران مستقیماً دستور خودکشی به افراد داده‌اند. اما قویاً نشان دهنده یک فرهنگ سازمانی است که قادر به انجام اقدامات خود ویرانگرانه در دفاع از رهبری است. وقتی اعضا طوری تربیت می‌شوند که اطاعت، فداکاری و تعهد کامل را به عنوان وظایف اخلاقی تلقی کنند، مرز بین “اعتراض داوطلبانه” و اجبار روانی از بین می‌رود. در مورد مجاهدین خلق، طبق شهادت اعضای سابق، اعضا در جلسات شستشوی مغزی تشویق به انجام این کار شده بودند و این نوعی اجبار روانی تلقی می‌شود.

نشانه‌های یک فرقه مخرب

بنابراین، بسیاری از منتقدان، سازمان مجاهدین خلق را فرقه‌مانند می‌دانند. فرقه خواندن یک گروه اغلب دقیق نیست، اما در این مورد، منتقدان به ویژگی‌های قابل تشخیصی اشاره می‌کنند:

– رهبری کاریزماتیک و متمرکز که به شدت بر مسعود و مریم رجوی متمرکز است.
– تقاضا برای تعهد کامل، جایی که هویت شخصی نفی و هئیت سازمانی تجلیل می‌شود.
– مطلق‌گرایی عاطفی، تقسیم جهان به حامیان مخلص و دشمنان شیطانی.
– آمادگی برای فداکاری که به عنوان اثبات صداقت و وفاداری مطرح می‌شود.
– سرکوب مخالفت‌های داخلی، که توسط بسیاری از اعضای سابق در طول سال‌ها گزارش شده است.
خودسوزی‌های سال ۲۰۰۳ به یکی از قوی‌ترین نشانه‌های عمومی در حمایت از نقدهای منتقدان مجاهدین خلق، تبدیل شد. خودسوزی اعضا و هواداران مجاهدین خلق کمتر شبیه فعالیتی دموکراتیک و خودجوش و بیشتر شبیه شهادت‌طلبی فداییان رجوی به نظر می‌رسیدند.

ندا حسنی و صدیقه مجاوری

مرگ این دو زن نه تنها به عنوان تراژدی‌های انسانی معمولی، بلکه به عنوان شاهدی بر اینکه چگونه پیروان آسیب‌پذیر می‌توانند در درون جنبش‌های بسیار کنترل‌گر به قاتلان خود تبدیل شوند، اهمیت دارد. برای تفسیر مرگ این دو زن، باید چندین لایه را از هم جدا کرد و مورد بررسی قرار داد.

عاملیت فردی: این زنان خودشان شخصا این عمل را به صورت فیزیکی انجام دادند.

مسئولیت سازمانی: اگر جنبشی فشار شدیدی ایجاد کند، فداکاری را ستایش کند و فداکاری را با رنج برابر بداند، حتی بدون صدور دستورالعمل‌های صریح، مسئولیت اخلاقی دارد.
پیام‌رسانی نمادین: خودسوزی برای شوکه کردن شاهدان و جلب توجه طراحی شده است. در این مورد، این اقدام همچنین نشان داد که هواداران رجوی بازداشت او را به عنوان عملی که ارزش مردن را دارد، تلقی کرده‌اند.

بنابراین، مرگ‌ این دو زن بر اثر خود سوزی و مصدومیت دائمی چند تن دیگر را می‌توان به عنوان نتیجه استثمار انسانی تحلیل کرد.

ندا حسنی و صدیقه مجاوری

ندا حسنی و صدیقه مجاوری

پیامد وقایع ژوئن 2003 برای مجاهدین خلق

از نظر سیاسی، این تاکتیک در خارج از پایگاه متعهد، نتیجه معکوس داشت. برای هوادارانی که از قبل عمیقاً به مجاهدین خلق وابسته بودند، ممکن است همبستگی را تقویت کرده باشد اما برای مخاطبان گسترده‌تر اروپایی، این بیم را تقویت کرد که این سازمان گرایش‌های خشونت طلبانه، متعصبانه یا فرقه‌ای دارد. جنبشی که سعی می‌کند خود را جایگزین دموکراتیک حکومت ایران معرفی کند، قاعدتا باید از نشان دادن نظم، مشروعیت عمومی و احترام به زندگی سود ببرد. این در حالی است که گرامیداشت خودسوزی‌ها و حمایت از اقدامات خشونت آمیز و قهری، برعکس عمل می‌کند.

از نظر اخلاقی، به سختی می‌توان خودسوزی را به عنوان یک شکل مشروع اعتراض به معنای مثبت آن در نظر گرفت. خودسوزی گاهی اوقات می‌تواند از نظر تاریخی به عنوان یک اقدام ناامیدانه علیه ظلم و ستم طاقت‌فرسا مطرح شود. اما در اینجا، عامل محرک، دستگیری رهبر یک سازمان سیاسی در یک کشور دموکراتیک بر مبنای رویه‌های قانونی موجود بود. این امر باعث می‌شود که این عمل کمتر شبیه “صدای بی‌صدایان” و بیشتر شبیه پرستش افراطی رهبر در شرایط کنترل شدید ایدئولوژیک به نظر برسد.

نکته اخلاقی کلیدی این است که وقتی مردم به جای بقای خود، برای اعتبار یا آزادی یک رهبر می‌میرند، باید ساختار نفوذ اطراف آنها را بررسی کرد، نه اینکه فداکاری را رمانتیک جلوه داد.

خودسوزی‌های سال ۲۰۰۳ نشان می‌دهد که مجاهدین خلق دارای یک فرهنگ داخلی به شدت اقتدارگرایانه با قدرت سوق دادن پیروان به سمت اعمال فداکارانه مرگبار بوده‌اند. این دو مرگ به بهترین وجه به عنوان نتایج غم‌انگیز اجبار روانی، ایدئولوژی استبدادی و ایثار رهبر محور دیده می‌شوند، نه به عنوان مقاومت سیاسی سالم.

این رویداد یکی از واضح‌ترین مواردی است که منتقدان از آن استفاده می‌کنند تا به این استدلال منطقی برسند که مجاهدین خلق کمتر مانند یک جنبش اپوزیسیون عادی و بیشتر مانند یک تشکیلات تمامیت خواه که حول رجوی‌ها ساخته شده است، عمل می‌کند؛ یک کیش شخصیتی با سابقه اعمال خشونت‌آمیز.

مزدا پارسی